ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟







شاید برای همسر شهید مدافع حرم علیرضا جیلان باوركردنی نبود وقتی شرط مجاهد شدن علیرضا را می‌پذیرفت ، روزی این شرط به مرحله عمل برسد و افتخار همسری یک مجاهد شهید نصیبش شود.

صغری خیل‌فرهنگ
شاید برای  همسر شهید مدافع حرم علیرضا جیلان باوركردنی نبود وقتی شرط مجاهد شدن علیرضا را می‌پذیرفت، روزی این شرط به مرحله عمل برسد و افتخار همسری یک مجاهد شهید نصیبش شود. شهیدعلیرضا جیلان‌بروجنی در كنار مزار عموی شهیدش علیرضا جیلان‌بروجنی آنطور كه آرزو داشت به خاك سپرده شد. نکته جالب در زندگی جهادی شهید این است که وی ایرانی بود اما در کسوت یک رزمنده تیپ زینبیون که همگی پاکستانی هستند به شهادت رسید. مطلب زیر ماحصل گفت‌وگوی ما با  همسر شهید مدافع حرم علیرضا جیلان‌بروجنی از فرماندهان مجاهد لشكر زینبیون است که پیش رو دارید.



‏فصل آشنایی شما و شهید جیلان از کجا آغاز شد؟
آشنایی من و علیرضا از یک مراسم مذهبی شروع شد. سال 1385مراسمی در بروجن برگزار شد و دوست ایشان واسطه آشنایی ما شدند. سال 1387 به خواستگاری‌ام آمدند. شغل ایشان آزاد بود. آقاعلیرضا ارادت خاصی به حضرت زهرا(س) داشت. عاشق حضرت زهرا بود. یكی از دلایلی كه من را برای ازدواج انتخاب كرد، این بود كه از سادات بودم. مادرشان می گفت تنها ملاك علیرضا موقع انتخاب همسر این بود كه همسر آینده‌شان از سادات و ذریه حضرت زهرا(س) باشند، چراکه دوست داشت داماد خانم حضرت زهرا(س) باشد. بسیار هم به جایگاه سیدی من احترام می‌گذاشت.
شرط و شروطتان برای ازدواج چه بود؟
علیرضا دو شرط برای من گذاشت. یكی از شرط‌هایش این بود كه هر زمان طبل جنگ نواخته شد، ایشان راهی میدان جهاد شود. شرط دومش هیئت بود. ایشان هیئتی به نام فاطمیون در بروجن داشت و با من شرط كرد در ماه محرم و دهه فاطمیه وقف این هیئت است و من مانع كارش نشوم. برای من شرطش جای سؤال داشت. با خودم گفتم حالا كه جنگی در كار نیست، این چه درخواستی بود كه از من کرد. بعدها فهمیدم این شرط علیرضا ناشی از علاقه و ارادتش به شهدا، شهادت و جهاد بود كه سال‌ها پیش از آشنایی و ازدواجمان در وجودش متلاطم شده بود. این را از فیلم‌ها و كلیپ‌هایی كه از راهیان نور تهیه كرده بود متوجه شدم. ایشان در یكی از آن كلیپ‌ها خودش را شهید زنده معرفی كرده و از شهادت می‌گوید. علیرضا عاشق شهادت بود.عمویش هم به نام علیرضا جیلان‌بروجنی در سال‌های دفاع مقدس به خیل شهیدان پیوسته بود. به هر حال با شرطش موافقت کردم،چون خودم هم با فرهنگ ایثار و شهادت آشنا هستم.
جالب است. عمو و برادرزاده هر دو اسم علیرضا را داشتند؟
بله، من این را همه جا عنوان و تکرار می‌کنم. علیرضا هیچ حسرتی در دلش نداشت. نه سمت و نه مسئولیتی و نه تعلقی دنیایی، حسرت هیچ چیز این دنیا را نداشت اما حسرت یك چیز را خیلی می‌خورد و آن هم این بود که با شهادت همجوار مزار عمویش شود. می‌گفت آیا می‌شود من شهید شوم و مزارم كنار مزار عموی شهیدم باشد. هر مرتبه كه به زیارت شهدا و خاصه عموی بزرگوارشان مشرف می‌شدیم، با ایشان نجوا می‌كرد و كنار مزار عمو را نشان می‌داد و می‌گفت: ببین اینجا جای من است. بعد از شهادتش هم پیکرش را در كنار عموی‌شان دفن كردیم.
چند سال با ایشان زندگی كردید؟
من و علیرضا 9 سال در كنار هم زندگی كردیم. یک فرزند به نام امیرعلی داریم که سال 1390 به دنیا آمد.
به نظر شما چه عواملی باعث می‌شود جوانی مثل علیرضا که شغل نظامی هم نداشت، در مسیر شهادت قرار بگیرد؟
تصور اشتباهی است كه ما فكر كنیم از همان ابتدا شهادت برای علیرضا رقم خورده بوده است. چنین تصوری مقداری كار را برای دیگران سخت می‌كند. این اواخر من و علیرضا بعد از دیدن مصاحبه‌هایی كه از خانواده شهدا پخش می‌شد با هم بحث می‌كردیم كه اگر بخواهیم بگوییم شهدا آدم‌های خاص و خارق‌العاده و عجیبی بودند، اصلاً درست نیست. شهدا آدم‌های عجیبی نبودند و مانند آدم‌های دیگر بودند. زندگی‌شان را می‌كردند و كاملاً عادی بودند تا اینكه به اختیار خود راهی را انتخاب می‌كنند و قدم در مسیری می‌گذارند كه به شهادت ختم می‌شود. بسیاری از این جوانان می‌توانند سنگرساز و حماسه‌ساز باشند.
بسیاری از جوانان هستند كه دوست دارند به عاقبت علیرضا برسند با این تفاسیر كار چندان سختی نیست.
قدم در این راه گذاشتن و انتخاب جهاد ، شجاعت می‌خواهد ، دلیری  می‌خواهد، اعتماد به نفس می‌خواهد .بسیاری این راه را انتخاب می‌كنند و به شهدا می‌رسند . از این دست جوانان بسیار داریم اما اینكه بخواهیم شهدا را انسان‌های ماورائی تصور كنیم، سدی درست كرده‌ایم برای جوانانی كه می‌خواهند راه شهدا را ادامه بدهند.به نظر من وقتی مدافعان حرم راهی را انتخاب می‌كنند برای خدمت به اسلام و خدمت  به خانم زینب(س)‌، قطعاً خانواده‌اش در مسیری زینبی قرار می‌گیرند كه شامل تربیت مكتبی و زینبی است .علیرضا زمانی كه وارد این مسیر شد و عزمش را  جزم كرد و خدا منت سرش گذاشت و طلبیدش، تغییرات خیلی بزرگی در وجود ایشان اتفاق افتاد كه به آسمانی شدنش نزدیكش می‌كرد. شهدا آدم‌های بزرگی هستند كه عجیب می‌شوند آن هم به واسطه راهی كه انتخاب می‌كنند. من این تغییر و عجیب شدن را در وجود علیرضا مشاهده كردم. به او می‌گفتم انگار دست و پایتان  را در این دنیا بسته‌اند .خیلی تغییرات در وجود ایشان رخ داد، خدا آماده‌اش كرد.شهدا بری اینكه به این درجه برسند و شهید شوند، امتحانات خیلی سختی را پس می‌دهند .من به چشم  امتحان‌هایی را كه علیرضا پس می داد می‌دیدیم.خودش می‌گفت خدا دارد با من اینطوری عشق می‌كند. خودش را برای خدا خالص می‌كرد. تا دو هفته قبل از شهادت علیرضا داشت امتحان پس می‌داد؛ امتحانی كه با سرافرازی قبول شد و خدا با شهادتش منت بزرگی سر من و فرزندم و علیرضا گذاشت و باعث سرافرازی خانواده و مردمش شد.
از مسئولیت‌های علیرضا در جبهه مطلع بودید؟
بزرگ‌ترین خصلت علیرضا خلوص و تواضعش بود.ایشان هیچ وقت در مورد مسئولیتش در جبهه حرفی به ما نزد .هر بار از او می‌پرسیدم كه تو در جبهه چه می‌كنی؟می‌گفت: كفش واكس می‌زنم ، سنگر درست می‌كنم. وقتی شهید شد متوجه شدیم  كه فرمانده تیپ رسول اكرم(ص)‌ از لشکر  زینبیون بود.ایشان خیلی بی‌ریا و خاكی بود. با همه همینطور بود و فرقی نمی‌کرد طرف مقابلش کیست.
با رزمنده شدنش چطور کنار آمدید؟
اولین بار وقتی این موضوع را مطرح کرد، مخالفت كردم. من این جنگ و جبهه مقاومت را نمی‌شناختم. به علیرضا گفتم:شرط و شروط ما برای زمانی بود كه حكم جهاد باشد. امروز كه امام خامنه‌ای حكم جهادی نداده ،من وقتی از آقا حكم جهاد گرفتم ، اذن رفتن می‌دهم.هفت ماهی طول كشید و خیلی دوندگی كرد. علیرضا نیروی داوطلب بسیجی بود و برای همین هم  اعزام نیروهای مردمی به سختی انجام می‌گرفت. تلاش زیادی كرد و مدام می‌گفت چون شما راضی نیستی كار من جور نمی‌شود .من هم  جوابم این بود كه آقا  حكم جهاد نداده است .شاید این موضوع را برای اولین بار است كه رسانه‌ای می‌كنم اما می‌خواهم ماوقع آنچه باعث شد من رضایت به رفتن همسرم بدهم را برایتان بگویم .یك روز صبح علیرضا از خواب بیدار شد و گفت: من دیشب خواب رهبری  را دیدم كه فرمودند چه نشسته‌ای من می‌گویم بیا شما نمی‌آیی. من گفتم: نه آقا باید به خود من بگویند و اگر حكم جهاد را بدهند، خودم هم همراهی‌ات می‌كنم و فرزندم را هم در این مسیر می‌فرستم .من تا آن زمان هرگز خوابی از رهبری ندیده بودم. اما طبق خوابی که از رهبری دیدم حکم جهادم را دریافت کردم. بعد از آن با رفتن علیرضا موافقت كردم و گفتم من راضی‌ام،برق نگاه علیرضا را خوب به یاد دارم. آن نگاه را نه قبل‌تر دیده بودم و نه بعد دیدم، مانند بچه‌ها ذوق می‌كرد. ذوق قشنگی بود. خیلی هم زود كارش جور شد و رفت.
اولین اعزام ایشان چه زمانی بود .چه مدت در جبهه مقاومت حضور داشت؟
اعزام اول علیرضا ماه مبارك رمضان سال 1395بود. حدود هشت باری راهی شد. می‌رفت و هر زمانی می‌دید كه بر من و امیرعلی سخت می‌گذرد، برمی‌گشت و دوباره راهی می‌شد. اعزام آخرشان مهر ماه سال 1396 بود. یك ماهی می‌شد كه من در دمشق بودم. حال و هوای اعزام‌ها از ایران به نسبت سوریه تفاوت داشت. آنجا درست در وسط اخبار و تحولات نبرد بودیم و این خودش شرایط را تغییر می‌داد. با توجه به كثرت عملیات و نیاز به حضور علیرضا در منطقه، ما كم ایشان را زیارت می‌كردیم.
شهید جیلان ایرانی بودند، چطور با زینبیون همراه شدند؟
 پروسه‌ای كه علیرضا طی كرد تا به زینبیون رسید خیلی طولانی بود .ایشان به صورت داوطلب بسیجی وارد میدان جهاد شد و همراه با بچه‌های فاطمیون مجاهدت كرد.كمی بعد همراه با حاج‌حیدر بود كه حاج حیدر شهید شد .علیرضا عاشق شهید حیدر بود و گویی با هم زندگی می‌كردند. با شهادت حاج حیدر روزهای سختی برای علیرضا گذشت. كمی بعد با زینبیون همراه شد و در این مسیر توانست پیشرفت كند.دوستی خیلی نزدیكی هم با پاكستانی‌ها داشت و آنها را خیلی دوست داشت. همیشه می‌گفت زینبیون خیلی مظلوم هستند. وقتی برای مرخصی به قم می‌آمد، از پنج روز مرخصی، دو روزش را به بچه‌های پاكستانی و زینبیون اختصاص می‌داد.
از آخرین وداعتان برایمان بگویید.
آخرین مرتبه‌ای كه می‌خواست برود، حالش عجیب بود. خداحافظی‌اش با دفعات قبل فرق داشت. همیشه یك خداحافظی عادی می‌كرد و می‌رفت تا پای خودش و دل ما نلرزد. خیلی مراعات حالمان را می‌كرد اما آن خداحافظی متفاوت‌ترین وداعمان بود. در آستانه در ایستادم و علیرضا را از زیر قرآن رد كردم. علیرضا عادت داشت وقتی می‌رفت پشت سرش را اصلاً نگاه نمی‌كرد كه لحظات جدایی برای خودش و ما سخت‌تر نشود. وقتی به گام‌هایی كه هر لحظه او را از من دورترش می‌كردند نگاه می‌كردم، به خودم نهیب می‌زدم، این آخرین مرتبه‌ای است كه او را می‌بینی. شاید تا درك نكنید متوجه صحبت‌هایم نشوید. من هم تا خودم درك نکردم این حس و حال را نفهمیدم. وقتی هم كه رفت دائم در تماس بود. وقتی  می‌گفتم: كی برمی‌گردی؟ می‌گفت: برمی‌گردم ان‌شاءالله، صبوری كنید. صبر زینبی داشته باشید.  مدام همین حرف ها را تكرار می‌كرد.دو روز قبل از شهادتش تماس گرفت .گفتم: آقا علیرضا برمی‌گردید؟ بدون هیچ مكثی گفت: خانم اینجا وضعیت بد است، من برنمی‌گردم . من گفتم: حتماً فعلاً كارش زیاد است كه این حرف را می‌زند. آن لحظه متوجه منظورش نشدم.
نحوه شهادتشان چطور بود؟
سه روز آخر ماه صفر ما روضه داشتیم. داخل ایران كه بودیم سفره پهن می‌كردیم. علیرضا با من تماس گرفت و گفت: نگذار سفره زمین بماند. حتماً روضه را برگزار كن. گفتم: شما كه نیستید سخت است. گفت: توكل كن به خدا و سفره را بینداز. روز شهادت امام رضا(ع) بود كه سفره را پهن كردیم. می‌دانستم علیرضا حاجتی دارد كه اصرار به برگزاری مراسم در این شرایط دارد. همزمان با برگزاری مراسم، علیرضا به شهادت رسیده بود. وقتی خبر شهادتش را به من دادند، متوجه این همزمانی شدم و به خود گفتم: امام رضا(ع) از سفره بی‌ریای دمشق حاجت علیرضا را داد. علیرضا در هشتمین اعزامش در سالروز شهادت امام هشتم در روند عملیات آزاد‌سازی بوكمال در تاریخ 28 آبان ماه سال 1396 به شهادت رسید.





نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 13 دی 1396
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 20:06

With thanks. Quite a lot of data.

buy viagra india where to buy viagra cheap how to buy cheap viagra online how to buy viagra online without a prescription buy viagra in pharmacy buy viagra pay with paypal buy viagra soft tabs where can you buy viagra without a prescription can you buy viagra without a prescription buy sildenafil tablets online
شنبه 18 فروردین 1397 10:02

Effectively expressed indeed! !
cialis alternative generic cialis pill online rx cialis para comprar cialis 5 mg buy generic for cialis tadalafil 5mg preis cialis 20mg schweiz the best choice cialis woman generic cialis with dapoxetine cialis patentablauf in deutschland
شنبه 4 فروردین 1397 09:52

Thanks! Very good information.
buying cialis in colombia cialis mit grapefruitsaft buy cialis online cheapest generico cialis mexico cialis generic availability cialis dosage recommendations when will generic cialis be available callus where cheapest cialis buying cialis in colombia
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی