ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






پدرم برنامه‌های زیادی داشت که با شهادتش ناتمام ماند. اجرای کامل طرح کمک به روستانشینان مسن از این جمله است. مهم‌تر از همه که بزرگ‌ترین افتخار دوران خدمت شهید به شمار می‌رفت، اجرای فتوای حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر اجازه مصرف وجوهات شرعیه در سازمان بهزیستی کشور زیر نظر مرحوم حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی نماینده حضرت امام (ره) در سازمان بود

شکوفه زمانی
شهید دکتر محمدعلی فیاض‌بخش مؤسس سازمان بهزیستی چهره و نامی آشنا برای بسیاری از ما ایرانی‌ها است. پزشک متعهدی که در میان ۷۲ انسان بی‌گناه دیگر، در فاجعه هفتم تیرماه ۱۳۶۰ در توطئه بمب‌گذاری منافقان به شهادت رسید. فیاض‌بخش علاوه بر اینکه پزشکی حاذق بود، دغدغه محرومان را داشت و در هوای فقرا نفس می‌کشید. به گفته خانواده‌اش صبح‌ها بعد از قرائت قرآن به خواندن موارد عمل‌های جراحی روزانه‌اش می‌پرداخت. در روز‌های گرم تیرماهی که یادآور ترور‌های افسارگسیخته سازمان منافقین است، با همسر و فرزند ارشد شهید دکتر محمدعلی فیاض‌بخش همکلام شدیم تا در مورد این پزشک شهید بیشتر بدانیم. دکتر ربابه رفیعی همسر شهید بین سال‌های ۸۰ الی ۸۸ مشاور زنان رئیس جمعیت هلال احمر بود و از سال ۸۸ الی ۹۰ نیز مشاور ایثارگران رئیس جمعیت هلال احمر بود. دکتر احمد فیاض‌بخش فرزند شهید نیز عضو هیئت علمی و دانشیار دانشگاه علوم پزشکی تهران و مشاور توسعه منابع و سرمایه معاون وزیر رفاه و رئیس سازمان بهزیستی کشور است.


همسر شهید

معیار‌های شما برای انتخاب همسرتان چه بود و چطور شد با خانواده دکتر شهید فیاض‌بخش آشنا شدید؟

من در یک خانواده مرفه به دنیا آمده بودم. ظاهر افراد برایم اهمیتی نداشت. ولی تحصیلات مهم بود و دوست نداشتم همسر یک تاجر یا کاسب شوم. یکی از همسایه‌های دکتر که از اقوام ما بودند ما را به هم معرفی کردند. نوروز سال ۴۴ بود که با پدرم برای خواستگاری تماس گرفتند و پدرم استخاره گرفتند. بسیار خوب آمد. با هم ازدواج کردیم و حاصل زندگی ۱۶ ساله مشترکمان چهار فرزند شد. دکتر فیاض‌بخش متولد سال ۱۳۱۶ در تهران و از یک خانواده مذهبی و خیر بود. ایشان تحصیلاتش را تا دکترای تخصصی جراحی ادامه داده بود و چهار سال رایگان طبابت می‌کرد.
جایی خواندم که دکتر فیاض‌بخش کمک به محرومان را حتی از دوران سربازی‌شان پیگیری می‌کردند.
بله، اولین دوره‌ای که فارغ‌التحصیلان پزشکی را به عنوان سپاهی بهداشت به سربازی می‌بردند، مشمول دکتر هم شد. ایشان به روستا‌هایی می‌رفت که از همه امکانات محروم بودند. حتی وضعیت طوری بود که دکتر باید فاصله شهر تا روستا را با اسب طی می‌کرد. ایشان تصمیم می‌گیرد در روستای محل خدمتش حمام، مسجد و مدرسه کوچکی بسازد و در تمام اوقاتی که به مرخصی می‌آمد وقتش را صرف تأمین تدارکات برای بهبود وضعیت روستا‌ها می‌کرد.

شما که از یک خانواده مرفه بودید با مأموریت‌هایی که دکتر به مناطق محروم داشتند با داشتن فرزندان کوچک اذیت نمی‌شدید؟

من و دکتر هر دو در خانواده مرفهی بزرگ شده بودیم. در یک مأموریت ایشان را به سقز فرستادند؛ شهری که آن موقع واقعاً ویرانه بود. در چنین مناطقی در کل دو یا سه پزشک بیشتر پیدا نمی‌شد. ولی من اولاً به دلیل اخلاق و رفتار شهید فیاض‌بخش و بعد به خاطر همدلی و همراهی با محرومان در این مأموریت‌ها هیچ احساس بدی نداشتم و می‌توانم بگویم آسوده و شاد هم بودم.

خود شما هم تحصیلات عالیه دارید، دکتر با ادامه تحصیل شما مشکلی نداشتند؟

پدرم و شهید فیاض‌بخش تا قبل از انقلاب محیط‌های دانشگاهی را مناسب نمی‌دانستند. ولی در خانه با داشتن معلم خصوصی به یادگیری زبان انگلیسی و علوم دینی و همچنین موضوعاتی که مورد علاقه و توجهم بود می‌پرداختم. دکتر هم همیشه تشویقم می‌کرد که علم‌آموزی را رها نکنم. شهید بسیار به علم اهمیت می‌داد و مرا وادار می‌کرد هرچه را که می‌خوانم به بقیه هم یاد دهم. یادم است که نوار‌های شهید مطهری را به من می‌داد که آن‌ها را پیاده یا ضبط کنم.

ویژگی بارز اخلاقی ایشان چه بود؟

همیشه توکلش به خدا بود. یادم نمی‌آید نسخه‌ای نوشته یا بیماری را ویزیت کرده و به نتیجه نرسیده باشد. یک بار پدری که فرزندش سرطان داشت از همه جا مأیوس نزد دکتر آمد. دکتر پس از معاینه دقیق او متوجه شد کار از کار گذشته است. با همان ارادت و اخلاصی که نسبت به حضرت رضا (ع) داشت به آن مرد گفت: برو پیش دکتر حقیقی بهتر به نتیجه می‌رسی. مرد فرزندش را برد و مدتی از او خبری نشد تا اینکه یک روز همان مرد با یک قواره کت و شلوار پیش شهید فیاض‌بخش آمد و گفت: فرزندم شفا پیدا کرده است. دکتر دستور عکس و آزمایش داد و اثری از غده سرطانی در کودک پیدا نشد. از این نمونه در زندگی شخصی دکتر فراوان است.

رفتار پزشکی، چون شهید فیاض‌بخش با بیمارانش چطور بود؟

دکتر پس از آنکه دوره تخصصی جراحی را در بیمارستان سینا گذراند با آنکه منزلش در قلهک بود، در خیابان شهباز جنوبی مطبی دایر کرد تا بیشتر به بیماران محروم رسیدگی کند. صبح‌ها در بیمارستان فعالیت داشت و بعدازظهر‌ها تا دیر وقت در مطب به طبابت بیماران می‌پرداخت. حق ویزیتشان ۳۰۰ ریال بود. در مطب خودش صندوقی نصب کرده بود و روی آن نوشته بود اگر کسی پول ویزیت ندارد می‌تواند کمتر بدهد یا ندهد. ایشان با برخی از کسبه و داروخانه‌ها صحبت کرده بود و مقداری پول به عنوان تنخواه گردان نزد آن‌ها گذاشته بود و بیمارانی که نیاز به داروی رایگان یا مواد غذایی خاصی داشتند، پیش آن‌ها می‌فرستاد. اینطور با شیوه‌ای که بیمار متوجه نشود و به شأن او برنخورد کمکشان می‌کرد. اعتماد بیماران با دکتر به حدی بود که حتی مسائل سری خودشان را با او در میان می‌گذاشتند. دکتر میلیاردر نبود، ولی پول‌هایش را به این شکل خرج می‌کرد و حتی به افراد نیازمند وام می‌داد.

فرزند شهید

شهید فیاض‌بخش از چهره‌های انقلابی بودند که متأسفانه کمتر به این بخش از زندگی ایشان پرداخته شده است. از فعالیت‌های انقلابی شهید بگویید.

ایشان در سال ۱۳۴۵ با همکاری بعضی از دوستان همفکرشان ازجمله شهید دکتر سید محمد لواسانی کلینیک سلمان فارسی را در دروازه شمیران دایر می‌کنند. قبل از جمعه سیاه و پیش از ۱۷ شهریور کمک‌های اولیه پزشکی را در کلینیک و منزل خودشان به صورت پنهانی به انقلابیون آموزش می‌دادند. در جمعه خونین با کمترین امکانات جراحی به مداوای مجروحان می‌پردازند. پس از پیروزی انقلاب در آبان ماه ۵۷ کمیته آسایشگاه معلولین انقلاب دروس را تأسیس می‌کنند و در هنگام عزیمت امام (ره) از پاریس جزو پزشکان معتمد مدرسه علوی بودند. مدتی بعد مدیر کل توانبخشی وزارت بهداری می‌شوند و لایحه سازمان بهزیستی را به کمک شهید لواسانی به شورای انقلاب می‌برند. کمیته امداد امام خمینی از دیگر یادگار‌های دکتر است.

از ایشان به عنوان یک پزشک متعهد چه خاطراتی دارید؟

همیشه خاطرم هست که پدرم بعد از اقامه نماز صبح و قرائت قرآن روزانه، به خواندن مطالبی می‌پرداخت که در مورد عمل‌های جراحی آن روزشان بود. یا در داخل کلینیک سلمان فارسی با دکتر محمد باقر لواسانی که معاون وزیر بهداری وقت و از شهدای هفتم تیرماه ۱۳۶۰ بودند، همکاری داشتند. آنجا وقت‌هایی که مریض کمتر مراجعه می‌کرد، می‌نشستند و بحث‌های علمی خوبی مطرح می‌کردند. پدرم ذهن بسیار خلاق و پویایی در عملیاتی کردن دانش پزشکی داشت. در درمان غیرجراحی شکستگی‌ها بسیار ماهرانه عمل می‌کرد. ایشان وقت کافی به هر بیمار اختصاص می‌داد و مزایا و معایب مداخله را به صورت قابل درک برای افراد درمی‌آورد و به آن‌ها تفهیم می‌کرد. ایشان به سبک زندگی اسلامی و علمی به طبابت می‌پرداخت. در کارش به سود اولویت نمی‌داد. پدرم واقعاً چنین درکی داشت نه فقط در صحبت باشد بلکه در عمل اینطور بود. حتی گاهی با توصیه بهداشتی سعی می‌کرد مشکل بیمار را حل کند، بدون اینکه توجهی به اظهارات بقیه داشته باشد.

شهادت پدرتان با فاجعه دلخراش انفجار ساختمان حزب جمهوری اسلامی ایران در ۷ تیر سال ۱۳۶۰ اتفاق افتاد؛ آن موقع شما چند سال داشتید؟

آن موقع نوجوانی ۱۵ ساله بودم و در کلاس سوم راهنمایی درس می‌خواندم. ساعت هشت شب بود که انفجار فاجعه ۷ تیرماه اتفاق افتاد و تماس‌های مکرر با منزل ما می‌شد. می‌دانستند پدر در ساختمان حزب بوده و سراغش را می‌گرفتند. ابتدا مادرم فکر می‌کرد تماس‌گیرنده‌ها از بیماران دکتر هستند یا کار شخصی دارند. در جواب می‌گفتند هر وقت دکتر آمدند می‌گویم که تماس بگیرند. ولی در طی یکی از تماس‌ها فاجعه انفجار را به مادر اطلاع دادند. مادر با دایی پدرم به پزشکی قانونی و بیمارستان‌ها مراجعه کردند ولی اثری از پدر نبود تا اینکه بعد از دو روز از بیمارستان طرفه برای شناسایی جسد پدرم با ما تماس گرفتند. تشییع جنازه ۹ تیرماه انجام شد و آخرین شهیدی که در آن روز به خاک سپرده شد شهید دکتر محمدعلی فیاض‌بخش بود.

در زندگی شهید فیاض بخش رسیدگی به مستضعفان پررنگ است. ایشان چه برنامه‌هایی برای رفع محرومیت داشتند؟

پدرم برنامه‌های زیادی داشت که با شهادتش ناتمام ماند. اجرای کامل طرح کمک به روستانشینان مسن از این جمله است. ایجاد مراکز دست و پا‌سازی در ۱۰ استان کشور هم طرح دیگری بود که ایشان پیگیری می‌کرد. هرچه مردمی‌تر کردن سازمان بهزیستی و مهم‌تر از همه که بزرگ‌ترین افتخار دوران خدمت شهید به شمار می‌رفت، اجرای فتوای حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر اجازه مصرف وجوهات شرعیه در سازمان بهزیستی کشور زیر نظر مرحوم حضرت آیت‌الله مهدوی‌کنی نماینده حضرت امام (ره) در سازمان بود. به این منظور ارائه خدمات بازتوانی معلولین، تجدید تربیتی منحرفین اجتماعی و سرپرستی از ایتام و خانواده‌های نیازمند صورت می‌گرفت که به طور گسترده در سراسر کشور و به‌خصوص در روستا‌ها به اجرا درمی‌آمد. سازمان بهزیستی از زمانی که به عنوان نهادی مستقل شروع به کار کرد، سرپرستی جز شهید فیاض‌بخش را به یاد نمی‌آورد. یکی از کسانی که اصرار به لزوم جدایی بهزیستی از وزارت بهداری داشت «شهید فیاض‌بخش» بود که بعد از جدایی این سازمان از وزارت بهداری به عنوان سرپرست مشغول به کار شد. سازمان بهزیستی در تاریخ ۲۴ تیرماه سال ۵۹ از وزارت بهداری جدا شد و در تاریخ ۲۸ تیرماه سال ۵۹ کار خودش را مستقلاً آغاز کرد. بلافاصله مطالعه و بررسی کارشناسان و متخصصان این سازمان برای توسعه مراکز بهزیستی کشور آغاز شد. این سازمان در بدو شروع کار با مشکلات زیادی از جمله تحت پوشش قرار دادن هزاران معلول محروم و بی‌سرپرست، مشکلات اداری و استخدامی و سایر مشکلات کشور مانند محاصره اقتصادی و جنگ... درگیر بود.

اولین چیزی که با شنیدن نام دکتر محمدعلی فیاض‌بخش به ذهنتان تداعی می‌شود چیست؟

اولین نکته ملجأ و پناهگاه بودن پدرم است. این روز‌ها که گاه شاهد هستیم برخی از پزشکان و داروخانه‌ها یا آزمایشگاه‌ها قرار و مدار می‌گذارند تا برایشان بیمار بفرستند و منافع را بین خود تقسیم می‌کنند، بیشتر به حرکت الهی و انسانی پدرم و امثال ایشان پی می‌بریم. از زمانی که وارد دانشکده پزشکی در سال ۱۳۶۴ شدم، تا کنون که در دانشگاه تدریس می‌کنم، همیشه دغدغه انجام وظیفه در مورد نشر افکار و ارزش‌های شهید دکتر فیاض‌بخش که افتخار فرزندی‌اش را دارم در گوشه ذهنم مرا به خودش مشغول می‌نمود. بنده که تا کنون در موارد زیادی افتخار هم‌صحبت شدن با همدوره‌ای‌های طب عمومی و دوره تخصصی جراحی عمومی و ارتوپدی پدر را پیدا کرده‌ام می‌توانم با اطمینان ادعا کنم که دو شهید جراح (فیاض‌بخش و لواسانی) فاجعه هفتم تیر از مظاهر و الگو‌های طبابت متعهدانه و عملکرد مبتنی بر شواهد در دوران خود بودند.




نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 تیر 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی