ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








تاریخ انقلاب اسلامی پر است از زنان غیوری كه اگرچه اسلحه به دست نگرفتند و مستقیم به جنگ با كفر نرفتند اما كلام و راهشان تأثیر زیادی بر مردانشان گذاشت تا راهی جهاد مقدس شوند.
 

 زینب محمودی عالمی
تاریخ انقلاب اسلامی پر است از زنان غیوری كه اگرچه اسلحه به دست نگرفتند و مستقیم به جنگ با كفر نرفتند اما كلام و راهشان تأثیر زیادی بر مردانشان گذاشت تا راهی جهاد مقدس شوند. راستی پشت هر رزمنده دلاور ایرانی، زنی قهرمان به چشم می‌خورد كه مشوق عزیزانشان بودند تا دشمن فكر یغمای خاك و دین و ناموس این سرزمین را به گور ببرد. با معرفی سردار علی فردوس جانباز و آزاده بابلی به سراغ یكی از زنان مقاومت كشورمان رفتیم كه هم خواهر شهید است و هم در دامن پرمهرش دو فرزند شهید پرورانده است. گفت‌و‌گوی ما با مهرانگیز رسولی خواهر شهید حمید رسولی و مادر شهیدان محمد و مهدی عباسی را پیش رو دارید.



حاج خانم از خودتان بگویید. بچه‌ها و برادرتان چه زمانی شهید شدند؟
من متولد 1319 هستم و 77 سال دارم. اصالتاً اهل بابل هستم. پنج پسر داشتم و یك دختر كه دو پسرم در دفاع مقدس به شهادت رسیدند. برادرم حمید رسولی به همراه پسرم مهدی سال 1365 شهید شدند. محمد زودتر از مهدی و حمید شهید شد. مهدی 10 سال مفقود بود تا اینكه سال 1375 پیكرش را آوردند. از مهدی برایتان بگویم كه متولد سال 1343 بود. در سحرگاه نیمه شعبان به دنیا آمد و به دلیل تقارن تولدش با میلاد امام زمان(عج) اسمش را مهدی گذاشتیم. مهدی رزمنده اطلاعات عملیات بود و در عملیات رمضان، والفجر6، 7 و والفجر 8 حضور داشت. آخرین بار به عنوان فرمانده گروهان در حالی كه لباس رزم پوشیده بود و عمامه به سر داشت به همراه دایی‌اش حمید رسولی جانشین گردان ویژه شهدا در عملیات كربلای 5 به شهادت رسید. محمد هم 16 خرداد سال 46 به دنیا آمد و 11 خرداد سال 65 به شهادت رسید. سال 65 یك بار خواهر شهید شدم و دو بار مادر شهید!
غیر از مهدی و محمد، پسران دیگرتان هم جبهه می‌رفتند؟
بله. پسر بزرگم هم در جبهه حضور داشت. ما خانواده‌ای انقلابی بودیم. خودم در مبارزات ضدرژیم پهلوی به همراه پسرانم حضور داشتم. آن زمان پشت مسجد كاظم بیك بابل منزل داشتیم و بعد در محله پیر علم ساكن شدیم. فرزندانم در مساجد، تظاهرات و راهپیمایی‌ها حضور داشتند تا اینكه انقلاب پیروز شد. پسرم مهدی طلبه حوزه علمیه بود، جنگ كه شروع شد گفت وقتی اوضاع كشور این است، باید به جبهه بروم. محمد چند ماه بعد از مهدی عازم شد. محمدم دانشگاه قبول شده بود اما حضور در جبهه‌های دفاع مقدس را ترجیح داد.
سختتان نبود دو فرزندتان با هم در جبهه باشند؟
فضایی كه فرزندانم تربیت شدند فضایی انقلابی و معنوی بود. مهدی طلبه حوزه علمیه بود و از حوزه بابل به قم رفته بود. اما وقتی شیپور جنگ به صدا درآمد، دید دین و خاك این كشور در خطر است. گفت من طلبه شدم كه آدم شوم نه اینكه صرفاً طلبه باشم و به داد انسان‌های جامعه‌ام نرسم. پسرم چهار سال درس طلبگی خوانده بود. حوزه علمیه را رها كرد و به حوزه دفاع از كشور رفت. برادرم حمید و پسر بزرگم در خیلی از عملیات‌ها بودند. هرازگاهی كه عملیات نبود به بابل می‌آمدند.
خود شما هم در زمان جنگ فعالیت می‌كردید؟
 من مدام جلسه روضه و مسجد بودم. همسرم خیاط بود. اواسط جنگ پسرم گفت سپاه خیاط لازم دارد تا لباس رزمندگان را بدوزد. حاج آقا جذب سپاه شد. بعد از 20 سال هم بازنشست شد. من از اول در بسیج بودم و در سپاه هم فعالیت می‌كردم. همه اعضای خانواده‌مان بسیجی هستیم.
 شهدا خصوصیات خاصی دارند كه لایق شهادت می‌شوند؛ از محسنات پسران شهیدتان بگویید؟
هر دویشان به نماز خیلی اهمیت می‌دادند. احترام پدر و مادر را نگه می‌داشتند بچه‌های حرف‌گوش‌كن و خوبی بودند. بعد از شهادت مهدی از حوزه علمیه به منزلم آمدند گفتند حاج خانم چه كار كردید فرزندان خوب تحویل جامعه دادید؟ گفتم من كاری نكردم خدا، قرآن و امام خمینی عامل تربیت بچه‌های من بودند. زمان جنگ طوری بود حتی كسانی كه خوب نبودند و به دفاع مقدس می‌رفتند تغییر می‌كردند.
اگر می‌شود ما را مهمان خاطره‌ای از شهیدانتان كنید؟
یك روز محمد می‌خواست عازم مشهد و زیارت امام هشتم شود. قبل سفر برای مسئله‌ای بحث كردیم. پسرم احساس كرد دلخور شده‌ام. آنقدر رفتنش را به تأخیر انداخت و ماند تا دلخوری‌ام را برطرف كند. البته من دلخور نبودم و پسرم اینطور احساس می‌كرد. خواب بودم كه نشست پایم را بوسید و بعد به زیارت رفت. مهدی هم نماز شبش ترك نمی‌شد. سر سفره ناهار نشسته بودیم كه مهدی پرسید خمس امسال را دادید؟ گفتم یك روز گذشته است و فردا می‌دهیم. از كنار سفره بلند شد و گفت تا خمس ندهید من غذا نمی‌خورم. مهدی وقتی در شهر قدم می‌زد و می‌دید بالای دروازه هر خانه‌ای پرچم شهیدی نصب است به من می‌گفت همه خانواده‌ها شهید دادند و پرچم بالای خانه‌شان است برایم خجالت‌آور است هنوز شهید نشدم.
پس آقا مهدی آرزوی شهادت داشت؟
بله، هم مهدی و هم محمد رفتارشان طوری بود كه انتظار شهادتشان را داشتم. بار آخر وقتی مهدی می‌خواست راهی جبهه شود لباس‌هایش را جمع كرد و آماده رفتن شد. به من گفت اگر شهید شدم ناراحت نباش. می‌دانم دوست داشتی پای منبر من بنشینی اما دوستانم جای من هستند. من آن لحظه به یاد ام لیلا همسر امام حسین (ع) افتادم. گلوی پسرم را بوسیدم. مهدی گفت مادر می‌دانم از من راضی هستی و از این بابت خوشحالم. محمد را موقع رفتن به جبهه از زیر آینه و قرآن رد كردم. وقتی با همرزمانش در اتوبوس نشسته بود، خوشحال بود. می‌گفت خوشحالم مادرم از من راضی است. مادرم با رضایت قلبی مرا راهی جبهه كرد. شهدا آدم‌های عادی بودند، اما سخنان حكیمانه‌ای می‌گفتند كه سال‌ها بعد اثرش معلوم می‌شود. پسران و برادرم اصلاً راجع‌به آینده حرفی نمی‌زدند. آرزوی دنیایی نداشتند. تنها آرزویشان دفاع از دین و شهادت بود. تمام هدفشان دفاع از انقلاب اسلامی بود. مجموعه رفتار و گفتار آنها باعث شده بود كه حدس بزنم پسرها شهید می‌شوند. یك روز منزل خواب بودم یك‌دفعه دیدم سه تا سر آوردند كه سید بودند. سر می‌گشت و من گلویشان را می‌دیدم. یك نفر در عالم خواب گفت برو چهار سوق پیش فلان آقا. هر چه سؤال كنید جوابش را می‌دهد. رفتم گفت مهدی شهید شد. سرش را می‌خواهی برایت بیاورند. گفتم مگر مادر وهب سر پسرش را قبول كرد كه من قبول كنم. یك شب دیگر خواب دیدم مهدی آمد. عمامه‌اش با گل تزئین شده بود. فهمیدم شهید می‌شود. مهدی هر موقع به بابل می‌آمد روزه می‌گرفت. گفتم پسر چقدر روزه می‌گیری؟ گفت مادر قیامت جای من پاسخگو هستی! پسرانم به فقرا كمك می‌كردند. سن و سال زیادی نداشتند اما خیلی عاقل بودند.
چگونه از شهادت مهدی باخبر شدید؟
قبلش بگویم كه مهدی خیلی به حضرت زهرا(س) علاقه داشت. خانه قدیمی ما كرسی بود. یك روز مهدی تب داشت و عرق می‌كرد. با آن حالش روضه حضرت زهرا(س) گوش می‌داد تا اینكه شفا گرفت. پسرم زیارت جامعه كبیره و زیارت عاشورا زیاد می‌خواند. سالروز شهادت حضرت زهرا(س) بود كه مهدی برای آخرین بار راهی جبهه شد. تا زمانی كه پیكر مهدی را نیاوردند هر موقع شهید می‌آوردند شب قبلش خواب مهدی را می‌دیدم. طبق خواب‌هایی كه می‌دیدم به دوستم زنگ می‌زدم و می‌گفتم ببینید مهدی هم شهید شده و پیكرش را می‌آورند. آنها خبر داشتند پسرم شهید شده است، اما به من چیزی نمی‌گفتند. سال 1375 كه پیكر مهدی برگشت، یك شب همسرم خواب دید دندانش افتاد. طبق تعبیری كه دارد آماده شنیدن خبر شهادت پسرم بودم. خانه را تمیز و وسیله پذیرایی را آماده كردم تا پسرم را بیاورند.
آقا مهدی چند سال مفقود بود؟
پسرم 10 سال مفقود بود. دوستانش تعریف می‌كردند كه وقتی مهدی شهید شد، عراقی‌ها خاكریز را گرفتند و پیكر مهدی در خاك عراق ماند. سال 1375 پیكر پسرم را آوردند.
شما خواهر شهید هم هستید؛ كمی از برادرتان شهید حمید رسولی بگویید؟
برادرم حمید 20 سال از من كوچك‌تر بود. 26اسفند 1339 به‌ دنیا آمد و 14 اسفند 65 در منطقه شلمچه به شهادت رسید. داداش موقع شهادتش دو فرزند داشت و پاسدار بود. مانند پسرانم داوطلبانه به جبهه اعزام می‌شد. شهید رسولی با پسر بزرگم با هم به جبهه می‌رفتند. قبل از شهادت حمید، یك برادر دیگرم بر اثر تصادف از دنیا رفت. پدرم از داغش بیماری قلبی گرفت. به حمید گفتم داداش پدر ما بیمار است جبهه نرو. گفت خواهر جان اگر دستم زبان باز كند و بگوید نرو می‌روم. حمید خیلی ولایتمدار بود. در تظاهرات قبل از انقلاب حضور داشت. چند بار ساواك نزدیك بود او و دوستانش را دستگیر كند كه فرار می‌كنند.
دغدغه شما به عنوان مادر و خواهر شهید چیست؟
همه می‌دانند اگر شهدا نبودند ما امنیت نداشتیم. من می‌دانم اگر پسرانم بودند باز هم راهی دفاع از حرم اهل بیت پیامبر(ص) می‌شدند. حتی یكی دیگر از پسرانم الان می‌خواست راهی سوریه شود، گفتند چون برادر دو شهید هستی اعزامت نمی‌كنیم. اما الان خیابان‌ها را ببینید. بی‌حجابی خیلی زیاد است. حقوق نجومی، اختلاس و... ما را آزار می‌دهد. یك نفر اگر بخواهد وام بگیرد چقدر اذیت می‌شود. از آن طرف عده‌ای راحت اختلاس می‌كنند. خیلی از مردم ایران شهید دادند. حیف شهدا كه برخی قدرشان را نمی‌دانند و خونشان را پایمال می‌كنند. امریكا برای هیچ كشور منطقه امنیت نگذاشته است، اما ایران كشور امنی است و امنیتمان را مدیون شهدا هستیم. دعا می‌كنیم امام زمان(عج) زودتر ظهور كنند و عدالت در جهان حاكم شود.




نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 22 بهمن 1396
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 22:03

Incredible loads of awesome info!
viagra on prescription buy viagra without prescription uk buy viagra where cheap viagra online uk buy herbal viagra online cheap viagra uk buy cheap viagra online usa cheapest viagra pills online viagra buy viagra online pharmacy viagra order cheap viagra
شنبه 18 فروردین 1397 11:35

You've made your point pretty nicely!!
cialis pills in singapore legalidad de comprar cialis cialis dosage recommendations cialis generico postepay cialis prezzo in linea basso discount cialis cialis patentablauf in deutschland cialis preise schweiz cialis 5 mg buy cialis generico milano
شنبه 4 فروردین 1397 11:35

Fantastic info. Kudos!
cialis 20mg prix en pharmacie generic cialis at the pharmacy cialis kaufen cialis herbs cialis 5 mg effetti collateral cialis cipla best buy online cialis cialis 200 dollar savings card buy cialis cheap 10 mg click now buy cialis brand
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی