ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






شهید محمدعلی نصیری اولین شهید خانواده بود و شهیدان محسن و مصطفی دو‌قلو‌هایی بودند كه ولادت و شهادتشان در یك روز و در سالگرد شهادت برادر بزرگترشان محمدعلی نصیری رقم خورده بود.

صغری خیل‌فرهنگ

اواخر سال 1396 بود كه برای مصاحبه با خانواده شهیدان عبادی به استان البرز رفتم. در میان گفت‌وگو با مادر شهیدان عبادی متوجه شدم ایشان همسایه خانواده شهیدان نصیری هستند. از آنجایی كه آخر سال بود، تردید داشتم سر‌زده با خانواده نصیری گفت‌وگو كنم یا نه، بالاخره با هماهنگی مادر شهیدان عبادی، با خواهر شهیدان نصیری ارتباط گرفتم. وقتی وارد خانه شدم، خواهر شهید به استقبالم آمد. فكرش را هم نمی‌كردم كه آن روز سعادت دیدار با خانواده شهیدان نصیری كه پیشتر از زندگی شهدایشان شنیده بودم، نصیبم شود. شهید محمدعلی نصیری اولین شهید خانواده بود و شهیدان محسن و مصطفی دو‌قلو‌هایی بودند كه ولادت و شهادتشان در یك روز و در سالگرد شهادت برادر بزرگترشان محمدعلی نصیری رقم خورده بود. گفت‌وگوی زیر حاصل همكلامی ما با زهرا نصیری خواهر شهیدان است.

 

‌ خانم نصیری سعادت آشنایی و دیدار با خانواده‌تان آنقدر دیر نصیبمان شد كه امروز شما به جای مادر و پدرتان راوی زندگی و شهادت برادرانتان شدید.
بله ، مادرمان 17 دی ماه 1390و پدرمان 30تیرماه سال 1388 مصادف با روز آخر ماه رجب به رحمت خدا رفتند. ما هفت خواهر و برادر بودیم. پدر و مادرم زحمات زیادی برای تربیت و پرورش بچه‌ها كشیدند و نتیجه‌اش شهادت محمدعلی، محسن و مصطفی شد.

اصالتاً كجایی هستید؟ كمی از خانواده‌تان بگویید.
ما اصالتاً یزدی هستیم.پدرم برای كسب‌وكار به تهران آمد و در كابینت‌سازی مشغول شد. ایشان خیلی مقید بود. اهل نماز و قرآن بود. عموی مادربزرگمان حاج‌شیخ غلامرضا فقیه‌یزدی‌خراسانی مرجع‌تقلید بودند. والدینمان در یك خانواده مذهبی در یزد پرورش پیدا كرده بودند. پدرم كارگر و خیلی زحمتكش بود. بعد‌ها كه مغازه لبنیات و ماست‌بندی راه‌اندازی كرد، همه بچه‌ها و مادرمان در تهیه و چرخاندن مغازه به پدر كمك می‌كردند. در زمان جنگ هم كه برادرها و پدر یكی بعد از دیگری راهی جبهه می‌شدند، ما به كمك مادر می‌رفتیم تا دست‌تنها نماند.

اولین رزمنده خانه‌تان كه بود؟
محمدعلی اولین كسی بود كه لباس رزم پوشید و راهی شد. قبل از آغاز جنگ در زمان انقلاب فعالیت داشت. برادرم سرباز بود كه با فرمان امام خمینی(ره) از محل خدمتش فرار كرد. به ما هم سفارش كرده بود اگر دنبال من آمدند بگویید نمی‌دانیم كجا رفته است و اطلاعی از محمدعلی نداریم. می‌ترسیدیم نكند بیایند و محمدعلی را پیدا كنند و اتفاقی برایش بیفتد. محمدعلی 27سال داشت كه راهی جبهه شد. متأهل بود و دو فرزند پنج ساله و سه ساله هم داشت. دو سال بعد از حضور در جبهه به شهادت رسید.
محمدعلی قبل از جنگ در بسیج محل فعالیت می‌كرد. شب‌ها برای نگهبانی و كشیك به بسیج می‌رفت تا اینكه تصمیم گرفت به جبهه برود. چند باری هم زخمی شد . یك سال بعد از رفتن محمدعلی، پدرم هم رفت. یك مرتبه هر دویشان مجروح شدند و در استادیوم آزادی بستری و بعد از بهبودی دوباره راهی شدند.

محمدعلی در كدام عملیات به شهادت رسید؟
محمدعلی 30دی ماه 1365 در عملیات كربلای5 شهید شد. تركش به شقیقه‌اش خورده بود. پدرم همزمان با محمدعلی در جبهه بود. همرزمان پدر كه متوجه شهادت برادرمان شده بودند از ایشان خواستند چند روزی مرخصی بگیرد و به خانه برگردد. فردای روزی كه پدر به خانه رسید چند نفر از اهالی مسجد به دیدار پدر آمدند و خبر شهادت محمدعلی را دادند.

محمدعلی چطور آدمی بود؟
اهل گذشت بود. همیشه می‌گفت اگر از كسی دلگیرید ، گذشت كنید. هر زمانی كه می‌خواست به منطقه برود همه خواهرها و برادرها را دور هم جمع می‌كرد و یك ولیمه برای خداحافظی می‌داد و از همه حلالیت می‌طلبید. یادم است یك بخاری هیزمی داشت كه داخل حال خانه گذاشته بود و روی همان برای همه مهمان‌ها كباب درست می‌كرد. آخرین باری كه می‌خواست برود سال 65 بود. من و همسرشان كنار در برای بدرقه ایستاده بودیم كه كتاب مفاتیح‌الجنان و قرآن تو جیبی‌اش را درآورد. قرآن را به من و مفاتیح را به همسرش داد. بعد خانمش گفت: محمدعلی من مفاتیح دارم. من هم گفتم: قرآن تو جیبی كوچك دارم. از ما خواست كتاب‌ها را با هم جابه‌جا كنیم. آخرین یادگاری‌اش همان مفاتیح كوچك و قرآن جیبی شد كه در آن لحظات آخر به ما هدیه كرد و برای ما پر از معنا و مفهوم بود. با این كار از ما خواست تا بخوانیم و عامل به دستورات آن باشیم. مفاتیح همیشه در كیفم بود، اما این اواخر برای اینكه تنها یادگار برادرم خراب نشود در خانه از آن نگهداری می‌كنم. محمدعلی در وصیتنامه‌اش نوشته بود كه من راضی نیستم كه بی‌حجاب‌ها در مراسمم شركت كنند. از همه ما خواست تا حامی دین و رهبر و پیرو راه شهدا باشیم. شهادتش برای ما سخت بود، اما خدا صبر و تحمل شهادتش را به ما داد.

دوقلو‌ها بعد از شهادت محمدعلی به جنگ رفتند؟
بله، بعد از محمدعلی پدرمان در جبهه رفت و آمد می‌كرد اما سه ماه بعد از شهادت محمدعلی دوقلو‌ها هم عزم رفتن كردند. ابتدا محسن و بعد هم مصطفی رفت.

با وجود شهادت محمدعلی رفتن دوقلو‌ها برای مادرتان سخت نبود؟
همانطور كه قبلاً گفته بودم ، بچه‌ها در مغازه ماست‌بندی كمك دست پدر و مادر بودند. مادر می‌گفت اگر همه شما به جبهه بروید من دست تنها می‌مانم اما محسن می‌گفت من باید بروم. اجازه نمی‌دهم كه اسلحه برادرم زمین بماند. می‌روم تا انتقام محمدعلی را بگیرم. محسن بعد از نوشتن وصیتنامه و گذراندن دوره آموزشی به جبهه رفت. شش ماه بعد از رفتن محسن، مصطفی گفت من هم می‌روم. وقتی مصطفی می‌خواست برود مادر مخالفت كرد. گفت محمدعلی كه شهید شد. پدرتان كه جبهه است، محسن هم كه در منطقه است. تو هم كه بروی من دست تنها می‌مانم ، مغازه باید بچرخد.یكی دیگر از برادرهایم هم سرباز بود و در سیستان و بلوچستان خدمت می‌كرد.
پس مصطفی چطور رفت؟
مادر به تمام مساجد و پایگاه‌های اطراف خانه و محله‌مان سفارش كرده بود مصطفی را ثبت‌نام نكنند. اما برادرم به مسجد جامع گوهردشت كرج رفت و ثبت‌نام كرد. آنجا به مصطفی گفته بودند شما یكی از برادرانتان شهید شده و یكی دیگر از برادرهایتان در جبهه است اما مصطفی زیر بار نرفته بود و گفته بود آنها پسرعموهایم هستند. مصطفی با هر ترفندی بود به جبهه رفت. راستش را بخواهید بعد از شهادت محمدعلی، رقابت بین دوقلوها برای رفتن شدت گرفت. مصطفی می‌گفت محسن همیشه زرنگی می‌كند و می‌رود و من جا می‌مانم. بهترین‌ها همیشه برای محسن است! من باید به محسن برسم.برای اینكه عقب نماند خودش را به محسن رساند. در جبهه هم با هم رقابت داشتند. همرزمانشان اینطور برایمان تعریف كردند و می‌گفتند محسن به مصطفی می‌گفت: تو برو خانه مادر دست تنهاست. مصطفی در پاسخش می‌گفت: تو شش ماهی است كه اینجا هستی، تو برو من می‌مانم. حالا نوبت من است. به همرزمانشان گفته بودند، ما پسرعمو هستیم و آنها بعد از شهادت متوجه رابطه برادری‌شان شده بودند.

دوقلو‌ها چطور شهید شدند؟
محسن و مصطفی در روند عملیات بیت‌المقدس2 در ماووت عراق بودند.گردان عمل‌كننده محسن، المهدی و گردان مصطفی حر بود. عملیات در منطقه كوهستانی ماووت عراق اجرایی شد. گردان محسن در ابتدا وارد عمل می‌شود كه به دلایلی اكثر بچه‌ها به شهادت می‌رسند. بعد از گذشت چندساعت از شهادت محسن، گردان حر وارد منطقه عملیاتی بیت‌المقدس2 می‌شود و مصطفی هم در ادامه عملیات به شهادت می‌رسد.

مصطفی چند ساعت بعد از محسن به شهادت رسید؟
ما چیز زیادی نمی‌دانیم. یعنی اصلاً نمی‌دانیم كه مصطفی از شهادت محسن مطلع شده بود یا نه، فقط نكته جالبی كه همرزمان و دوستان برادرانم برایمان گفتند این بود كه بعد از شهادت محسن و در بحبوحه عملیات، امكان انتقال پیكر محسن به عقب فراهم نمی‌شود، به همین خاطر محسن را به داخل غاری در كوه منتقل می‌كنند تا بعد از عملیات عقب ببرند. كمی بعد با ریزش كوه دهانه غار بسته می‌شود. مصطفی كه شهید شد پیكرش را نگه می‌دارند تا پیكر محسن پیدا شود. با پیدا شدن پیكر محسن هر دو برادر را با هم به عقب می‌آورند. محسن و مصطفی هر دو در یك روز متولد شدند و در یك عملیات و در یك روز به شهادت رسیدند. دقیقاً در سالگرد شهادت برادرمان محمدعلی. محمدعلی در 30دی ماه 65 و دوقلو‌ها در 30دی ماه 1366به شهادت رسیدند.

درست در سالگرد شهادت محمدعلی، دو برادر دیگرتان شهید شدند ، خانواده چطور با این واقعه روبه‌رو شدند؟
زمان شهادت دوقلو‌ها پدر در جبهه نبود و دو، سه ماهی قبل از شهادتشان برای كمك به مادرمان به مرخصی آمده بود. پدر همراه برادر بزرگم به شهرستان رفته بود كه ماشینی را به دنبالشان می‌فرستند و از آنها می‌خواهند برگردند. بعد از مسجد محل آمدند و خبر شهادت بچه‌ها را به پدر دادند.
اما به مادرم گفتند محسن شهید شده و مصطفی زخمی است. مادرم گفت: خب پس مصطفی را برگردانید. بعد گفتند: مصطفی بیمارستان است اما مادر گفت: نه! مصطفی هم شهید شده است، من می‌دانم. مادرم آنقدر با ایمان بود كه ما را به صبر دعوت می‌كرد. توكل و توسلش بالا بود. شهادت بچه‌ها را با صبوری تحمل كرد. به ما هم توصیه می‌كرد و می‌گفت: زیاد گریه نكنید. دشمن شاد می‌شود.

دوقلو‌ها معمولاً صفات اخلاقی مشتركی دارند.
بله، هر دو مهربان بودند اما محسن صبورتر بود. هر دو آنها اهل نمازشب و انجام واجبات بودند. اهل مسجد و هیئت و پایگاه. خیلی هم تلاش كردند تا خودشان را به جبهه برسانند. كمك‌حال مادرم بودند. با شهادتشان مادر و پدرمان دست تنها شدند اما ذره‌ای به خودشان و به راهی كه بچه‌ها را فرستاده بودند، تردید نكردند. رابطه همه ما با هم خوب بود. رفاقت و صمیمیت ما مثل همه خواهر و برادرها بود؛ هم دوستی‌ها‌یمان را داشتیم و هم دعوا‌های برادر خواهریمان.

در میان عكس‌های به جا مانده از شهدا، تصویر دیدار شهید صیاد شیرازی با پدر بزرگوارتان در منزل شهدا به چشم می‌خورد. از خاطره این عكس ماندگار برایمان بگویید.
بعد از مراسم سوم شهادت دوقلوها ، شهید صیاد شیرازی به منزل ما آمدند. بهمن ماه 66 بود. روزی پر خاطره. این دیدار و خاطره حضور ایشان هیچ‌گاه از یاد و خاطره‌مان پاك نمی‌شود. سپهبدی كه بعد‌ها خودشان هم شهید شدند.

بعد از شهادت بچه‌ها باز هم كسی از خانواده‌تان راهی جبهه شد؟
بعد از شهادت دوقلوها برادر بزرگم رفت. چند ماه جبهه بود. بعد هم پدرم رفت. وقتی ‌آش پشت پای برادرم را برای همسایه‌ها می‌بردیم، می‌گفتند: سه شهید از خانواده شما كافی نیست؟ برای چی برادرتان رفته است؟ برای چی اجازه دادید؟ ما هم

می‌گفتیم خودشان دوست دارند بروند و نمی‌توانیم بگوییم چرا می‌روید؟
اما بعد از شهادت برادرها خیلی طعنه و كنایه شنیدیم. شاید آنقدری كه این حرف‌ها آزارمان می‌داد و دلمان را می‌سوزاند، شهادت برادرها دلمان را نسوزاند. می‌دانستیم راهی كه رفته‌اند راه حق است و این حرف‌ها ناحق.
یكبار برادرم برای ساخت خانه آهن خریده بود. هر كسی می‌دید می‌گفت اینها را بنیاد شهید داده است. بعد از شهادت بچه‌ها مدرسه‌ای به نام آنها نامگذاری شد. وقتی پدر و مادرم به رحمت خدا رفتند، خیلی از والدین دانش‌آموزان از ما سؤال می‌كردند حالا كه والدین‌تان فوت شده‌اند این مدرسه در گیرودار انحصار وراثت بیفتد ما چه كنیم؟ بچه‌هایمان را كجا بفرستیم؟ مردم فكر می‌كردند سند مدرسه به نام خانواده ماست. وقتی بنیاد شهید به پدرم گفته بود دنبال پرونده بچه‌ها باشید. پدرم گفته بود من بچه‌ها را برای رضای خدا به جبهه فرستاده‌ام نه برای پول.

از شهدا برای بچه‌هایتان چه گفته‌اید؟
پدرمان از زمان شهادت بچه‌ها هر ماه مراسم دعای كمیل به نیت شهدا برگزار می‌كرد. برگزاری این مراسم بهانه اطلاع و اتصال بستگان و اعضای جدید خانواده به شهدا شده بود. تا در مسیر شهدا و چرایی شهادت برادرها قرار بگیرند. بچه‌ها در این حال و هوا بزرگ شدند و رشد پیدا كردند. ما شهدایمان را زنده می‌دانیم. هر بار كه برای من گرفتاری و مشكل یا مسئله‌ای پیش می‌آید از برادر‌هایم كمك می‌خواهم. روبه‌روی عكسشان می‌ایستم و می‌گویم باید این مشكل من را حل كنید. بسیاری از گره‌ها و مشكلات زندگی‌ام را با همین توسل‌ها حل كرده‌ام .
برادر‌هایم روی حجاب خیلی حساس بودند. من خودم از پنج سالگی چادر سر كردم‌. وقتی می‌خواستم در كوچه بازی كنم، چادر به سر داشتم اما متأسفانه وضعیت حجاب این روزها آن چیزی كه باید نیست. برخی مسئولان هم متأسفانه با اختلاس‌ها و با اقداماتشان به این وضعیت‌های ناهنجار و نابسامان دامن می‌زنند.





نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 22 فروردین 1397
چهارشنبه 22 فروردین 1397 13:14
سلام گلم باشه راستی یه وبلاگ طراحی کردم و تمام کسایی که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لینک کردم . از تو هم دعوت می کنیم به جمع ما بیای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی