ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟







شهید عبدالله اسكندری یكی از شخصیت‌های ممتاز و ویژه تاریخ دفاع مقدس و دفاع از حرم است. ایشان به دلیل حضوری مستمر در جبهه‌های جنگ كوله‌باری از خاطرات را به دوش می‌كشید و شهادت مظلومانه‌اش در سوریه ما را متوجه ابعاد شخصیتی ایشان كرد.

  احمد محمدتبریزی
شهید عبدالله اسكندری یكی از شخصیت‌های ممتاز و ویژه تاریخ دفاع مقدس و دفاع از حرم است. ایشان به دلیل حضوری مستمر در جبهه‌های جنگ كوله‌باری از خاطرات را به دوش می‌كشید و شهادت مظلومانه‌اش در سوریه ما را متوجه ابعاد شخصیتی ایشان كرد. اكبر صحرایی كه سابقه همرزم بودن و رفاقت با شهید اسكندری را دارد، كتابی با محوریت زندگی ایشان در حال نگارش دارد كه اطلاعات خوبی از شهید و تاریخ دفاع مقدس به مخاطب می‌دهد. با صحرایی درباره اثر جدیدش و ویژگی‌های شخصیتی شهید اسكندری گفت‌وگو كردیم كه در ادامه می‌خوانید.



نگارش كتابی درباره زندگی شهید عبدالله اسكندری در چه مرحله‌ای است و چه دلیلی باعث شد به سراغ نوشتن زندگی شهید اسكندری بروید؟
اگر اشتباه نكنم دو سال و نیم قبل من به نشر شاهد پیشنهاد نوشتن این كتاب را دادم. شهید اسكندری از رفقایم بود و در زمان جنگ و پس از جنگ با ایشان آشنایی داشتم. در عملیات‌هایی با هم بودیم و پس از جنگ كه مدیر بنیاد شهید استان فارس شد ارتباطمان حفظ شد. در حوزه ادبیات هم جلساتی با ایشان داشتیم. من جزو شورای ادبیات بنیاد شهید استان فارس بودم و شهید اسكندری هم رئیس بنیاد بود و در بعضی جلسات نقد ما حاضر می‌شد. كتاب «شمشاد و آرزوی چهارم»‌ كه منتشر شد، ایشان به جلسه نقد كتابم آمد و با هم صحبت كردیم. خودشان هم دست به قلم بودند و خاطراتشان را در دفترچه‌ای می‌نوشتند و هنوز هم موجود است. با توجه به این موارد پیشنهاد نگارش این كتاب را دادم و طرح را كه به تهران فرستادند، سریع تصویب شد.
مهم‌ترین تصویری كه می‌خواستید از شهید نشان بدهید كه شما را وادار به نوشتن كتاب كرد چه بود؟
فكر می‌كنم همان نگاه انسانی و مسلمان بودن است. الان این نگاه خدشه‌دار شده كه بچه مسلمان كیست. با بعضی اتفاقات مثل سوءاستفاده‌های مالی این سال‌ها و وجود داعش این وجهه خراب شده است. اینكه یك بچه فقیر در عین مستضعف بودن با توكلش به خدا و دین، مسلمان و انسانی شریف‌ می‌شود الگوی مناسبی برای معرفی است. مردمی بودن شهید اسكندری خیلی برایم مهم بود. كسی كه خودش را وقف خدمت به مردمش كرده بود. فكر كنم شهید اسكندری می‌تواند الگو و معیار مناسبی برای جوانانی باشد كه حتی خیلی مذهبی نیستند.
نقطه عطف كتاب شهادت و بریدن سر شهید اسكندری است؟
80 درصد كار تمام است ولی من هنوز وارد سوریه نشده‌ام. بخش دفاع مقدس كتاب آنقدر پتانسیل دارد كه می‌توانم بگویم كتاب به نوعی تاریخ جنگ هشت ساله‌مان نیز هست. حضرت آقا می‌فرمایند جنگ ما گنج است و اسكندری یكی از این گنجینه‌هاست. نقطه اتكای كتاب دوران دفاع مقدس است كه در امتدادش مدافعان حرم حضور پیدا می‌كنند.
با توجه به شناختی كه از شهید اسكندری داشتید و مصاحبه‌هایی كه برای كتاب انجام دادید، ایشان را چطور انسانی دیدید؟
ما در اسلام چیزی به نام «الگو» و «اسوه» داریم كه غربی‌ها به آن افسانه و قهرمان می‌گویند و این شخصیت‌های الگو و اسوه را برای معرفی به جوانان نیاز داریم. شاید اگر بخواهیم از اهل‌بیت برای جوانان مثال بزنیم برایشان خیلی دست نیافتنی باشد. جوانان الگوهایی به روز می‌خواهند و فكر می‌كنم شهیداسكندری مثل مرتضی جاویدی شخصیتی باورپذیر و ملموس برای نسل امروز است. ایشان از بعد معنوی و بعد دنیوی نمونه است. در عین اینكه در اوج شهادت و ایثار است به زندگی و زن و فرزند هم اهمیت می‌دهد. بین همین مردم زندگی می‌كند و حتی ضعف‌ها و آزمون‌ و خطاهایی را هم دارد ولی در مجموع شخصیت‌شان می‌تواند به یك اسوه تبدیل شود. شهید اسكندری با وجود اینكه یك بچه فقیر جنوب‌شهری بوده ولی در محرومیت خودش را نشان می‌دهد و به یك مدیر الگو تبدیل می‌شود. چه به عنوان یك سردار در جنگ و به عنوان یك مدیر خودش را نشان می‌دهد. ما الان در كشور بحث الگوسازی را هم برای مدیران و هم مردم عادی داریم. اگر در اقتصاد دچار مشكل می‌شویم و اعتمادمان خدشه‌دار می‌شود به این خاطر است كه همه به سمت مادیات رفته‌اند. در دفاع مقدس برای فرمانده تنها چیزی كه اهمیت نداشت، مادیات بود. خودش به خط می‌زد و این رفتار در روحیه نیروها هم تأثیر می‌گذاشت و فرمانده و نیرو را كنار هم قرار می‌داد. الان اگر توقع داریم مردم خوب زندگی كنند نخست مسئولان باید این كار را انجام دهند. فكر می‌كنم اسكندری نماد خوبی از سلامت در مدیریت، فرماندهی، زندگی خصوصی و مسائل اقتصادی است. شخصیت ایشان چند بعدی است. همچنین من سعی كردم به زندگی خصوصی شهید هم بپردازم؛ موضوعی كه كمتر در كتاب‌های دفاع مقدسی به آن پرداخته‌ایم و بیشتر جنبه‌های نظامی و عملیاتی مطرح شده است. در كتاب وارد زندگی شهید می‌شویم و از دیدگاه همسر و فرزندان زندگی شهید را روایت می‌كنیم. می‌بینیم این شهیدان شبیه خودمان هستند و می‌توان در دنیای امروز به الگو و اسوه تبدیل شد. به نظر در حوزه‌های اقتصادی شهید اسكندری می‌تواند یك الگوی خوب و كامل باشد. اینكه مدیری در اوج مسئولیت مثل زمان جنگ خاكی بماند و خودش را گم نكند، خیلی مهم است.
ما در قهرمان‌پروری و معرفی قهرمان‌هایمان ضعف داریم و نمی‌توانیم آنها را باورپذیر به مردم معرفی كنیم، برای حل این مشكل باید چه كار كنیم؟
ما به دلیل جلوگیری از خودتعریفی نخواستیم از خودمان بگوییم و نتوانستیم به خوبی از دیگران تعریف كنیم. متأسفانه همین باعث شد از الگوهایمان حرف نزنیم. ما نمی‌توانیم شخصیت‌هایی مثل شهید اسكندری كه تا دیروز كنارمان زندگی می‌كردند را به خوبی به جامعه تبیین و معرفی كنیم. ما پهلوانانمان را نشان ندادیم و پهلوانانی مثل اسكندری زیاد داریم و باید بتوانیم این شخصیت‌ها را به جامعه بشناسانیم و بهترین ابزارش ادبیات داستانی است. ما هر چه به این سمت برویم تأثیرش بیشتر است.
به نظر می‌رسد شخصیت‌های ایشان به لحاظ ویژگی‌های دراماتیك غنی بود و دستت‌تان را برای پردازش بهتر باز گذاشته بود؟
معمولاً نوشتن از كسانی كه زنده هستند یا اطرافیانشان در قید حیاتند و متولی دارند خیلی سخت است. یك نویسنده روشنفكر شخصیتی خیالی می‌سازد و دیگر به كسی پاسخگو نیست، اما نویسندگان این حوزه یكی از مشكلات اساسی‌شان این است كه وقتی از یك شهید می‌نویسند 10 متولی پیدا می‌شود و باید پاسخگو باشند. من «عزیز جهان» را كه می‌نوشتم سه سال درگیر بودم تا این كار چاپ شد، چون شخصیتی كه زنده بود، امضا نمی‌داد و نمی‌توانستم كتاب را به ناشر بدهم.
برای همكاری با نشر شاهد دلیل خاصی داشتید؟
شهید اسكندری رئیس بنیاد شهید بود و من هم در بنیاد كار می‌كردم و در جلسات ادبی‌شان حضور داشتم و از من توقع داشتند. دلیل اصلی این همكاری عامل اخلاقی بود و به من گفتند كه چون شما در بنیاد كار می‌كردید و با شهید رفاقت داشتید و هم ایشان رئیس بنیاد بوده، اولویت با ما هست. در نهایت كار قبول شد و من تحقیقات را شروع كردم. بیشتر از یك سال كارهای تحقیقاتی و مصاحبه با همسر شهید و دوستان زمان برد. همینطور كه در حال انجام كار بودم كتابی به نام «سرِ سَر» از سوی روایت فتح منتشر شد كه كار را برای ما سخت كرد. این كتاب كه با محوریت زندگی شهید اسكندری انتشار یافته شامل گفت‌وگو با همسر شهید است و خیلی سریع به چاپ رسید. كتاب را كه خواندم، متوجه شدم اثر بعدی درباره شهید سخت خواهد شد. این كتاب تمام برنامه‌های من را به هم ریخت. هدفم این بود روایتی داستانی كار شود ولی بعد دیدم راوی‌ام باید عوض شود. بعد از اعمال تغییرات، راوی كتابم خود شهید شد. مجبور به این تغییر شدم ولی الان می‌بینم این تغییرات خیلی به نتیجه نهایی كار كمك كرده است. شهید اسكندری هشت سال در جنگ حضور داشته، در عملیا‌ت‌‌های زیادی شركت كرده و 15 بار مجروح ‌شده و حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. راوی را شهید اسكندری انتخاب كردم و كار به سمت رمان رفت و در آخر نام كتاب را «مرد راه» گذاشتم.
به هر حال باید این نكته را در نظر گرفت كه برخی انتشاراتی‌ها توزیع وتبلیغات خوبی برای بهتر و بیشتر دیده شدن كتاب دارند.
من تجربه كتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» را پیش آقای عاكف داشتم كه خوشبختانه تا الان به چاپ یازدهم رسیده است. حتماً نباید انتشار آثار را به چند انتشاراتی خاص محدود كرد. البته یكی از حسن‌های تأخیر نهایی شدن كتاب این بود كه در این فاصله یك گردان از استان فارس به سوریه و حماه و همان منطقه‌ای كه سر شهید اسكندری را جدا كرده بودند، می‌رود و برمی‌گردد. من با اعضای این گردان 30 ساعت مصاحبه كردم و به فضاسازی خوبی از منطقه رسیدم. پیش از این، برای ترسیم فضای منطقه نمی‌دانستم چه كار كنم. شهید اسكندری سه روز بیشتر در سوریه نمانده بود كه شهید می‌شود. فضای آنجا خیلی برایم مبهم بود و این صحبت‌ها مرا به یك فضای خوبی از آنجا رساند. تجربه كار حرفه‌ای‌ام در این سال‌ها نشان داده كار نباید در ارگان‌ها قفل شود. من تنها انتشار چاپ اول را به نشر شاهد داده‌ام و با این شرط به دنبال باز كردن این قفل هستم.
چه نكاتی سبب شد كتاب شكل و فرمی نزدیك به رمان پیدا كند؟
كار وقتی رمان شد كه به محله قصردشت شیراز و اتفاقات خاص خودش و شغلی كه شهید از بچگی داشت، پرداختم. عبدالله اسكندری از بچگی در شیرینی‌فروشی كار می‌كرد و به مرور زمان خودش تبدیل به یك استاد قنادی می‌شود. حتی تا روزهای آخر هم این كار را ادامه می‌داد و اگر فرصتی پیدا می‌كرد كیك‌های خانگی خوشمزه و معركه‌ای درست می‌كرد. حدود 500 صفحه از كتاب آماده شده و امیدوارم امسال كار جمع شود. آن كتاب هم كه بیرون آمد كار مرا به تأخیر انداخت و باعث شد من زاویه دید و فرم را عوض كنم. روایت را از حالت خطی خارج كردم و روایت‌ دیگر تقویمی و پشت سر هم نیست. جوری هست كه از حال شروع می‌شود و فلش‌بك و فلش‌فورواردهای متعددی می‌خورد. فكر می‌كنم بعد از تجربه «حافظ هفت»، «پرونده 312» و «آواز، بچه، آتش» اثر از نظر فرم ادبی قابل تعمق باشد. به هر حال نویسنده حرفه‌ای باید كار بعدی‌اش از كار قبلی‌اش بهتر باشد در غیر این صورت مرگ نویسنده فرا رسیده است.
شما نسبت به توجه صرف به خاطره‌نگاری گلایه داشتید و الان خودتان وارد این حوزه شده‌اید. استفاده از تكنیك‌های ادبی باید توسط نویسندگان داستان‌نویس رو شود و موج دوم خاطره‌نگاری از این طریق شكل بگیرد؟
گلایه من از این بابت بود كه در حال نویسنده‌سازی هستیم ولی برخی انتشاراتی‌ها می‌خواهند خیلی زود كاری انجام دهند كه شاید در آینده ماندگار نباشد. این كارها چون مستند است و می‌توان پیاده كرد و دستی رویش كشید، نسبتاً آسان است. بنابراین خیلی‌ها وارد این حوزه می‌شوند و متأسفانه ناشر و متولی خیلی متوجه ابعاد كار نمی‌شود. اینجا نویسنده حرفه‌ای فراموش می‌شود. نویسنده را جایی می‌توان دید كه تكنیك و ادبیات و عناصر داستانی می‌آید. اگر اینها نباشد آثار متعدد خاطره‌نگاری شبیه به هم می‌شود. ضمن اینكه فرم می‌تواند ویترین خوبی برای عرضه محتوا باشد. من چون تجربه «حافظ هفت» و «پرونده 312 » را داشتم مستندات را می‌گرفتم و خروجی‌اش رمان می‌شد. این تجربه كمك كرد و به دلیل تعهدی هم كه به شهید داشتم نمی‌خواستم این كتاب شبیه كارهای قبلی‌ام باشد و خیلی وقت گذاشتم تا كار پخته شود.





نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 دی 1396
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 20:33

Lovely facts. Regards!
where to buy herbal viagra buy viagra sildenafil online where can i purchase viagra online buy viagra in pharmacy buy price viagra how to buy real viagra online where can u buy viagra where do i buy viagra online buy viagra online paypal buy viagra online using paypal
شنبه 18 فروردین 1397 10:23

With thanks! Numerous write ups!

cialis sicuro in linea cialis efficacit cialis side effects fast cialis online precios de cialis generico cialis for sale south africa cialis professional yohimbe 5 mg cialis pharmacie en ligne cialis professional yohimbe we like it cialis soft gel
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی