ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








عراقی، ایرانی، افغانستانی و پاكستانی به محض شنیدن خبر حمله تكفیری‌ها به حرم حضرت زینب(س) دل در ركاب حسین(ع) گذاشتند تا اجازه ندهند دست ناپاك تروریست‌ها به حرم اهل بیت برسد.
صغری خیل فرهنگ
فرقی نمی‌كند اهل كجا باشی. وقتی صدای مظلومیت خاندان پیامبر(ص) به گوش می‌رسد با هر وسیله و هرطور شده خودت را آماده جانفشانی می‌كنی. فرسنگ‌ها برای دفاع از حرم آل الله طی می‌كنی. بعد هم در جواب كسانی كه می‌گویند چرا برای جنگ به كشور دیگری رفته‌ای؟ جواب می‌دهی: مگر جان ناقابل ما بیشتر از فرزندان حسین است كه آن را در راه دین فدا كردند... عراقی، ایرانی، افغانستانی و پاكستانی به محض شنیدن خبر حمله تكفیری‌ها به حرم حضرت زینب(س) دل در ركاب حسین(ع) گذاشتند تا اجازه ندهند دست ناپاك تروریست‌ها به حرم اهل بیت برسد. در این راه شهدای زیادی از كشورهای مختلف در سوریه و عراق به شهادت رسیدند.«وجاهت علی» مجاهد بدون مرزی از اهالی پنجاب پاكستان بود كه در سال 1393 حوالی حلب سوریه به شهادت رسید. آبان سال 1393 بود كه پیكر او همراه «ذیشان حیدر» در قم تشییع و در بهشت معصومه(س) به خاك سپرده شد. وجاهت علی از طلاب پاكستانی جامعه‌المصطفی العالمیه ساكن شهر قم بود. برای آشنایی با این شهید پاكستانی مدافع حرم با خواهرش به گفت‌وگو نشستیم كه ماحصلش را پیش‌رو دارید.



شما در پاكستان زندگی می‌كنید یا ساكن ایران هستید؟
ما اهل پاكستان هستیم. در زمان شهادت برادرم هم من در پاكستان بودم. قبل از ازدواج در ایران زندگی می‌كردم و بعد به پاكستان رفتم. دوباره بعد از ازدواج از پاكستان به ایران آمدم. برادرم هم سه سال قبل از اینكه به سوریه برود از پاكستان به ایران آمده بود. طلبه‏ جامعه‌المصطفی بود. شهید از 16 سالگی در ایران مشغول تحصیل و كسب مدارج علوم دینی بود. برادرم علاقه خاصی به تلاوت و حفظ قرآن داشت و همین امر باعث شد تا حافظ كل قرآن شود. ایشان در ایران متوجه تغییر و تحولات منطقه می‌شود. كمی بعد وقتی عزمش را برای جهاد و جبهه جزم كرد با مادرم تماس گرفت و ایشان هم اجازه جهاد به ایشان دادند. مادرمان خانه‌دار است و پدرمان هم كشاورز بود و روی اراضی كشاورزی مردم كار می‌كرد.
برادرتان نام جهادی «میثم تمار» را برای خودش انتخاب كرده بود؟ علت این انتخاب چه بود؟
 برادرم روی زندگی و شهادت میثم تمار صحابی فداكار امام علی (ع) تحقیق زیادی كرده بود. شخصیت این یاور امام علی را دوست داشت. برای همین در جبهه مقاومت این نام را برای خودش انتخاب كرد. وجاهت از همان ابتدا هر زمان كه تظاهراتی علیه ظلم و كفر اتفاق می‌افتاد در آن شركت می‌كرد. حتی اگر پدر و مادر مخالفت می‌كردند باز هم به تظاهرات می‌رفت.
شما اهل پاكستان هستید، كشوری كه كیلومترها از سوریه دور است، چرا مادرتان راضی به رفتن وجاهت علی به جنگ در سوریه شد؟
راستش وجاهت علی با مادرمان تماس گرفت و از تصمیمی كه گرفته بود صحبت كرد. به مادر گفته بود می‌خواهم برای جهاد به سوریه بروم. شما خودتان همیشه در ایام محرم می‌گفتید اگر من 10 پسر داشتم برای كمك به امام حسین(ع) راهی می‌كردم. حالا مادر جان امروز سال 61 هجری تكرار شده و به حضور ما نیاز است پس به من اجازه بدهید بروم. مادر تا این جملات را از زبان برادرم شنید رضایت داد و برادرم راهی شد. وجاهت از مادرم خواست تا خودش موضوع را با پدرمان مطرح كند.
چه زمانی اعزام شد؟
 سال ۲۰۱۴ یعنی حدود سه سال پیش. سال 1393 به تاریخ شمسی بود كه برای اولین بار راهی شد. مدت دو ماهی در منطقه بود.
با وجود اقامت خانواده در پاكستان و حضور شهید در سوریه، چطور با هم ارتباط برقرار می‌كردید؟
ما ارتباط چندانی با وجاهت نداشتیم. ما در پاكستان بودیم. اینطور نبود كه تلفن همراه و نت در اختیار مجاهدان باشد. بعد از شهادت همرزمان و دوستانش برای دیدار با خانواده آمدند و از دلاوری برادرم روایت‌های زیادی گفتند. وجاهت علی وقتی رفت با من صحبت كرد. نگفت می‌خواهم به سوریه بروم. وقتی با من تماس می‌گرفت می‌گفت درس‏هایت را حتماً بخوان و ادامه تحصیل بده. درس را رها نكن، اما من از دلتنگی‏‎ام برایش گفتم. اینكه سه سالی می‏شود او را ندیدم و خیلی دلم برایش تنگ شده است. از برادرم خواستم  بیاید پاكستان. وجاهت در مقابل این درخواست من گفت خیلی زود به ایران می‌آید و من را می‌بیند. گفتم فعلاً این امكان برای من وجود ندارد حتی برای زیارت امام رضا (ع) به ایران بیایم، اما تو می‌گویی كه می‌آیی و من را می‌بینی. سپس مجدداً تأكید كرد و گفت تو خیلی زود به ایران می‌آیی و همدیگر را می‌بینیم. انگار می‌دانست خیلی زود شهید می‌شود و من بعد از شهادتش می‌آیم و با پیكر خونینش دیدار می‌كنم.
چطور متوجه شهادتش شدید؟
یكی از بستگانمان كه در ایران زندگی می‌كرد با پدر و مادرم تماس گرفته و گفته بود وجاهت تصادف سختی كرده است و برای عملش نیاز به رضایت والدین دارد. اگر رضایت آنها نباشد عمل انجام نمی‌شود. باید در سریع‏ترین زمان ممكن به ایران سفر كنید. حدس می‌زدم كه شاید شهید شده باشد اما برای اینكه سفر مادر و پدرم سخت‌تر از این نشود حرفی نزدم. وقتی خبر تصادف را شنیدم، گفتم خدایا ان شاءالله این زخم هایی كه بر تن برداشته بر اثر تصادف نباشد و زخم‌هایش در راه دفاع از حرم باشد. راستش را بخواهید دو روز قبل از اینكه به ما زنگ بزنند و خبری به ما بدهند، فضای خیلی غمناك و سردی در خانه ما به وجود آمده بود. هیچ‌كس حال درست و آرامی نداشت، كسی غذا نمی‌خورد، انگار می‌خواست یك اتفاق تلخ رخ دهد و خبری شود. بعد از تماس فامیلمان من ، مادر و پدرم راهی ایران شدیم.
پس دلتنگی‌های سه ساله‌تان را در دیدار با پیكرش تازه كردید؟
بله، پیكر برادرم در سردخانه بهشت معصومه (س)‌ بود. یك روز قبل از تشییع ما را به زیارت پیكر ایشان بردند. وعده برادرم محقق شده بود. گفته بود برای دیدارم به ایران می‌آیی و من اصلاً فكرش را هم نمی‌كردم كه وجاهت علی از چنین روزی صحبت می‌كرده است. چهره برادرم را دیدم. آرام و بی‌صدا خوابیده بود.
از نحوه شهادت ایشان اطلاع دارید؟
 حین نبرد و در روند اجرای عملیات، یكی از همرزمان‏ش به نام شهید ذیشان به شهادت می‌رسد و سر از بدنش جدا می‌شود. برادرم همراه چند نفر از دوستانش پیكر این شهید بزرگوار را به عقب بر می‌گرداندند كه در مسیر بازگشت گلوله به پایش اصابت می‌كند و مجروح می‌شود. یكی از همرزمانش از ایشان می‌پرسد میثم چرا اینطور راه می‌روی؟ می‌گوید چیزی نیست. در مسیر بازگشت به خانه‌ای می‌رسند كه متوجه می‌شوند داعشی‏ها ۵۰ زن را در آنجا به اسارت گرفته‌اند. همراه دوستانش آنها را از چنگال داعشی‌ها نجات می‌دهند و به مقر می‌رسند. بعد از درمان و پانسمان پایش برای نگهبانی به پشت بام مقر می‌رود كه  حین درگیری و تبادل آتش با داعشی‌ها هشت گلوله به سینه‌اش اصابت می‌كند و همانجا به شهادت می‌رسد.
به نظر شما چه شاخصه‌ای در وجود برادرتان ایشان را خاص كرد تا به این عاقبت بخیری برسد؟
یكی از خاص‌ترین شاخصه‌های اخلاقی برادرم هدیه دادن بود. در سخت‌ترین شرایط مالی به هر بهانه‌ای هرجا می‌رفت خواهرانش را فراموش نمی‌كرد. به ایشان می‌گفتیم تو كوچك‌تر از ما هستی و نیازی نیست  از این كارها كنی، ولی همیشه با ذوق و شوق خودش برای مادر و خواهرهایش هدیه می‌خرید. برادرم قلب مهربانی داشت. وجاهت از زمانی‌كه به ایران آمد خیلی تغییر كرده بود. آنقدر به دروس دینی علاقه داشت كه دبیرستان را رها كرد و گفت می‌خواهم برای ادامه تحصیل به حوزه بروم. ابتدا در همان پاكستان به حوزه رفت. بعد به پدرگفت می‌خواهم به ایران بروم و آنجا وارد جامعه‌المصطفی شوم. پدر هم موافقت كرد. حضور در ایران و تحصیل در حوزه تأثیرات خوبی روی ایشان گذاشته بود. برادرم اهل نماز شب بود. سه سال درس خواند و مدتی بعد برای دفاع از حرم رفت. گفته بود  گویی از طرف بی‌بی زینب(س) دعوتنامه‌ای برایم آمده كه باید به آن لبیك بگویم. دو ماه بعد از حضور در جبهه مقاومت اسلامی هم به فیض شهادت نائل آمد.
مادرتان كه چند سال فرزندش را ندیده بود، چطور با شهادتش كنار آمد؟
مادرم ابتدا خیلی بی‌تابی می‌كرد. خواب‌ها و رؤیاهای صادقه زیادی برایمان اتفاق افتاده است، اما از همه بیشتر می‌خواهم خوابی كه مادرم دیده بود را برایتان تعریف كنم. مادرم بعد از شهادت وجاهت خیلی گریه و بی‌تابی كرد. وجاهت فرزند آخر خانواده بود. از این رو همه اعضای خانواده به ایشان علاقه خاصی داشتند. مادرم خواب دید در كربلاست. لشكری اسب سوار را دید. كمی كه جلو رفت متوجه شد وجاهت روی اسب نشسته و پیشقراول است. وجاهت تا مادر را دید سلام كرد و به مادر گفت: مادر این لشكر را می‌بینید؟ این لشكر من است و من فرمانده‏شان هستم. بعد گفت شما اگر فرمانده من را ببینید، از شوق زیارت ایشان بی‌تاب و بی‌هوش می‌شوید. بعد رو به مادرم كرد و گفت: مادرم چرا شما اینقدر گریه می‏كنید؟از این به بعد گریه نكنید. ببینید من چقدر خوشحال هستم؟ بعد از ‌آن مادرم كه مقام و جایگاه برادرم را می‌بیند صبور‌تر شده و كمتر بی‏تابی می‌كند.
یك بار كه از پاكستان به قم آمده بود در مسیر خواب دیده بود كه وجاهت به استقبالش آمده و مادر را در آغوش گرفته و بوسیده بود. وجاهت با خوشحالی به مادر گفته بود خیلی خوشحالم كه پیش من برگشتی. من در بهشت معصومه هستم. خوشحالم كه دوباره پیش من برگشتید.
امروز شما خواهر شهید مدافع حرم هستید، به نظرتان باید چه كنید تا ادامه‌دهنده راه ایشان باشید و یاد و نام شهدا را زنده نگه دارید؟
من امروز به خوبی درك می‌كنم كه خواهر شهید بودن آن هم خواهر شهید مدافع حرم بودن وظایف و مسئولیت‌هایی را به دنبال دارد. امیدوارم بتوانم ادامه‌دهنده راه شهیدم باشم. دوست دارم خدا به من فرزندانی دهد تا به گونه‌ای آنها را تربیت كنم كه بتوانند راه دایی‌شان را ادامه دهند. می‌خواهم راه و مسیر شهدای مدافع حرم را به همگان بشناسانم تا ان‌شاء‌الله این مسیر همیشه پر رهرو بماند.




نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 27 دی 1396
پنجشنبه 28 دی 1396 18:08
با سلام، تبریک میگم سایت بسیار زیبا و جذابی دارید، اگر دوست دارید بازدید سایت خوبتون رو کاملا رایگان افزایش بدید، سیستم تبادل لینک اتوماتیک را از دست ندید.
ثبت لینک رایگان در سایت دارای بیش از 4000 بازدید
جهت ثبت لینک خودتون برای افزایش بازدید و افزایش رنک گوگل خودتون به آدرس زیر مراجعه کنید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی