ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






كاك‌جلال بارنامه یكی از شناخته‌شده‌ترین شهدای خطه كردستان است. امكان ندارد به شهر مریوان سفر كنید، دوستدار شناختن شهدای این خطه هم باشید، اما نامی از كاك‌جلال نشنوید.

 

 

غلامحسین بهبودی
كاك‌جلال بارنامه یكی از شناخته‌شده‌ترین شهدای خطه كردستان است. امكان ندارد به شهر مریوان سفر كنید، دوستدار شناختن شهدای این خطه هم باشید، اما نامی از كاك‌جلال نشنوید. سردار شهید جلال بارنامه از پیشكسوتان سازمان پیشمرگ كرد مسلمان بود كه تا لحظه شهادت در خط انقلاب ماند و همین ایستادگی‌اش باعث شد تا منافقین بارها طرح ترور او را به اجرا بگذارند. عاقبت نیز 16 خرداد 1383 هنگامی كه كاك‌جلال برای كار روزمره به باغش می‌رفت، توسط عناصر نفاق به شهادت رسید. این بار به زندگی و خاطرات كاك‌جلال در گفت‌وگو با خانواده و دوستانش می‌پردازیم.


تحصن مقابل مجلس
پدرم متولد چهارم شهریور ۱۳۲۹ در روستای بلكر از توابع بخش سرشیر در ۱۹ كیلومتری مریوان بود. كاك‌جلال در همین نواحی رشد كرد، جنگید و در همین جا به شهادت رسید. پدرم خانواده‌ای مذهبی داشت. پدر و پدربزرگش ماموستا (روحانی) بودند و از طریق آنها با ماهیت ضد دینی رژیم طاغوت آشنا شد و با آن رژیم به مخالفت برخاست. ایشان از همان ابتدای شروع مبارزاتش، حضرت امام را به عنوان رهبر انتخاب می‌كند. بنابراین مجاهدت‌های شهید بارنامه از همان دوران طاغوت شكل می‌گیرد و بعد از انقلاب هم ادامه پیدا می‌كند. مدتی بعد از پیروزی انقلاب كه گروهك‌های ضد انقلاب مثل كومله و دموكرات بر بخش‌هایی از كردستان مسلط می‌شوند، پدرم مجبور می‌شود مدتی را در كرمانشاه سر كند و بعد به همراه عده‌ای دیگر از افراد انقلابی به تهران می‌روند، مقابل مجلس تحصن می‌كنند و از مسئولان می‌خواهند برای رسیدگی به وضع كردستان اقدام كنند. در آنجا دیداری با امام(ره) صورت می‌گیرد و ایشان از شهید بروجردی می‌خواهند به كردستان بروند. شهید بروجردی به كرمانشاه می‌روند و با تأسیس سازمان پیشمرگان كرد مسلمان، پدرم به عنوان مسئول عملیات این سازمان، اولین قدم را به همراه همرزمانش برای پاكسازی شهر كامیاران برمی‌دارند (حسن بارنامه، فرزند شهید).
ترور سه گانه
كاك‌جلال از اول انقلاب كه جذب سپاه شد فردی انقلابی، مؤمن و متعهد و پایبند به اصول اسلامی بود. هیچ وقت در برابر دشمن سر خم نكرد و تا آخر در برابر آنها ایستاد. شدت عمل ایشان در برابر ضدانقلاب باعث شده بود بارها طرح ترور او از طرف گروهك‌ها به اجرا گذاشته بشود امّا شهید كاك‌جلال همچنان مقاوم و پابرجا بود و سه مرتبه هم در نقاط مختلف شهرستان مریوان بر سر راهش كمین گذاشتند كه شهید بارنامه از هر سه تای آنها زنده بیرون آمد و نهایتاً زخم‌هایی برداشت. بعد از سه بار ترور، كاك‌جلال سنگر دفاع از اسلام را خالی نكرد. ایشان دو برادرش را به خاطر دفاع از ارزش‌ها و از اسلام تقدیم كرده بود و قصد نداشت به این راحتی‌ها دست از جهاد در راه اسلام و كشورش بردارد. جمعاً خانواده بارنامه 17 نفر شهید تقدیم انقلاب كرده‌اند (غلامرضا خسروی‌نژاد همرزم شهید).
فرمانده موفق
در سال 60 كه قسمت اعظم مریوان در اختیار ضدانقلاب بود، برای انجام عملیاتی آماده شدیم. هدف ما انهدام مقر ضدانقلاب بود. تعداد پیشمرگان 30 نفر بود و فرماندهی گروه را شهید جلال بارنامه عهده‌دار بود. با خلوص نیتی كه پیشمرگ‌ها داشتند توانستیم در یك شب پنج مقر ضدانقلاب را در روستای بلكر، گله، ماسیه‌ر، چناره و گالی‌سور منهدم كنیم. در مقرهای گله‌ و چناره هم هفت نفر از اعضا و كادر اصلی ضدانقلاب را دستگیر كردیم. در این عملیات‌ها حتی یك نفر زخمی ندادیم و این شدنی نبود مگر با خلوص نیت و ایمان پیشمرگان مسلمان كرد و البته فرماندهی عالی شهید بارنامه كه به خوبی نیروهایش را هدایت می‌كرد (یكی از همرزمان شهید).
قرآن حاج‌احمد
شهید بارنامه با جاویدالاثر حاج‌احمد متوسلیان دوستی عمیقی برقرار كرده بود. حاج‌احمد یك جلد كلام‌الله مجید به پدرم اهدا كرد كه شهید هم آن را به من هدیه كرد. پدرم به من توصیه می‌كرد از این قرآن بخوانم و ثوابش را به روح شهدا اهدا كنم. قصدش این بود تا هدیه حاج‌احمد برای همیشه یادگار بماند. به نظر من امثال كاك‌جلال پیرو اسلام و قرآن بودند كه همیشه در برابر دشمنان‌شان موفق عمل می‌كردند. از روزی كه پیشمرگان و پاسداران انقلاب وارد عرصه مبارزه با ضدانقلاب شدند، دشمن نتوانست حتی یك مقاومت جدی را در مقابل رزمندگان اسلام از خودش نشان بدهد. با اینكه همیشه عده نفرات آنها بیشتر از ما بود، اما چون فاقد ایمان و عقیده و آرمانی خدایی بودند، ترسی عمیق از پیشمرگ‌ها و رزمندگانی مثل كاك جلال بارنامه داشتند (حسن بارنامه فرزند شهید).
دوشادوش رزمندگان
اواخر تابستان و اوایل پاییز 1362، چند لشكر و تیپ از سپاه و ارتش برای انجام مأموریت مهمی در بسیاری از نقاط و ارتفاعات اطراف سروآباد اردو زده بودند. غالب این لشكرها و یگان‌های عملیاتی از جنوب كشور به مناطق غربی اعزام می‌شدند. از ‌جمله این لشكرها، لشكر 17 علی بن ابیطالب(ع) بود كه به فرماندهی سردار شهید مهدی زین‌الدین از منطقه دارخوین خوزستان عازم منطقه شده بود. من و مرحوم پدرم حاج‌محرم‌علی بهرامی هم در معیّت دیگر رزمندگان گردان ولی‌عصر(عج) در منطقه حضور داشتیم. سرانجام حضور قوای نظامی در این مناطق منجر به عملیات بزرگ و پیروزمندانه والفجر4 در مناطق دره‌ شیلر در شمال مریوان، پنجوین عراق و... شد. رزمندگان در تمام مراحل این عملیات در معیت پیشمرگ‌هایی مثل كاك‌جلال بارنامه بودند كه از هیچ تلاشی برای پیشبرد عملیات فروگذار نمی‌كردند. كاك‌جلال بارنامه شانزدهمین شهید خانواده‌اش بود. سال‌ها بعد از جنگ كه به مریوان رفتم، دیدم بلوار بزرگی از شهر به نام او نامگذاری شده است. عكس كاك‌جلال هم آنجا دیده می‌شد. این تصویر فقط نمایانگر چهره «شهید بارنامه» نبود بلكه نشانگر و گویای مجاهدت و جانفشانی‌ همه پیشمرگان مسلمان و باغیرت كردستان بود كه پا به پای دیگر رزمندگان اسلام حماسه‌های بی‌بدیلی را خلق كردند (پرویز بهرامی همرزم شهید).
دغدغه مردم
كاك‌جلال بارنامه یك چهره شاخص در منطقه كردستان بود و تلاشش برای رفع مشكلات مردم بود. آروز داشتیم شهید بارنامه یك مرتبه مشكلات خودش را بیان كند امّا هر بار از مشكلات و بیكاری مردم كردستان با مسئولان در این باره صحبت می‌كرد. شهید بارنامه از حق دفاع می‌كرد. حتی اگر به قیمت از دست دادن جانش تمام می‌شد. یكی از دغدغه‌های اصلی كاك‌جلال بیكاری مردم در مشاغل دائمی بود. همیشه دنبال حل مشكلات مردم بود و با تمام وجود در تكاپو بود كه به هر وسیله‌ای كه شده مشكلات مردم را به هر شیوه ممكن مرتفع كند (یكی از همرزمان شهید).
سرپرست خانواده 13 نفری
برادرم بعد از جنگ از سپاه بازنشسته شد ولی در سنگر بسیج به فعالیت‌هایش ادامه داد و سعی می‌كرد مردم و خصوصاً جوان‌ها را جذب بسیج كند. كاك‌جلال فرمانده گردان 101 عاشورا بود. خدمتش در بسیج به مذاق ضدانقلاب خوش نمی‌آمد. بارها و بارها او را تهدید كردند و با تهمت‌های گوناگون سعی می‌كردند شهید بارنامه را تحت فشار قرار دهند اما ایشان استوار و پایدار مقابل توطئه‌های دشمن می‌ایستاد. شهید بارنامه از لحاظ اقتصادی و مالی وضعیت مناسبی نداشت. 13 نفر عائله داشت اما هیچ وقت تسلیم فشارهای مادی و دنیوی نشد و در تمام صحنه‌های انقلاب حضوری فعال داشت. یك كاری كه برادرم به آن توجه ویژه‌ای نشان می‌داد، انتشار بیانیه‌های متعدد علیه عناصر ضدانقلاب بود. همین كارهایش دشمن را به ستوه آورده بود. عاقبت هم او را بعد از سال‌ها مجاهدت و فداكاری به شهادت رساندند. شهید جلال بارنامه پس از 25 سال مبارزات مسلحانه و فرهنگی و عقیدتی با ضدانقلاب عاقبت شهید شد ولی آن‌قدر ترس توی دل دشمنش انداخته بود كه حتی جرأت نكرده بودند بر سر جنازه‌اش بروند (حسین بارنامه برادر شهید).
سردار بازنشسته
كاك‌جلال هنگام شهادت سردار بازنشسته سپاه بود. همچنین در مقطعی فرماندهی پیشمرگان مریوان را برعهده داشت كه بعد نامش را به سپاه بومی تغییر دادند و در سال ۶۲ این نیرو با سپاه پاسداران ادغام شد. پدرم هم مسئول دفتر هماهنگی سپاه مریوان شد. به همین ترتیب ارتباط‌شان با سپاه حفظ شد و حتی بعد از بازنشستگی هر كاری را برای كمك به این نهاد انقلابی و همچنین بسیج انجام می‌داد. پدرم آن‌قدر به سپاه علاقه داشت كه وصیت كرده بود ما به عنوان خانواده‌اش عضو سپاه شویم. جالب است بدانید با توصیه پدرم، یكی از شروط خواهرانم برای ازدواج، عضویت‌ دامادهای‌مان در سپاه بود. خوب یادم می‌آید در سال ۷۹ یا ۸۰ پدرم نامه‌ای به سردار صفوی می‌نویسند و طی آن از ایشان می‌خواهند تسهیلاتی برای پیوستن جوانان مریوان به سپاه در نظر بگیرند. سردار صفوی به عنوان فرمانده وقت سپاه این درخواست را لبیك می‌گویند و پس از آن در مدت كوتاهی ۴۵۰ نفر از بومیان مریوان به سپاه می‌پیوندند (فرزند شهید).
مقاومت تا آخرین نفس
قبل از شهادت پدرم اخباری مبنی بر ورود یك گروه تروریستی به كشور رسیده بود. آن زمان من در سپاه سروآباد بودم و تا خبر را شنیدم، سعی كردم به پدرم اطلاع بدهم. با برادرانم تماس گرفتم تا به ایشان هشدار بدهند اما به هر حال قسمت بر این بود كه پدر به شهادت برسد. كاك‌جلال باغی داشت كه بعد از بازنشستگی در آن كشاورزی می‌كرد. روز ۱۶ خرداد ۱۳۸۳ ایشان طبق معمول برای رسیدگی به باغش می‌رود كه ضدانقلاب او را در مسیر ترور می‌كنند. وقتی جسدشان را پیدا كردیم، دیدیم كه دستش روی اسلحه كمری‌اش بود. به نشانه اینكه پیرمرد با وجود تنهایی و غافلگیری تا آخرین لحظه قصد مقابله با ضد انقلاب را داشته است. شهید جلال بارنامه پیش از هر چیز یك مسلمان معتقد بود. تعهد او به اسلام از پایبندی‌اش به نظام اسلامی به خوبی مشخص است. همین اسلام‌خواهی ایشان یكی از دلایل محبوبیتش در میان مردم كرد مسلمان بود. در بعد مدیریت و فرماندهی هم همرزمانش از او به عنوان فردی مقتدر یاد می‌كنند.
امین مردم
شهید بارنامه در میان مردم به صداقت و امانتداری شهره بود و امین مردم به شمار می‌رفت. لذا در بسیاری از اختلاف‌های پیش آمده، مردم شهید بارنامه را حَكَم قرار می‌دادند. در همان زمان جنگ حُسن رفتار ایشان باعث شده بود بسیاری از ضد انقلاب به صف رزمنده‌ها بپیوندند. در یك مورد ۱۰ نفر از ضد انقلاب اسیر رزمندگان می‌شوند و تنها یك نفرشان می‌تواند فرار كند. شهید هر ۱۰ نفر را با اسلحه‌های‌شان آزاد می‌كند و روز بعد همگی آنها به اضافه آن یك نفر فراری نزد كاك‌جلال می‌آیند و جزو رزمندگان می‌شوند. بعدها تعدادی از آنها شهید می‌شوند و برخی هم به سپاه می‌پیوندند. چنین رفتارهایی باعث شده بود كاك‌جلال بارنامه در میان مردم محبوب باشد و ضد انقلاب برای خاموشی این محبوبیت دست به ترورش بزند (یكی از اقوام شهید).
مسلمان راستین
در زمان حیات پدرم بارها پیش آمده بود از ایشان بپرسند چرا شما به عنوان یك نیروی ورزیده كُرد، جذب گروهك‌هایی چون كومله نشدید؟ پاسخ پدرم این بود كه برای من اسلام ملاك است و وقتی آنها دم از كمونیست و كفر می‌زنند چطور می‌توانم پرچم اسلام را رها كنم و به صف آنها بپیوندم؟ ایشان همیشه به ما می‌گفت برایم مهم این است كه ایرانی و مسلمان هستم. وابسته به هیچ جناحی نیستم و همان راهی را دنبال می‌كنم كه امام راهنمایش است. همیشه ما را به پیروی از امام و رهبری و دفاع از نظام اسلامی فرا‌می‌خواند و سپاه را به عنوان یكی از بنیادی‌ترین نهادهای انقلابی می‌شناخت. از ما می‌خواست فرزندان‌مان را برای ورود به سپاه و بسیج تشویق كنیم (حسن بارنامه فرزند شهید).





نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 دی 1396
شنبه 4 فروردین 1397 09:01

Thanks a lot! A lot of forum posts!

cialis 20 mg cost callus when can i take another cialis warnings for cialis can i take cialis and ecstasy cialis professional yohimbe cialis 20mg preis cf online cialis buy cialis cialis 20 mg cost
دوشنبه 28 اسفند 1396 14:53

Well spoken of course! .
how much does a cialis cost canadian discount cialis wow cialis 20 cialis 20mg preis cf walgreens price for cialis cialis taglich cialis kaufen cialis patent expiration non 5 mg cialis generici try it no rx cialis
شنبه 23 دی 1396 13:53
سلام گلم
وبلاگ خیلی خوبی داری، مطالبت عالین.
اگه دوست داشتی بیا تبادل لینک کنیم
فقط بیا و خودتو لینک کن ^_^
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی