ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






شهید شیرازی اولین کاری که پس از قبول فرماندهی تبلیغات جبهه و جنگ کرد، ایجاد انس و دوستی بین خود و همه فرماندهان سپاه و ارتش بود و در مرحله بعد، برقراری انس بین سازمان‌های فرهنگی پشت جبهه و جبهه بود..

شهید حجت‌الاسلام والمسلمین حاج‌شیخ عباس شیرازی یکی از چهره‌های شاخص دفاع مقدس است؛ روحانی مبارزی که تبلیغات در جبهه را مجدانه پیگیری می‌کرد و به واسطه ارتباط مستمرش با جبهه‌ها، ساده‌زیستی و قدرت سخنوری‌اش محبوب رزمندگان بود. نیرو‌ها هم ساعت‌ها پای صحبت‌هایش می‌نشستند و با جان و دل حرف‌های حاج عباس را که، چون شهدی گوارا بر جانشان می‌نشست، دنبال می‌کردند. شهید شیرازی در دوران حیات مسئولیت‌های مختلفی را بر عهده داشت و با وجود مشغله‌های بسیار، هیچ‌گاه ارتباطش با جبهه را قطع نکرد. عشقی عظیم به بچه‌های جبهه و جنگ داشت و هر هفته باید ملاقاتشان می‌کرد. حاج‌شیخ عباس شیرازی به خاطر حضورش در جبهه‌های جنوب در هفدهم ماه مبارک رمضان سال ۱۳۶۴، در دفاع از کشور، در خطه جنوب جان به جان آفرین تسلیم کرد و به درجه رفیع شهادت نائل آمد. سازمان بسیج طلاب برای پاسداشت یاد و خاطره و جایگاه شهید شیرازی، ایشان را شهید شاخص سال ۹۷ برگزیده است تا با این اقدام گامی مهم جهت آشنایی دیگر اقشار جامعه با این مرد تبلیغ و جهاد به وجود بیاید.

آشنایی با روحانیون بزرگ


روستای «کشکوئیه» شهرستان رفسنجان محلی است که به تاریخ ۱۳۲۳ نوزادی به نام عباس را به خود دید. او فرزند خانواده‌ای متدین و مذهبی بود که از همان روز‌ها عباس را با مفاهیم دینی و مذهبی آشنا کردند. فضای آن روز‌های جامعه و تردد روحانیون باسابقه، علاقه عباس را برای فراگیری علوم دینی بیش از پیش کرد. برادر شهید، حجت الاسلام علی شیرازی با اشاره به رفت‌وآمد علما به خانه پدری‌شان می‌گوید: «منزل ابوی‌مان در کوشکوئه و بعد‌ها در رفسنجان محل حضور علما بود. افراد سرشناس زیادی که به کشکوئه و رفسنجان می‌آمدند در منزل پدری‌مان مستقر می‌شدند. مقام معظم رهبری و حضرات آیات خزعلی و جنتی روحانیونی بودند که به خانه‌مان می‌آمدند. همچنین بزرگانی مثل شهید هاشمی‌نژاد هم به منزل ما می‌آمد. همین رفت‌وآمد‌ها انگیزه برادرمان برای ورود به حوزه علمیه قم را بیشتر می‌کرد.»

خیلی شجاعانه مسئولیت تبلیغ دین را پذیرفته بود و به این سادگی از مسئولیتش شانه خالی نمی‌کرد. تمام ویژگی‌های لازم و کافی برای مبلغ شدن را نداشت. در کتاب «سردار خطیب» به قلم محمدعلی قربانی از زبان شیخ‌عباس شیرازی می‌خوانیم: «آمدند گفتند تعطیل کنید این بساط منبر و سخنرانی را. گفتم کار من تبلیغ است و غیر از این کاری ندارم. بعد از کلی چانه زدن گفتند تبلیغ کنید، اما بی‌سروصدا و دردسر. حرف از شاه و خمینی و اینجور موضوعات موقوف! تا شب بیست و سوم ماه رمضان دندان روی جگر گذاشتم و اشاره‌ای به قیام ۱۵ خرداد و نهضت امام خمینی (ره) نکردم. اما آن شب طاقتم تمام شد. جوش آوردم و از ظلم و ستم خاندان پهلوی حرف زدم. در مجلس غوغایی به پا شد. فردای آن روز، مأموران ساواک دست مرا به یک مأمور بستند و سوار قطارم کردند. در قم که پیاده شدیم، مأمور ساواک دستبند را باز کرد و با لهجه خوزستانی گفت: شیخ! دیگر نبینم آن طرف‌ها پیدایت شود.»

هر هفته در جبهه

با پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی زندگی شیخ عباس وارد مرحله تازه‌ای می‌شود. انگار او حیات تازه‌ای پیدا کرده و با انرژی زیادی به دنبال خدمت به مردم بود. با اینکه امام جمعه تنکابن شده بود و مسئولیت‌های زیاد دیگری بر عهده داشت، باید هر هفته به جبهه‌های جنوب سر می‌زد. دلتنگ رزمنده‌ها می‌شد و حتماً باید به منطقه می‌رفت و با آن‌ها صحبت می‌کرد. وقتی به جبهه رفت دیگر فارغ از زندگی و خانواده بود و می‌گفت:‌ای کاش من در جا‌های دیگر مسئولیت نداشتم؛ آنگاه اصلاً به تهران نمی‌رفتم و همیشه اینجا می‌ماندم. در ابتدای ورود به جبهه در اولین نشست با فرماندهان و مسئولان فرهنگی جبهه گفت: آمده‌ام شاگردی شما را بکنم و کفش پای شما باشم. من احساس می‌کنم شایسته این افتخار بزرگی که نصیبم کرده‌اند، نیستم. همسر شهید درباره آن روز‌ها می‌گوید: «وقتی امام جمعه تنکابن شدند، منزل ساده‌ای با حداقل لوازم خانگی گرفتند و ما هم به آنجا رفتیم. در طول شبانه‌روز خیلی کم ایشان را می‌دیدم. دائم فعالیت می‌کردند. مدام برای سخنرانی و حل اختلافات مردم به این طرف و آن طرف می‌رفتند. در آن شهر مشکلات زیادی وجود داشت و ایشان برای رفع این مشکلات خیلی سختی کشیدند. برخوردشان با مردم طوری بود که هر کس مرا می‌دید، تشکر و قدردانی می‌کرد. بعد هم که بحث جبهه و جنگ پیش آمد، کارشان سنگین‌تر شد. هر هفته به جبهه‌ها سر می‌زدند.»
یکی از برادران شهید نیز درباره احساس مسئولیت شهید نسبت به رزمندگان و حضور مستمرشان می‌گوید: «ایشان علاوه بر قائم‌مقامی سازمان تبلیغات اسلامی، مسئول مؤسسه فرهنگی نارمک هم بودند و در جبهه هم مسئولیت تبلیغات جبهه و جنگ را بر عهده داشتند. هفته‌ای سه الی چهار روز در تهران بودند و سه یا چهار روز هم در جبهه. به اهواز می‌رفتند و به جبهه و یگان‌های رزمی سرکشی می‌کردند و می‌خواستند از نزدیک همه چیز را ببینند. من هم چند سفر با ایشان همراه بودم. هر جا برای سخنرانی می‌رفتند بچه‌ها همه شیفته صحبت‌هایشان می‌شدند و بعد از سخنرانی ساعت‌ها با رزمندگان صحبت می‌کردند. ایشان همیشه زمینی سفر می‌کرد و به رغم امکان سفر با هواپیما. با ماشین به منطقه می‌رفت. معمولاً صبح حرکت می‌کردیم و شب به اهواز می‌رسیدیم و به پادگان دوکوهه سر می‌زد و بین دو نماز مغرب و عشا برای بچه‌ها سخنرانی می‌کرد. بدون توجه به خستگی‌های مسیر و سفر، بعد از تمام شدن نماز، ساعت‌ها در نمازخانه پادگان با رزمندگان صحبت می‌کرد. خیلی خوش‌برخورد و خوشرو بودند. هر کسی با ایشان صحبت می‌کرد انگار شهید سال‌هاست او را می‌شناسد و با گرمی و صمیمیت مشغول صحبت می‌شد.»

تحول در افراد

حجت‌الاسلام میرمرشدی، مسئول نمایندگی ولی‌فقیه در ستاد مشترک سپاه، در قسمتی درباره قدرت مدیریتی شهید شیخ‌عباس شیرازی می‌گوید: «اولین کاری که پس از قبول فرماندهی تبلیغات جبهه و جنگ کرد، ایجاد انس و دوستی بین خود و همه فرماندهان سپاه و ارتش بود و در مرحله بعد، برقراری انس بین سازمان‌های فرهنگی پشت جبهه و جبهه. فقط یک نفر را با خودش آورد و مابقی را از تیم خود جبهه استفاده کرد. آن فرد هم بعد‌ها شهید شد، شهید زمانی. اصلاً دنبال راه انداختن تشکیلات و آوردن نیرو و تحول در بدنه سازمان نبود. افراد موجود را متحول می‌کرد. کاری کرد که همه برای یک سازمان متحد تلاش می‌کردند.»

شهید با تمام تلاش‌های بی‌وقفه‌اش گاهی اوقات در جلسه‌ها ناراحت می‌شد و می‌گفت: «آقا، پشتوانه فرهنگی منطقه ضعیف است. چرا فلان گروه و سازمان وارد کار نمی‌شوند؟ مگر امام نفرموده‌اند که جنگ مال همه است. وقتی ایشان می‌فرمایند جنگ در رأس امور است، اگر ما سراغ کار دیگری برویم و آن کار ما را از جنگ باز دارد، وظیفه داریم آن را رها کنیم و فقط در جبهه بمانیم. در نتیجه همین طرز تفکر و اقتدار و قاطعیت ایشان بود که ظرف مدت کوتاهی، نظم و انضباط تمامی واحد‌های فرهنگی را در برگرفت و امر تبلیغات در جبهه سر و سامان یافت.

نگران مسلمانان کشور‌های دیگر

شیخ عباس نسبت به وضعیت مسلمانان کشور‌های دیگر هم احساس مسئولیت می‌کرد و به دنبال بهبود وضعیت‌شان بود. به سفر‌های مختلف می‌رفت و از نزدیک جویای احوال مسلمانان می‌شد. سفر‌های زیادی داشت و درددل‌های آدم‌های مختلفی را می‌شنید. برادر شهید درباره این سفر‌ها چنین توضیح می‌دهد: «شخصاً به گزارش‌ها اکتفا نمی‌کرد و سعی داشت در صحنه‌های مختلف حضور پیدا کند و وضعیت را از نزدیک ببیند. به همین خاطر به کشور‌های دیگر هم سفر می‌کرد. به کشور‌های آفریقایی، اروپایی و آسیای میانه می‌رفت تا از نزدیک وضعیت مسلمانان را مشاهده کند و وضعیت آن‌ها را به داخل منتقل می‌کرد. تا جایی که می‌توانست به دنبال برطرف کردن نیازهایشان بود. خاطرم هست در یکی از سفرهایشان که از یکی از کشور‌های آفریقایی برگشته بود و وضعیت مسلمانان، فقر فرهنگی و نیازمندی‌هایشان را دیده بود به کسانی که در کار‌های فرهنگی وارد شده‌اند می‌گفت که باید سراغ مسلمانان دنیا برویم و به آن‌ها برسیم و نباید فقط فکر خودمان باشیم. تأکید می‌کرد که نیاز فرهنگی ما در خارج خیلی بیشتر است. به مسلمانان آفریقایی عشق می‌ورزید و وضعیت‌شان را به صورت ویژه دنبال می‌کرد.»

شهادت با دهان روزه

همسر شهید آخرین سفر حاج عباس را اینگونه روایت می‌کند: «در آخرین مرحله، سفر ایشان عجیب بود. از قبل تصمیم نگرفته بودند. صبح که می‌خواستند از خانه بروند، خیلی عجله داشتند. حتی یادم هست یکی از آشنایان مشکلی داشت که خواسته بود با ایشان در میان بگذارم و من برای این مسئله مجبور شدم تا دم در به دنبالشان بروم و ایشان هم خیلی با عجله و سریع جواب دادند و رفتند. بعداً یک نفر را فرستادند که لوازمشان را ببرد و دیگر خودشان به منزل نیامدند تا اینکه از جبهه تلفنی با ما تماس گرفتند. چند وقت بعد، یک روز پیش از افطار ماه مبارک رمضان، خبر شهادت ایشان رسید؛ خبری که برایم خیلی سنگین بود و باورش مشکل.»
یک شب قبل از شهادتش، در قرارگاه کربلا سخنرانی داشت. گفت که فردا سالروز جنگ «بدر» است و از مقام و منزلت شهدای این جنگ یاد کرد؛ شهدایی که در رکاب پیامبربه شهادت رسیدند. بعد دعا کرد و گفت: خوشا به حال رزمندگانی که فردا در جبهه‌های جنگ به شهادت می‌رسند. خداوند ان‌شاءالله ما را شامل این لطف خود بگرداند. روزبعد خداوند دعایش را مستجاب کرد و در ظهر جمعه، هفدهم ماه مبارک رمضان و سالروز جنگ بدر (۱۷ رمضان سال ۶۴) در جبهه جنوب به شهادت رسید. بعد ازشهادت، همان آرامش همیشگی در چهره‌اش موج می‌زد. چند روز بعد از شهادت حجت‌الاسلام شیخ عباس شیرازی، پدر و مادر بزرگوار ایشان به خدمت حضرت امام شرفیاب می‌شوند. پدر شیخ عباس به حضرت امام عرض می‌کنند: «شهادت شیخ عباس، بزرگ‌ترین سعادت را برای من آورد که موفق شدم از نزدیک شما را زیارت کنم و دستان شما را ببوسم. من شش پسر داشتم که یکی از آن‌ها شهید شد. حالا از شما استدعا دارم دعا بفرمایید که پنج تای دیگر هم خط و راه برادرشان را ادامه دهند. باشنیدن این سخنان اشک در چشمان امام جمع می‌شود.»




نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 21 خرداد 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی