ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






پدر بر پیكر شهید مهدی لطفی نیاسر روضه می‌خواند و می‌گفت:«مهدی دوست داشت اگر می‌كشد صهیونیست بكشد و اگركشته می‌شود به دست صهیونیست‌ها كشته شود. می‌گفت مادرش برایش دعای شهادت می‌كرد.»

صغری خیل فرهنگ
پدر بر پیكر شهید مهدی لطفی نیاسر روضه می‌خواند و می‌گفت:«مهدی دوست داشت اگر می‌كشد صهیونیست بكشد و اگركشته می‌شود به دست صهیونیست‌ها كشته شود. می‌گفت مادرش برایش دعای شهادت می‌كرد.»
شهید مهدی لطفی نیاسر از جمله شهدای مدافع حرم حمله به پایگاه T4 سوریه است. به سراغ خانواده‌اش رفتیم تا از زبان آنها بشنویم مهدی چه كرد كه خدا او را به آرزویش یعنی كشته شدن به دست شقی‌ترین اشقیای زمان (صهیونیست‌ها) رساند. اینكه مهدی كه بود و چه كرد و چه در سر داشت را خوب می‌توانستی از لابه‌لای صحبت‌های خانواده‌اش بفهمی. مهدی عزم جزم كرده بود تا روزی بقیع را آزاد كند. معتقد بود كه «ما پاسدار اسلام هستیم نه پاسدار كشورمان ایران .» نوع نگاه مهدی من را به یاد شهید مدافع حرم محمود‌رضا بیضایی می‌اندازد كه معتقد بود جبهه مقاومت اسلامی زمینه‌ساز ظهور امام زمان (عج) خواهد بود.
زهرا لطفی نیاسر، خواهر شهید از شادی روزی گفت كه خبر نابودی داعش را شنیده بود، اما امروز هم شاد است كه برادر به آرزویش رسید. منیر میرصیفی، مادر شهید نیز كه خود خواهرشهید سیدحسین میرصیفی هم است از دعای شهادت در حق فرزندش گفت.

 

منیر میرصیفی مادر شهید
مهدی چندمین فرزندتان بود؟
پنج فرزند دارم. مهدی فرزند چهارم خانواده بود. در حال حاضر دو دختر و دو پسر دارم.
در جریان مأموریت‌های برون مرزی آقا مهدی بودید؟
بله، با شرایط كاری مهدی آشنا بودیم. از همان ابتدا كه بحث جبهه مقاومت آغاز شد مهدی در آن حضور ‌یافت. ما هیچ وقت به خودمان اجازه نمی‌دادیم كه به مهدی بگوییم نرو و بمان. می‌دانستیم تكلیفی بر عهده‌اش است كه باید آن را ادا كند. همیشه دعا می‌كردم و می‌گفتم ان‌شاءالله بروی و از اسلام، مملكت و ناموسمان دفاع كنی. امیدوارم سالم باشی و خدمت كنی. من مادر بودم و نگرانی‌های خودم را داشتم،اما مهدی را به خدا و حضرت زینب (س)‌سپرده بودم و می‌دانستم بی‌بی خودش از سربازانش محافظت می‌كند. راضی بودیم به رضای خدا.
از زبان پدر گفته شده كه شما برای شهادت مهدی دعا می‌كردید. چطور می‌شود یك مادر دعای شهادت برای فرزندش كند؟
همیشه برای مهدی دعای شهادت می‌كردم و می‌گفتم كه ان‌شاءالله شهید شوی، اما آنقدر خدمت كنی تا خدا و امام زمان (عج) از تو راضی باشند و بعد شهادت نصیبت شود. می‌گفتم وقتی سن و سالت بالا رفت به این آرزویت برسی. حیف بود با مرگ از این دنیا برود ولی خواست و رضایت خدا در این بود.
اگر بخواهید خصوصیاتش را در یك جمله بیان كنید، چه صفاتی را شامل می‌شود؟
مظلوم، مهربان، اهل نماز شب و كم حرف بود. شاید باید اینطور از من سؤال می‌كردید كه مهدی چطور فرزندی برای اسلام بود؟ چراكه مهدی خالصانه برای خدا كار می‌كرد و مزد اخلاص در عملش را به بهترین شكل گرفت. وقتی حرف و حدیث‌ها در مورد چرایی حضور بچه‌های مدافع حرم به گوشش رسید، گفت حضور ما در جبهه مقاومت لازم و ضروری است. اسلام در هر جا كه باشد ما باید حضور داشته باشیم. فرقی نمی‌كند شاید زمانی نیاز به حضور در عربستان باشد، ما باید برویم. ما پاسدار اسلام هستیم. تكلیفمان را هم سید الشهدا(ع)مشخص كرده است. اسلام در هر جای این دنیا به خطر بیفتد و نیاز به مدافعان و مجاهدان اسلام داشته باشد باید راهی شویم.
آخرین باری كه با مهدی صحبت كردید چه زمانی بود؟
دو روز قبل از شهادتش با من تماس گرفت و گفت عازم هستم. در نبود من هوای اهل خانه‌ام را داشته باشید. گفتم چرا نیامدی عید دیدنی؟گفت وقت نكردم باید بروم. گفتم كی بر می‌گردی؟گفت یا دو روز یا دو هفته یا دو ماه دیگر می‌آیم. رفت و دو روز بعد پیكرش را آوردند.
چطور متوجه شهادت مهدی شدید؟
دو تا از برادرهایش به خانه آمدند. نزدیك ظهر بود. خواستم ناهار بیاورم كه گفتند به خانه خودشان می‌روند. ناراحت و گرفته بودند، اما من علت را نپرسیدم. نمی‌دانم چرا؟كمی بعد آمدند وكنارم نشستند گفتند مادر مهدی زخمی شده است. بلند شدم و گفتم خب دنبالش برویم. گفتند نه حالا نمی‌توانیم برویم. همان موقع پدرش آمد. وقتی همسرم كنارم نشست، پسرانم رو به پدرشان گفتند شما یك عمری به همه توصیه می‌كنی كه خمس مالتان را بدهید. شما پنج فرزند داشتید. مهدی خمس فرزندانتان شد. بابا مهدی شهید شده. آن لحظه فقط گفتم یا امام زمان بچه شش ماهه‌اش را چه كنم؟فقط به فكر نوه‌ام بودم. مهدی دو دختر و یك پسر دارد.
پیكر شهدای T4 خیلی زود به وطن بازگشت و مراسم خوبی هم در معراج شهدا برگزار شد. شما هم آنجا بودید؟
بله، به معراج شهدا آمدیم. دیدار عیدانه‌ام با مهدی در معراج شهدا انجام شد. با مهدی درددل كردم و گفتم مهدی تو می‌خواستی بقیع را آزاد كنی مادر. وقتی با هم مكه رفته بودیم به من گفت مادر آرزو دارم كه بقیع را آزاد كنم. گفتم پسرم كارت را ناتمام گذاشتی و رفتی. شهادتت مبارك باشد مادرجان.

زهرا لطفی نیاسر خواهر شهید
این روزها كه به تازگی خبر شهادت برادرتان را شنیده‌اید، چه خاطره‌ای بیشتر در ذهنتان تداعی می‌شود؟
این روزها بیشتر به رفتارهای برادرم فكر می‌كنم.گاهی كه به دیدار مادر می‌آمدم و مهدی هم آنجا بود می‌دیدم كف هال خوابیده است. می‌گفتم مهدی خوابت را برای ما آورده‌ای؟! می‌گفت آبجی جان دو، سه روزی است كه نخوابیده‌ام. من خودروی مهدی را از ایشان خریداری كردم. چند بار به من پیام داد كه از ماشین راضی هستی؟هنوز پیام‌هایش را دارم. وقتی می‌گفتم كلاچش سفت است می‌گفت باید این كار را كنی و... راهنمایی‌ام می‌كرد.
یكی دو جای ماشین زدگی داشت، می‌گفت آبجی هزینه تعمیر ، صافكاری و... را خودم می‌دهم. خلاصه این روزها دلمان همه جوره می‌سوزد. مهدی شوخ بود، سر به سر بچه‌ها می‌گذاشت، اما خیلی مظلوم بود. اهل غیبت كردن نبود. خانواده دوست بود. دست مادر را می‌بوسید و می‌گفت اگر دست مادر را ببوسم حتماً شهادت نصیبم می‌شود. خیلی علاقه به خانواده و زن و بچه‌اش داشت. تا زمانی كه بود در خدمت خانواده‌اش بود.
در جریان فعالیت‌های برادرتان در جبهه مقاومت بودید؟
بله، اما همیشه می‌گفتم به من نگو كجا هستی! لبنان، عراق و سوریه. وقتی متوجه رفتن‌ها و مأموریتش می‌شدم تا زمانی كه برگردد دلم كنده می‌شد. دو ماه پیش او را دیده بودم. مهدی از كار و مسئولیت‌هایش صحبت نمی‌كرد. موقعیت كاری‌اش طوری نبود كه بخواهد برای ما جزئیاتی را بگوید یا در مورد فعالیت‌ها و اقداماتش حرفی بزند.
چند فرزند از ایشان به یادگار مانده است؟
مهدی سال 83 ازدواج كرد و صاحب سه فرزند بود. فاطمه 9سال دارد. زهرا حدود شش سال و محمد پسرش شش ماه.
اما به رغم خانواده ، زندگی و تعلقات برای جهاد در راه خدا از همه آنها دل كند؟
دقیقاً، هنر مردان خدا دل كندن از تعلقات دنیایی است. هر وقت می‌آمد تا به مادر یا ما سر بزند دختر دومی‌اش را با خودش می‌آورد. می‌گفتم چقدر با خودت این ور و آن ورمی‌بری، اینطوری وابسته‌ات می‌شود. می‌گفت چه كنم؟من زیاد خانه نبودم و برای زهرا زمان نگذاشتم. تا وقتی هستم ازمن جدا نمی‌شود. تا هستم جبران نبودنم را می‌كنم. دخترش نقاشی كشیده بود و در تمام نقاشی‌ها تصویر پدرش بود. بچه‌ها زیاد پدرشان را درك نكردند. چون دائم در مأموریت بود، اما وقتی بود كاملاً در اختیار خانواده بود.
خبر شهادت برادر را چطور شنیدید؟
من از سركار به خانه مادرم آمدم تا سری به آنها بزنم. برادرم نماز می‌خواند. دیدم خیلی گرفته و ناراحت است. گفتم چه شده؟ گفت خسته‌ام. گفتم اگرچیزی شده، به من بگو. گفت نه چیزی نیست خسته‌ام. داشتم به سمت خانه خودمان می‌رفتم كه دخترم با من تماس گرفت و اول حالم را پرسید بعد زد زیر گریه،.گفتم چه شده؟ گفت مامان دایی شهید شده. نمی‌دانم خودم را چطور به خانه مادر رساندم. این را هم بگویم كه روز حمله به پایگاه T4 اخبار رادیو را شنیدم. شنیدم كه موشك به پایگاه هوای T4 در فرودگاه سوریه اصابت كرده است. وقتی به خانه پدر و مادرم آمدم به ایشان هم گفتم كه این خبر را شنیده‌ام. گفتم دوباره اسرائیلی‌ها موشك زده‌اند، اما خبر شهادت برادرم را نشنیده بودم. بعد‌ها كه دوستان و همكاران برای عرض تبریك و تسلیت تماس گرفتند، گفتند عكس برادرم مهدی را بین شهدا دیده‌اند.
قطعاً شنیدن خبر شهادت برادری چون مهدی سخت بود.
مسلماً همین طور است. وقتی حاج قاسم سلیمانی گفتند داعش نابود شده و عمر داعش به پایان رسیده است، من خیلی شادی كردم. محل كار شیرینی بردم و پخش كردم كه داعش تمام شده و نگرانی و دلواپسی خواهرانه من برای برادرم مهدی به اتمام خواهد رسید. بعضی وقت‌ها به برادرم می‌گفتم مهدی یك موقع اسیر نشوی كه ما نابود می‌شویم.
می‌گفت نه آبجی غصه نخور، من خط مقدم نیستم نگران نباش. می‌گفتم مهدی من گاهی در اینستا یا فضای مجازی خبر شهادت مدافعان حرم را می‌بینم، مگر داعش تمام نشده، چرا هنوز شهید می‌آورند؟ می‌گفت آبجی تفكر داعشی هنوز است. تفاله‌هایشان هنوز هستند.
روایتی از پدرتان شنیدیم كه گفته بود مهدی دوست داشت اگر می‌كشد اسرائیلی بكشد و اگر كشته می‌شود به دست اسرائیلی‌ها كشته شود.
چند سال پیش بود كه مهدی سی دی زبان عبری را برای بچه‌های من آورده بود. می‌گفت گوش بدهید و زبان عبری را یاد بگیرید. باید عبری بدانید تا بتوانید دشمن را سر جایش بنشانید. دشمن اصلی ما كسی است كه زبان عبری می‌داند و با زبان عبری حرف می‌زند. مهدی زبان عربی به لهجه‌های عراقی، سوری و لبنانی را خوب می‌دانست و كاملاً مسلط بود. داعش را نابود شده حساب می‌كرد. برای نابودی اسرائیل برنامه‌ریزی كرده بود.
تصاویر شهدای جنگ غزه را در لپ تاپ نشانم می‌داد و می‌گفت نگاه كن ببین اسرائیلی‌ها چه بلایی سر زن و بچه مردم آورده‌اند. از زمین و هوا می‌زنند، اما مردم غزه در شرایط تحریم ایستاده‌اند، درسشان را می‌خوانند و كار و زاد و ولد می‌كنند. خواسته مهدی این بود كه اگر می‌كشد اسرائیلی بكشد و اگر كشته می‌شود به دست صهیونیست‌ها كشته شود. به خواسته قلبی‌اش رسید.
مهدی شهید شد و من خوشحال هستم كه به خواسته‌اش رسید. این اواخر هر كس مهدی را می‌دید می‌گفت، چقدر نورانی شده است.ما خودمان پذیرفته بودیم كه مهدی برای ما نیست. دو ماه پیش درآخرین دیدارمان به مهدی گفتم مهدی خیلی شبیه شهدا شدی. گفت برو بابا، همه‌اش هندوانه زیر بغلم می‌گذارید. برایمان واضح بود كه مهدی شهید می‌شود. خودش هم آرام و قرار نداشت. الان كه به حرف‌ها و رفتارش فكر می‌كنم می‌بینم مهدی وقت ندارد اینجا تلف كند. برادر من 35 سالش بود، اما اندازه70 سال كار كرد. مادر می‌گوید خدا هر روزی از عمر مهدی را دو روز حساب می‌كند، آنقدر كه كار كرد و زحمت كشید. البته ما خیلی چیزها از فعالیت برادرم نمی‌دانیم و شاید نیاز به گذشت زمان باشد تا مهدی را آنطور كه بود و آنطور كه جهاد كرد بشناسیم. روز شهادتش بچه‌ها رفته بودند به كتابخانه مهدی كه درخانه مادرمان است. اولین سررسیدش را پیدا كرده بودند. روی جلد سررسید عكس شهید آوینی بود. مهدی زندگی و شهادت شهید چمران را هم مطالعه كرده بود. ارادت خاصی به شهید آوینی داشت. سعی می‌كرد از رفتار و منش شهدا الگو بردارد و در میان شهدای هسته‌ای ارادت خاصی به شهید مصطفی احمدی‌روشن داشت.





نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی