ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






دوستان ایرانی من هیچ شناختی روی شهیدی مثل ابراهیم هادی ندارند. خیلی وقت‌ها با ذوق و شوق، شهید هادی و دیگر شهدای ایرانی را به دوستان ایرانی‌ام معرفی می‌کنم. این جوان‌ها باید بدانند حالا که سر راحت روی بالش می‌گذارند، به خاطر جانفشانی چه انسان‌هایی بوده است

علیرضا محمدی
این آدم‌های جنگ هستند که آن را مقدس می‌کنند. ایمان و عقیده‌شان می‌تواند از آتش جنگ، گلستانی بسازد که هر انسان آزاده‌ای را در هر جای جهان که باشد مجذوب خود کند. وقتی کار برای رضای خدا باشد، عجیب نیست که مهر یک شهید مفقودالاثر ایرانی را در دل یک دختر ارمنستانی جستجو کنیم! شهید ابراهیم هادی سال‌ها پیش در رمل‌های فکه گم شد، اما حالا مهرش را در قلب جوان‌هایی پیدا می‌کنیم که سال‌ها پس از شهادت او متولد شده‌اند. نازلی مارگاریان اهل کشور ارمنستان یکی از همین جوان‌هاست. می‌گوید: «عاشق مرام شهید هادی شدم، چون در عملش اخلاص داشت.» حالا چند صباحی است که این دختر جوان غیرایرانی، کتاب زندگینامه شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم ایرانی را تهیه و مطالعه می‌کند. گفت‌وگوی ما با وی را پیش رو دارید.

 
چند سال دارید خانم مارگاریان و اهل کدام شهر هستید؟
من نازلی مارگاریان متولد شهر ایروان پایتخت ارمنستان هستم. ۲۵ سال دارم و مدرک لیسانس روابط بین‌الملل را از دانشگاه شهرمان اخذ کردم. الان هم ساکن ایروان هستم.

چطور شد به ایران و یادگیری زبان فارسی علاقه‌مند شدید؟
از ۱۱ یا ۱۲ سالگی به ایران علاقه‌مند شدم. چون همسایه ایرانی داشتیم، ایران و ایرانی‌ها را تا حدی می‌شناختم. جالب بود که همسایه‌های ما آدم‌های مذهبی نبودند و از ایران هم به نیکی یاد نمی‌کردند! حتی یکی از ارمنی‌های ساکن ایران که از آشنایان‌مان بود تعریف خوبی از ایران نمی‌کرد، اما برای من جالب شد. احساس کردم دوست دارم از ایران بیشتر بدانم. کم‌کم تغییر کردم. سعی می‌کردم هم از ایران و هم از دین اسلام بیشتر بدانم. همسایه‌های ایرانی‌مان هر وقت به کشورشان می‌رفتند برای من کتاب می‌آوردند. آن موقع هنوز فارسی بلد نبودم، اما جملات و واژه‌هایی را از همسایه‌ها یاد گرفته بودم. یک روز از آن‌ها خواهش کردم حروف الفبای فارسی را برایم بنویسند و این‌طور شد که در ۱۳ سالگی خواندن و نوشتن را یاد گرفتم. بعد که دانشگاه رفتم یادگیری زبان فارسی برایم آسان‌تر شد. آنجا فارسی را به عنوان زبان دوم انتخاب کردم. از صبح تا شب کتاب و دفتر فارسی توی دستم بود و در مدت کوتاهی توانستم فارسی یاد بگیرم.

برای اولین بار کی به ایران آمدید؟ گویا شما مسلمان هم هستید؟
بله، من در ۱۷ سالگی مسلمان شدم و مذهب شیعه را انتخاب کردم. همزمان که در مورد ایران تحقیق می‌کردم، سعی می‌کردم از اسلام بیشتر بدانم. در مدرسه درس دینی داشتیم که از ادیان دیگر هم اطلاعاتی در آن بود. علاقه‌مندی‌ام به اسلام باعث شد در این درس نمره خوبی بگیرم. در ۱۶ سالگی برای اولین بار پایم به کتابخانه مسجد کبود (مسجدی که تحت نظر سفارت ایران در ایروان اداره می‌شود) باز شد. آنجا کتاب‌هایی در مورد اسلام مطالعه کردم و بعد که در ۱۷ سالگی به ایران آمدم، از قبل خودم را مسلمان می‌دانستم و تصمیم قطعی گرفته بودم که دین اسلام را انتخاب کنم. در ایران به طور رسمی به اسلام مشرف شدم، اما در اینکه شیعه شوم کمی تردید داشتم.

چرا تردید؟
فکر می‌کردم اهل سنت که روی بعضی از مسائل دینی سختگیری دارند مذهب‌شان بهتر باشد، اما بعد فهمیدم من در دلم، در ذاتم عاشق اهل بیت هستم. به این نتیجه رسیدم که یک شیعه واقعی نه در حرف که در عمل تقیدش را به دین اسلام ثابت می‌کند. البته نماز خواندن را از دوست سنی‌ام یاد گرفته بودم که بعد‌ها طرز نماز خواندن شیعه‌ها را یاد گرفتم.

در گفت‌وگوی کوتاهی که از شما در فضای مجازی منشتر شده بود، عنوان شد که به انقلاب اسلامی و شهدای ایرانی علاقه‌مند هستید، این علاقه چطور شکل گرفت؟
همان ۱۶ سالگی که به کتابخانه مسجد کبود در ایروان رفتم، یک کتاب به من دادند که به زبان ارمنی در مورد انقلاب اسلامی مطالب خوبی داشت. عکس حضرت امام هم روی جلد کتاب بود. من این کتاب را هنوز دارم. جالب است که ایرانی‌های ضدانقلاب، من را به خاطر مطالعه‌اش شماتت می‌کردند، اما همین کتاب باعث آشنایی مقدماتی من با امام و انقلاب اسلامی شد. البته آشنایی‌ام با شهدا سال‌ها بعد صورت گرفت. بعد از تمام شدن درسم در دانشگاه، ما را برای یک دوره سه هفته‌ای به دانشگاه امام خمینی در قزوین دعوت کردند. آنجا کلاس سینما هم داشتیم. یک روز برای ما فیلم خداحافظ رفیق پخش کردند. آن قدر تحت تأثیر قرار گرفتم که سر کلاس بلند گریه کردم. حقیقتش آبروم رفت. چون سر کلاس بچه‌ها مسخره‌ام می‌کردند و به من می‌خندیدند. قبل از تماشای این فیلم از جنگ بین ایران و عراق چیز‌هایی شنیده بودم، ولی بعد از دیدن فیلم اشتیاقم برای دانستن بیشتر شد. اواخر اردو ما را به موزه دفاع مقدس بردند. همه دوستان و همکلاسی‌هایم از موزه خوش‌شان آمده بود. یک قسمت دارد که مثل حرم امام حسین و حضرت ابوالفضل (ع) درست کرده‌اند، آدم آنجا که می‌رود احساس می‌کند واقعاً بین‌الحرمین رفته و سیدالشهدا (ع) را زیارت کرده است. بعد از آن هر بار که به ایران می‌آیم، حتماً سری به این موزه می‌زنم.

از همان زمان روی شهدا تحقیق کردید؟
آن موقع نه، مدتی درگیر کار‌های شخصی بودم. تا اینکه همین چند ماه پیش با چند پیج مذهبی (صفحات اینستاگرامی) آشنا شدم. اول از همه شهید محسن حججی را شناختم. چون سال گذشته تلویزیون ایران خیلی ایشان را نشان می‌داد. بعد تصمیم گرفتم به زبان فارسی کتاب بخوانم. تا آن موقع هنوز خواندن به زبان فارسی برایم روان نشده بود. تصمیم گرفتم با یک تیر، دو نشان بزنم. هم از شهدای ایرانی بیشتر بدانم و هم فارسی‌خوانی‌ام را روان کنم. از کاربر‌های ایرانی خواهش کردم به من کتاب زندگینامه شهدا را معرفی کنند و کم‌کم با شهدای شما بیشتر آشنا شدم.

گویا ارادت خاصی هم به شهید ابراهیم هادی دارید؟
بله، یکی از همان کاربر‌های ایرانی کتاب زندگینامه شهید ابراهیم هادی را به من معرفی کرد. بهار امسال که به ایران آمدم، برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد رفتم. آنجا با یکی از دوستان ایرانی برای تهیه کتاب با موضوع دفاع مقدس به چند کتابخانه سر زدیم، اما نداشتند. آدرس یک کتابفروشی بزرگ را دادند که بخش دفاع مقدس هم داشت. تا وارد کتابفروشی شدم چشمم افتاد به کتاب «سلام بر ابراهیم» با کلی ذوق به دوستم گفتم این همان آقاست که دنبالش بودم. دوستم کتاب را ورق زد و گفت: شاید فهمیدن مطالبش برای تو سخت باشد. کمی در کتابفروشی گشتیم و عاقبت گفتم همین کتاب را برمی‌دارم. حالا اگر خوب هم متوجه نشدم اشکالی ندارد. کتاب را خریدیم. فکر می‌کردم، چون زیاد برای مطالعه وقت نمی‌گذارم، مطالعه‌اش طول بکشد. حتی پیش خودم گفتم اگر به ارمنستان برگشتم و آنجا توانستم کتاب را تمام کنم، به دوستانم می‌گویم سلام بر ابراهیم ۲ را برایم پست کنند. همان روز شروع به خواندن کردم. این کتاب آن قدر جذاب بود که نتوانستم کنارش بگذارم. همان روز همه را خواندم و فردایش رفتیم و سلام بر ابراهیم ۲ را هم خریدم. از همان موقع آقاابراهیم شد دوست شهید من.

کدام ویژگی شهید هادی برای شما جذابیت دارد؟
قبلاً عرض کردم که شیعه واقعی، مسلمانی را با عملش ثابت می‌کند. به نظر من آقاابراهیم یک شیعه واقعی بود. خیلی‌ها را با عملش به راه می‌آورد. حتی با دشمنانش با مهربانی برخورد می‌کرد. این عملگرایی و اخلاصی که شهید هادی داشت، برایم جذاب بود. فقط حرف نمی‌زد. دم از مسلمانی نمی‌زد، بلکه با عملش ثابت می‌کرد که یک مسلمان مؤمن و معتقد است. در مدتی که ایران بودم، توفیقی حاصل شد که با خواهر شهید هادی در یک جلسه مداحی در کرج آشنا شدم. واقعاً که این خواهر مثل برادرش مهربان و دوست‌داشتنی است. خیلی از آشنایی با ایشان احساس خوبی داشتم و افتخار می‌کردم.

غیر از شهید هادی با کدام یک از شهدای ایرانی آشنا هستید؟
آن‌هایی را که کتاب‌های‌شان را خوانده‌ام می‌شناسم؛ شهید داوود عابدی که خیلی به شهید ابراهیم هادی شباهت دارد. کتاب «پسرک فلافل‌فروش» در مورد زندگی شهید مدافع حرم محمد‌هادی ذوالفقاری برایم خیلی جذاب بود. در بهشت زهرا به زیارت سنگ یادبود ایشان رفته‌ام. «مجید بربری» زندگینامه شهید مدافع حرم مجید قربانخانی را هم خوانده‌ام، احساس می‌کنم این شهید بیشتر از باقی شهدا اخلاقش به من شباهت دارد. «آرام بی سر» در خصوص شهید حججی، «تا کربلا» چهل روایت از دلدادگی شهدا به حضرت امام حسین (ع) و شهدای کربلا، «شاهرخ حر انقلاب اسلامی» زندگینامه و خاطرات شهید شاهرخ ضرغام و کتاب زندگینامه شهید مدافع حرم محمدحسن خلیلی از دیگر کتاب‌هایی است که مطالعه کرده‌ام.

با فرهنگ ایثار و شهادت چقدر آشنا هستید؟
(متوجه منظورم نمی‌شود. بعد از کمی توضیح می‌گوید) فقط این را می‌توانم بگویم که شهادت بالاترین نقطه است که آدم می‌تواند به آن برسد. یک توفیق است که هر کسی لیاقتش را ندارد. «برای رسیدن به شهادت باید خودمان را از گناه دور کنیم. کسی که چشمش به گناه عادت کند به شهادت نمی‌رسد.» این حرف شهید هادی ذوالفقاری بود!

در وادی شهدا چه چیزی برای‌تان جذاب است؟
حرف از شهادت قشنگ است، ولی در عمل گذشتن از زندگی سخت است. شهدا کسانی هستند که حرف و عمل‌شان یکی بود. آن قدر روی وطن و اعتقادات‌شان غیرت داشتند که از همه چیز گذشتند و رفتند. من وقتی می‌بینم با این همه گذشتی که شهدا داشتند برخی از ایرانی‌ها از کشورشان به خوبی یاد نمی‌کنند، عصبانی می‌شوم. شما باید قدر داشته‌های‌تان را بدانید.

ما ایرانی‌ها باید به چه چیزی افتخار کنیم؟
به همه چیزتان! به تاریخ، فرهنگ، دین، آداب و رسوم، معرفت و به امام و شهدای‌تان. این‌ها چیز کمی نیستند. هر کشور و جامعه‌ای مشکلاتی دارد، اما دلیل نمی‌شود که آدم چشم به روی داشته‌هایش ببندد و فقط نداشته‌ها را ببیند.

سعی کرده‌اید که شهدای ایرانی را به دوستان‌تان معرفی کنید؟
شاید باورتان نشود که من دوست ارمنی زیادی ندارم. بیشتر دوستانم ایرانی هستند و شاید باور نکنید که خیلی از دوستان ایرانی من هیچ شناختی روی شهیدی مثل ابراهیم هادی ندارند. خیلی وقت‌ها با ذوق و شوق، شهید هادی و دیگر شهدای ایرانی را به دوستان ایرانی‌ام معرفی می‌کنم. این جوان‌ها باید بدانند حالا که سر راحت روی بالش می‌گذارند، به خاطر جانفشانی چه انسان‌هایی بوده است. باید قدرشناس باشیم و بدانیم برای امنیت و آرامش ما چه زحماتی کشیده شده است.

در پایان گفت‌وگو خانم مارگاریان آرزو می‌کند که روزی ساکن ایران شود. می‌گوید تهران به او آرامش می‌دهد. از اینکه برخی از جوان‌های ایرانی نسبت به قهرمان‌های‌شان بی‌تفاوت هستند ابراز ناراحتی می‌کند و در عین حال می‌گوید معتقد است مدافعان حرم نشان دادند که هنوز جوان غیرتمند ایرانی زیاد پیدا می‌شود. از ایشان می‌خواهم نظرش را در خصوص نامی که می‌برم بگوید؛ «آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای» که می‌گوید: «آقا عشقه! جانم فدای رهبر. اگر آقا نبود الان ایران به این صورت نبود. ایران هم می‌شد مثل عراق یا افغانستان. تدبیر آقا است که جلوی امریکا را می‌گیرد و جرئت نمی‌کند به ایران حمله کند.»




نوع مطلب : چهره های آشنا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 31 تیر 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی