ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






طی یك عملیات تفحص در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد. یکی از آنها در حالت نشسته با لباس و تجهیزات کامل به جایگاهی تکیه داده بود و شهید دیگر در پتو پیچیده شده بود. معلوم بود شهیدی که درازکش است مجروح شده و شهید نشسته سرِ وی را به دامن گرفته است.

صغری خیل فرهنگ
چندی پیش فیلمی در فضای مجازی منتشر شد كه در آن سردار باقرزاده روایتی از تفحص دو شهید دفاع مقدس در سال‌های گذشته را این‌طور بیان كرد: «طی یك عملیات تفحص در منطقه چیلات، پیکر دو شهید پیدا شد. یکی از آنها در حالت نشسته با لباس و تجهیزات کامل به جایگاهی تکیه داده بود و شهید دیگر در پتو پیچیده شده بود. معلوم بود شهیدی که درازکش است مجروح شده و شهید نشسته سرِ وی را به دامن گرفته است. پلاک‌هایشان را بررسی كردیم، شماره‌ها پشت سر هم بود: 555 و556. متوجه شدیم آنها با هم پلاک گرفته‌اند. معمولاً رزمنده‌هایی که خیلی رفیق بودند، با هم می‌رفتند پلاک می‌گرفتند. با مراجعه به سیستم كامپیوتر متوجه شدیم. شهیدی که نشسته، پدر و شهیدی که درازکشیده، پسر است. پدر سر پسر را به دامن گرفته بود. شهید سیدابراهیم اسماعیل‌زاده پدر و سیدحسین اسماعیل‌زاده، اهل روستای باقرتنگه بابلسر بودند.» پیدا كردن خانواده شهیدان اسماعیل‌زاده كار چندان راحتی نبود. با كمی پرس و جو توانستیم با سیدرضا اسماعیل‌زاده، فرزند شهید سیدابراهیم اسماعیل‌زاده و برادر شهید سیدحسین اسماعیل‌زاده كه همرزم پدر و برادر شهیدشان بوده به گفت‌وگو بنشینیم. ماحصل این همكلامی را پیش رو دارید.

 

پدرتان موقع جنگ چند سال داشتند؟
پدرم سیدابراهیم متولد 1304بود. شروع جنگ 56 سال داشت. ایشان در دوران طفولیت مادر و پدرش را از دست می‌دهد و یتیم می‌شود. پدر به همراه عمویم در شرایط مالی سخت و فقر بزرگ شده بودند. هر روزشان را در منزل یكی از اهالی سپری و برای تأمین مایحتاج مالی‌شان در اراضی اربابی كار می‌كردند. پدرم در سن 24سالگی ازدواج و تا مدت‌ها برای امرار معاش روی زمین كشاورزی مردم می‌كند.
جالب است كه پدر و پسر با سال‌ها اختلاف سنی با هم به جبهه می‌روند، كمی از برادر شهیدتان بگویید.
برادرم متولد 1336 بود. شش سال از من بزرگ‌تر بود. حسین زیاد مطالعه می‌كرد. حتی شب‌ها برای كتاب خواندن از نور چراغی که به تیربرق نصب شده بود استفاده می‌كرد. چراغ برق از خانه ما فاصله داشت، حسین به آنجا می‌رفت و مطالعه می‌كرد.
بعد از گرفتن دیپلم، به عنوان معلم در روستا مشغول شد. حسین چهار فرزند داشت؛ یك پسر و سه دختر. فرزند بزرگش در زمان شهادت پدر هفت سال داشت. برادرم علاقه زیادی به شاگردانش داشت و سعی می‌كرد آنها را با اسلام و انقلاب آشنا كند.
حسین مثل پدرمان زندگی را با فقر و نداری ولی با عزّت نفس شروع کرد. سال‌های زیادی در خانه‌ای محقّر و کوچک که در حیاط پدری ساخته بود، زندگی می‌کرد تا اینکه توانست خانه‌ای کوچک در محله دیگری برای خودش بسازد. برادرم عشق و علاقه‌ زیادی به پدر و مادرمان داشت و سعی می‌كرد همیشه کنار آنها باشد. با شروع جنگ عازم جبهه شد. به همسرش می‌گفت من لیاقت شهادت را ندارم ولی اگر شهید شدم امام خمینی دل تو را آرام می‌کند. در شب شهادتش همسرش خواب می‌بیند که جسد شهید را بر زانو دارد و حضرت امام خمینی (ره )‌ نیز در کنار او نشسته است.
چطور شد پدر و پسر با هم به جبهه رفتند؟
سال 62 در پادگان آموزشی قدس سپاه بابلسر رزمایشی برگزار شد. در آن رزمایش فتوایی از امام خمینی(ره) خوانده شد كه هر كس توانایی حمل سلاح دارد واجب است در جنگ شركت كند. من هم بعد از رزمایش ثبت‌نام كردم. بعد با ذوق و شوقی خاص به خانه آمدم تا خبر ثبت‌نام و اعزام به جبهه‌ام را به اهل خانه بدهم اما وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم برادرم سیدحسین و پدرم هم ثبت‌نام كرده‌اند. برادر دیگرمان هم در خدمت سربازی بود. من، برادر و پدرمان مانده بودیم چه كنیم؟! هیچ كدام‌مان كوتاه نیامدیم. هر سه رفتیم و اهل خانه و خانواده را به خدا سپردیم. خدا توفیق جهاد را نصیب ما كرد.پدر در چهارمین اعزام و برادرم در سومین اعزام، هفت روز بعد از حضورشان در منطقه با هم به شهادت رسیدند. من ، پدر و برادرم در عملیات والفجر6 در قلّه‌های «چیلات» با هم بودیم.
یعنی هر سه در یك منطقه و یك عملیات حضور داشتید؟
بله، عملیات ما یك عملیات ایذایی بود كه به خاطر اهمیت حفظ جزایر مجنون اجرایی شد. مجنون هم برای ما و هم برای دشمن اهمیت داشت. ما برای فریب دشمن باید این عملیات را انجام می‌دادیم. هر سه نفرمان حضور داشتیم. پدر و داداش حسین در گروهان یك بودند و من در گروهان 2 اعزامی از لشكر 25كربلا بودم. برادرم سیدحسین آرپی‌جی‌زن بود و پدر كمك آرپی‌جی‌زنش. عملیات كه آغاز شد دشمن توانست با پاتكی كه زد منطقه را از ما بگیرد. منطقه كوهستانی و صعب‌العبور، دره‌های مخوف و میادین مین گسترده‌ای داشت. واقعاً جنگیدن در آن شرایط سخت بود.
سردار باقرزاده ماجرای عجیبی از نحوه قرار‌گیری پیكر دو شهید تعریف می‌كردند، چطور چنین صحنه‌ای رقم می‌خورد؟
بله، عرض كردم كه برادرم آرپی‌جی زن و پدر كمك آرپی‌جی زن برادرم بود. سنگرشان هم بالای قله بود. برادرم برای دید بهتر و انهدام تانك‌های دشمن به سمت دامنه قله حركت می‌كند. بارها و بارها این مسیر را می‌رود و می‌آید تا بتواند گلوله آرپی‌جی از پدرم بگیرد. پیشانی و دست پدر هم از همان ابتدای عملیات تركش خورده و مجروح شده بود، اما حاضر نمی‌شد به عقب برگردد. حسین برای آخرین بار به سنگر می‌آید تا از پدر گلوله آرپی‌جی بگیرد، اما در مسیر باز گشت زیر آتش دشمن قرار می‌گیرد.
پدرم از بالای قله همه این لحظات را مشاهده می‌كرد، حسین به سمت تانك دشمن می‌رود تا از نزدیك منهدمش كند كه مورد اصابت تركش قرار می‌گیرد.
پدر آن زمان 58ساله بود. وقتی افتادن فرزندش را می‌بیند، خودش را به دامنه كوه می‌رساند و بالای سر حسین می‌رود. چون توان بالا بردن پیكرحسین را نداشت، پتویی می‌آورد و برادرم را در آن می‌پیچد. او را در آغوش می‌گیرد و سر پسرش را روی زانوهایش می‌گذارد.
وقتی به آن لحظات فكر می‌كنم می‌گویم قطعاً آنجا صحنه شهادت علی‌اكبر امام حسین (ع)‌ برای پدرم تداعی شده بود. پدر زمزمه‌كنان می‌خواند، جوانان بنی‌هاشم بیایید، علی را بر در خیمه رسانید، اما كسی نیست كه پدر را یاری كند. لحظاتی بعد خودش هم به شهادت می‌رسد و هر دو برای سال‌های طولانی در همان حالت می‌مانند.
خودتان هم آن موقع منطقه بودید؟ چه زمانی از شهادت‌شان مطلع شدید؟
بعد از عملیات متوجه شهادت‌شان شدم. البته منطقه به دست دشمن افتاده بود و امكان تجسس و بازگرداندن پیكر شهدا نبود، برای همین مدتی صبر كردیم تا خبر موثقی بگیریم. یك ماه بعد وقتی ساك و وسایل‌شان به دست‌مان رسید مراسم تشییع گرفتیم.11 سال بعد به ما خبر دادند كه پیكر برادر و پدرم را پیدا كرده‌اند.
ما نمی‌پذیرفتیم، اما گفتند قطعاً خودشان هستند. برای همین برای دومین بار مراسم تشییع برگزار كردیم، اما 25سال بعد از شهادت‌شان مجدداً تماس گرفتند و اطلاع دادند كه این بار به طور قطع پیكر آنها را تفحص كرده‌اند.
یعنی سه بار تشییع برگزار كردید؟
بله، آنها گفتند شهدایی كه چند سال پیش دفن كردید پدر و برادرتان نبودند و ما پیكر آنها را به تازگی پیدا كردیم. من زیر بار نمی‌رفتم و می‌گفتم نه من نمی‌خواهم برای بار سوم خانواده را در شرایط دشواری قرار دهم و نگرانشان كنم، اما آنها از من خواستند تا به ایثارگران ساری بروم و حضوراً با آنها صحبت كنم.
فردای آن روز من همراه برادرم رفتم. مسئولان خیلی صحبت كردند. گفتیم شما شهدای تازه تفحص شده را به عنوان شهید گمنام دفن كنید، اما آنها اصرار داشتند تا ما با كسی كه پیكر آنها را تفحص كرده است صحبت كنیم و روایتش را بشنویم. بعد با دهلران تماس گرفتند و شخصی كه پیكر برادر و پدرمان را تفحص كرده بود با من صحبت كرد. سپس مسئول سازندگی فرمانداری دهلران با ما صحبت كرد و ماجرای تفحص شهدا را برایمان تعریف كرد. گفت قرار بود نقطه صفر مرزی جاده بكشیم. وقتی لودر شروع به كار كرد گوشه‌ای از یك پتو از خاك بیرون آمد. آرام آرام آنجا را پاكسازی كردیم و متوجه شدیم شهیدی در پتو پیچیده شده است. خاك‌ها را كنار زدیم. دیدیم این شهید در آغوش شهیدی دیگر آرام گرفته كه نشسته است و دندان مصنوعی دارد. حدس زدیم شهید نشسته باید سن و سال بیشتری داشته باشد. پلاك‌هایشان را كه نگاه كردیم دیدیم دو شماره پشت سر هم یعنی 555 و 556است. بعد زنگ زدیم سپاه و آنها را درجریان كار قرار دادیم.
این بار دیگر یقین حاصل شد كه پیكرها مربوط به پدر و برادرتان است؟
وقتی پیكر شهدا به معراج شهدا منتقل شد ما از مسئولان خواستیم این بار با اطمینان كامل مورد را بررسی و نتیجه را به ما اطلاع دهند. آنها هم یك ماه بعد با ماتماس گرفتند و گفتند مطمئنیم اینها پیكر پدر و برادرتان هستند. هم مدارك شناسایی نظیر پلاك، كلاه ، لباس و... نشان‌دهنده این موضوع بود و هم انجام آزمایش‌هایی كه ما را قانع كرد این بار شهدای خودمان را تشییع می‌كنیم. خدا را شكر بعد 25سال از شهادت پدر و برادرم توانستیم تشییع باشكوهی برایشان برگزار كنیم.
بعد از شهادت برادر و پدرتان باز به جبهه رفتید؟
مادر اجازه حضور مجدد نمی‌داد. آن‌قدر التماسش كردم و با ایشان صحبت كردم تا راضی شد. سال 65 مجدد در مناطق عملیاتی حضور پیدا كردم. همیشه هم یاد همرزمان شهیدم من را دلتنگ می‌كرد؛ پدر، برادر و دوستان دیگرم. سال‌ها مشغول جهاد بودم، اما از قافله شهدا جا ماندم. جنگ كه تمام شد در سپاه بابلسر مشغول خدمت شدم. گاهی دلم برای آن روزها تنگ می‌شود. شهادت پدر و برادرم را به آنها تبریك می‌گویم، گوارای وجودشان باد. رسیدن به شهادت فیضی است كه هر كس لایقش نمی‌شود. من به فدای جسم و تن خسته شهدا، من به فدای بدن‌های ارباً اربا شده‌شان كه 25سال در قله‌های چیلات آرام گرفته بود. من همیشه با خودم آخرین لحظات پدر و برادرم را تداعی می‌كنم. كسی نمی‌داند، لحظات آخرچه بر آنها گذشت؟ امیدوارم شفاعت‌شان شامل حال همه دوستداران و خادمان شهدا شود.





نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 2 اردیبهشت 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی