ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟








سخن از فرمانده شهیدی است كه سال‌ها بسیاری از رزمنده‌های جبهه مقاومت اسلامی را راهنمایی كرده است. رزمندگانی از نجبای عراق، حزب‌الله لبنان، رزمندگان ایرانی، رزمندگان فاطمیون و... .

صغری خیل فرهنگ
سخن از فرمانده شهیدی است كه سال‌ها بسیاری از رزمنده‌های جبهه مقاومت اسلامی را راهنمایی كرده است. رزمندگانی از نجبای عراق، حزب‌الله لبنان، رزمندگان ایرانی، رزمندگان فاطمیون و... . شاید بتوان گفت تمام گروه‌های مقاومت منطقه، نام شهید محمد معافی را كنار شهید محمودرضا بیضایی و شهید مرتضی مسیب‌زاده، بارها و بارها شنیده‌اند و حالا در حسرت از دست دادنش، غمگینند. این فرزند خطه شمال كشورمان با رشادت‌هایش، سال‌ها لرزه بر اندام دشمنان می‌انداخت. اما شاید بسیاری از خوانندگان، با شهید معافی از روی تصویری آشنا شده باشند كه روی پیراهن سید جلال حسینی كاپیتان تیم پرسپولیس نقش بسته بود.  به گفته دوستان شهید معافی، او مورد شناسایی گروه‌های تكفیری قرار گرفت و وقتی از اهمیت جایگاهش باخبر شدند، درصدد حذف ایشان برآمدند و سرانجام شهید محمد معافی با نام جهادی صابر بر اثر اصابت تیر مستقیم تكفیری‌ها به شهادت رسید.  برای آشنایی با این مجاهد خستگی‌ناپذیر با پدرش عیسی معافی قرار مصاحبه گذاشتیم اما حال و احوال نامساعد پدر بارها و بارها مصاحبه‌مان را به تعویق انداخت. آنقدر كه از انجام گفت‌و‌گو ناامید شده بودیم. اما پدر شهید خودش با دفتر روزنامه «جوان» تماس گرفت و خواست كه پای صحبت‌هایش بنشینیم. این نوشتار به محضر خانواده شهدای مدافع حرم كه از همه داشته‌هایشان می‌گذرند  برای رضای خدا تقدیم می‌شود.



آنطور كه در خبر‌ها دیدیم، دو مراسم تشییع برای پسرتان شهید مدافع حرم محمد معافی برگزار شد؛ یكی در استان البرز و دیگری در نكای مازندران. اصالتاً اهل كجا هستید؟
ما اهل استان مازندران، شهرستان ساری، منطقه گوهرباران هستیم و در روستای برگه زندگی می‌كنیم. محمد هم متولد و بزرگ‌شده همین روستا بود. من یك دختر و دو پسر داشتم كه محمد فرزند اول خانواده بود و متولد سال 1363. پسرم بعد از گرفتن دیپلم به خاطر علاقه‌ای كه به سپاه داشت، پاسدار شد و كمی بعد با دخترخاله‌اش ازدواج كرد. دو سال و نیم در كنار ما زندگی می‌كردند و در تمام این مدت محمد دائم در مسیر نكا به كرج در تردد بود.
این رفت‌و‌آمد و مسیر طولانی محمد را اذیت می‌كرد برای همین تصمیم گرفت تا محل زندگی‌اش را به كرج منتقل كند. هرچند دوری از او برایم سخت بود اما پذیرفتم. محمد مدت 6-5 سالی در كرج زندگی كرد. برای همین وقتی شهید شد، دوستان و همرزمانش در كرج مراسم تشییع و وداع باشكوهی برایش برگزار كردند تا رسم رفاقت را به جای آورند. مجدداً وقتی پیكر ایشان به نكا منتقل شد مردم قدرشناس و شهیدپرور نكا هم سنگ تمام گذاشتند و مراسم تشییع و تدفین برگزار كردند. محمد انگار جهانی شده بود. همه آمده بودند همه می‌شناختنش. همه در مراسم محمدم سنگ تمام گذاشتند.
شما كه رفتن محمد به كرج برایتان دشوار بود با شهادتش چطور كنار آمدید؟
من بچه‌ها را با نان كارگری بزرگ كرده بودم. در همان روستا كار كشاورزی می‌كردم و هر كاری از دستم برمی‌آمد انجام می‌دادم تا آنچه بر سفره خانواده‌ام می‌گذارم، حلال باشد. حتی به خواست یكی از دوستان كه به دنبال شاگردی مورد اعتماد می‌گشت به مغازه‌اش رفته و شاگرد مغازه شدم. می‌دانستم رزق حلال در عاقبت‌به‌خیری اعضای خانواده‌ام بسیار مؤثر خواهد بود. برای همین وابستگی خاصی به بچه‌ها داشتم به ویژه به محمد. شهادت محمد برایم سخت بود اما راضی بودم به رضای خدا. رضایی كه می‌دانم عاقبت‌به‌خیری محمد را در پی دارد. شهادت آرزوی همیشگی پسرم بود.
خود شما در دوران دفاع مقدس فعالیت داشتید؟
من سعادت حضور در جبهه را نداشتم چراكه سال 1351كلیه‌ام را از دست دادم. دارو مصرف می‌كردم و امكان حضور برایم فراهم نبود. من در پادگان ولیعصر(ع) خدمت كردم و در تهیه مواد مورد نیاز رزمنده‌ها در ستاد پشتیبانی خدمت كردم. اگر نتوانستم در جبهه حضور داشته باشم اما به عنوان یك بسیجی در پشت جبهه همه تلاشم را برای كمك به رزمنده‌ها انجام می‌دادم.
ارتباط محمد با شهدا چطور بود؟ نگاهش به شهادت چگونه؟
محمد خیلی ولایتی بود. همین ولایتی بودنش ارتباط او را با شهدا محكم كرده بود. همیشه از شهادت صحبت می‌كرد و غبطه نبودنش را در دوران دفاع مقدس می‌خورد. بیش از اندازه هم افسوس می‌خورد، همیشه می‌گفت ما اهل كوفه نیستیم علی تنها بماند. وقتی رفقای شهیدش را یاد می‌كرد می‌گفت ما عقب ماندیم و آنها رفتند. ما گناهكاریم كه ماندیم و سر بار جامعه شدیم. ما كه برای مملكتمان كاری نكردیم.
به نظر شما چه شاخصه‌ای در وجود ایشان او را به این عاقبت‌به‌خیری رساند؟
محمد از همان دوران كودكی انس عجیبی با قرآن داشت. وقتی من و مادرش درخانه قرآن می‌خواندیم محمد گوش می‌كرد، همین باعث شد تا همنشین قرآن شود. محمد حافظ قرآن بود. پسرم صبور بود. به جرئت می‌توانم بگویم كه من و مادرش از محمد درس اخلاق می‌گرفتیم. محمد یك فرشته بود. واقعیت این است كه من پسرم را بعد از شهادتش شناختم و حسرت این را می‌خورم كه چرا دیر شناختمش. همه كارهایی كه محمد انجام می‌داد از روی اخلاص بود و برای رضای خدا. اهل ریا نبود. خیلی از كارهای خیرش را و فعالیت‌هایش را بعد از شهادت فهمیدیم. محمد ارادت خاصی به اهل بیت(ع)‌ داشت. عاشق ابا عبدالله‌(ع) ‌بود. ایام محرم برای نوكری و خدمت سر از پا نمی‌شناخت. هر كاری كه از دستش برمی‌آمد انجام می‌داد. از غبار‌روبی هیئت تا پارچه‌زنی عزای امام حسین(ع) و نظافت سرویس‌های بهداشتی.
در جریان مأموریت‌های سوریه محمد آقا بودید؟
بله خبر داشتم كه می‌رود. پسرم چیزی را از من پنهان نمی‌كرد. رابطه من و محمد تنها یك رابطه پدر و پسری نبود. من و محمد با هم رفیق و دوست بودیم. وقتی به دیدارمان می‌آمد با هم كشتی می‌گرفتیم و كلی با هم شوخی می‌كردیم. حتی فراتر از اینها وقتی من را می‌دید از بالای سرمان تا نوك پایم را غرق در بوسه می‌كرد. وقتی مانع می‌شدم می‌گفت دعای پدر و مادر در حق فرزندان اجابت می‌شود و شادی والدین آدمی را بزرگ می‌كند. خیلی دانا و بصیر بود.
با همه این وابستگی و الفتی كه بین شما و محمد بود، مخالف مدافع حرم شدنش نشدید؟
نه مخالف نبودم. باید به اسلام و مسلمین خدمت می‌كرد. حتی از محمد خواسته بودم تا برادرش را هم با خود همراه كند تا ایشان هم به نظام خدمت كند. وقتی با من و مادرش تماس گرفت و خداحافظی كرد، هر دو مشغول كار كشاورزی بودیم. گفتیم فی امان الله پسرجان.
شهید چه مدت در جبهه مقاومت اسلامی فعالیت داشت؟
محمد از روزی كه دانشكده‌اش را تمام كرد راهی مأموریت شد. به خاطر تسلطی كه به زبان عربی و انگلیسی و تركی داشت این مأموریت‌ها هم متفاوت بودند. محمد از مقطع دوم راهنمایی برای یاد‌گیری زبان انگلیسی تلاش كرد. آنقدر نمراتش عالی بود كه خودشان از محمد می‌خواستند زبانش را حتماً ادامه بدهد. برای شركت در كلاس‌های زبان از ساری به نكا می‌رفت. تردد در این مسیر هرچند برایش دشوار بود اما علاقه‌اش به یادگیری او را مشتاق ادامه مسیر می‌كرد. نیرو‌های زیادی را هم آموزش داد و فرماندهی كرد. رزمندگانی از لشكر فاطمیون، لبنانی، سوری. بچه‌های عراقی هم خیلی به محمد علاقه داشتند و بعد از شهادتش برایش مستند ساختند و مراسم گرفتند. به من می‌گفت پدر می‌خواهم مانند دكتر چمران چریك باشم. آنقدر فعالیت كرده و مورد خشم تكفیری‌ها بود كه برای ترورش نقشه‌ها ریخته بودند.
از نحوه شهادتش چه می‌دانید؟
از نحوه شهادتش چیز زیادی به ما نگفتند. البته قرار است برای تشریح شهادتش بیایند و توضیحات لازم را بدهند.
چطور متوجه شهادتش شدید؟
ما برای عیادت باجناقم كه پدر خانم محمد هم می‌شد به خانه‌شان رفته بودیم كه به ما خبر دادند و گفتند محمد مجروح شده است. برای اطمینان از صحت این موضوع به دیدار دوستانش رفتم. تا چشمم به دوست محمد كه مانند دو برادر بودند افتاد و حال و روزش را دیدم متوجه شدم كه محمدم شهید شده است. محمد در 30 دى ماه 96 در شهر البوكمال واقع در استان دیرالزور سوریه در دفاع از حریم اهل بیت عصمت و طهارت(ع) به دوستان شهیدش پیوست.
آقای معافی چندی پیش در بازی تیم پرسپولیس در مقابل تیم پیكان «سید جلال حسینی» كاپیتان پرسپولیس پیراهنی منقش به تصویر شهید مدافع حرم «محمد معافی» به تن كرده بود. چه احساسی در خصوص این اقدام دارید؟
بله؛ چند روز بعد از شهادت محمد این اتفاق افتاد. من از آن جوان دلیر كه كاری بسیار شایسته و اخلاقی كرد سپاسگزارم. محمد من در دل همه جا داشت. این حركت زیبای كاپیتان تیم پرسپولیس نشان‌دهنده نزدیك بودن قلب ورزشكاران معروف كشورمان به قلب شهدای مدافع حرم است. با توجه به انتقادات و كنایه‌هایی كه برخی به حضور مدافعان حرم در جبهه مقاومت اسلامی دارند، دیدن این حركت‌های شایسته دل آدم را گرم می‌كند. سید جلال حسینی قرار است در دیداری كه با خانواده شهید داشته باشد آن پیراهن را به فرزند شهید اهدا كند.

همرزمان شهید
  مربی سلاح، تخریب و تاكتیك بود
همیشه همدیگر را «داداش» صدا می‌زدیم. این سری وقتی به مأموریت رفت به او گفتم: «زود برگرد، می‌خواهیم عید دور هم باشیم.» گفت: «باشد...»، دیدم دیگر صدایش نمی‌آید. زمین و‌ آسمان را به هم دوختم تا ببینم كجاست. او را پیدا كردم. ولی وقتی كه شهید شده بود. بیشتر از یك هفته بود كه از او اطلاع نداشتیم.
محمد در عملیات‌ها در عراق، سوریه و لبنان حرف برای گفتن داشت. یكی از نیروهایی بود كه می‌توانست آنچنان پیشرفتی كند كه مسئولیت مهمی در سپاه یا در اداره نظام داشته باشد، ولی رفت و یك نفر از یاران رهبری كم شد. امیدوارم ما بتوانیم راهش را ادامه دهیم. او فرمانده بود. مربی سلاح، تخریب، تاكتیك. كاملاً مسلط به زبان انگلیسی و عربی و فرمانده میدانی قوی بود.  شهید در این مدت تخصص‌های زیادی كسب كرد. با گروه مقاومت اسلامی رزمندگان عراقی در «نجبا» هم كار كرده بود. از وقتی بچه‌های نجبا شنیدند او شهید شده است، بی‌تاب هستند. محمد با همه محور مقاومت كار كرده بود. اخلاق محمد آنها را شیفته خودش كرده بود.
 شهادت بیضایی بیشترین اثر را روی محمد گذاشت
از ابتدا كه جنگ سوریه شروع شد، محمد به سوریه رفت‌وآمد داشت. هر جایی از منطقه كه پا می‌گذاشت، آنجا را آباد و رسیدگی می‌كرد. پشت فرماندهانی كه محمد با آنها كار می‌كرد به وظیفه‌شناسی و سخت‌كوشی او گرم بود. محمود بیضایی بیشترین اثر را روی محمد گذاشت چون بیضایی هم‌دوره‌ای او بود و روزهایی كه بچه‌های تهرانی به مرخصی می‌رفتند، شهرستانی‌ها با هم می‌ماندند و مدتی را كنار یكدیگر می‌گذراندند. محمود و محمد هر دو شهرستانی بودند. وقتی محمود شهید شد، اصلاً بنیانمان از هم پاشید و ناراحتی بر ما كه اطرافیان او بودیم، غلبه كرد. احساس كردیم ما جاماندیم.
شهید مرتضی مسیب‌زاده از دوستان صمیمی ما بود و اكثر شهدایی كه در این راه به شهادت رسیدند، همراه ما بودند. هر كدام از این بچه‌ها در حد فرمانده لشكر یا فرمانده سپاه هستند ولی چون در غربت شهید می‌شوند و كسی از فعالیت‌های آنان چندان خبری ندارد، در گمنامی می‌مانند. حتی در شهر هم كسی نمی‌دانست محمد چه‌كاره است.




نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 4 اسفند 1396
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی