ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






بعضی از ضد انقلاب‌های بومی آدم‌های متعصبی بودند. می‌گفتند یا با ما هستی یا علیه ما. اصلاً تحمل حرف مخالف را نداشتند، خصوصاً که این حرف مخالف از سوی اهالی بومی منطقه باشد. فکر می‌کردند مردم کرد باید چشم و گوش بسته حرف آن‌ها را قبول کنند. مادرم در زمانی که کسی جرئت نداشت حرفی از انقلاب بزند، از حضرت امام اسم می‌برد و از ایشان و نهضت اسلامی‌اش دفاع می‌کرد

غلامحسین بهبودی
در میان شهدای ترور، خصوصاً در خطه کردستان، به بانوان شهیدی برمی‌خوریم که تنها به جرم جانبداری از امام و نظام اسلامی، توسط گروه‌های ضد انقلاب به شهادت رسیده‌اند. کردستان سرزمین مجاهدت‌های خاموش است و در این میان بانوان، مظلوم‌ترین و محجوب‌ترین شهدای این خطه هستند. این روز‌ها که اخباری، چون به شهادت رسیدن ۱۱ بسیجی در مناطق مرزی مریوان اذهان را متوجه جنایات ضدانقلاب کرده است، گذری به زندگی شهید فرشته باخوشی از شهدای ترور کردستان می‌اندازیم که ۳۱ مردادماه ۱۳۶۶ توسط ضد انقلاب ترور شد. گفت‌وگوی ما با بیگرد مردوخی دختر شهید را پیش رو دارید.

ضد انقلاب در کردستان همیشه سعی می‌کرد عامه مردم را همراه خودش نشان بدهد، به آن‌هایی هم که با او نبودند تهمت مزدوری می‌زد. مادر شما چطور آدمی بودند؟
مادرم یک زن کاملاً معمولی بود. یک بانوی کُرد روستایی اهل خانه و خانواده که آزارش به هیچ کس نمی‌رسید. ایشان سواد نداشت و جانبداری‌اش از انقلاب فطری و بر اساس ماهیت اسلامی‌اش بود. اگر بخواهم در چند جمله زندگی مادرم را تعریف کنم، اینطور می‌شود: یک خانم کشاورززاده که سال ۱۳۱۹ در روستای خشکین از توابع مریوان به دنیا آمد و به خاطر شرایط خاص اجتماعی آن دوران نتوانست درس بخواند، اما هوش زیادی داشت و هنر‌های مختلفی را آموخته بود. مادرم بعد از ازدواجش به روستای درگاه شیخان می‌رود و آنجا با سه پسر و دو دخترش زندگی آرامی را سپری می‌کند. خانواده ما خیلی مرفه نبود، اما انس و الفت زیادی بین اعضای خانواده وجود داشت. بعد از انقلاب و شروع جنگ، زندگی ما دستخوش تغییرات زیادی شد. به خاطر بمباران دشمن مجبور می‌شدیم مرتب جا عوض کنیم و از این منطقه به منطقه دیگر برویم.
مردم کردستان جنگ را طور دیگری حس کردند. اصلاً آن‌ها در جنگ زندگی می‌کردند، از شرایط آن روز‌ها بگویید.
در زمان جنگ من سن زیادی نداشتم، اما مادرمان و بزرگ‌تر‌ها مرتب محل زندگی‌مان را عوض می‌کردند تا از بمباران دشمن در امان باشیم. دهه ۶۰ مدتی در مریوان بودیم، آنقدر هواپیما‌های دشمن آنجا را زدند که مجبور شدیم در سال ۱۳۶۳ به روستای ننه نقل مکان کنیم. به عنوان مهاجر جنگی در یک مرکز بهداشت نیمه‌کاره که فقط اسکلتش را زده بودند، ساکن شدیم. پدر و مادرم شبانه‌روز کار کردند تا توانستند دو اتاق مرکز را برای اسکانمان آماده کنند. مادرم زن بسیار بادرایت و باکفایتی بود و با امور بهداشتی آشنایی کامل داشت. کار پانسمان، تزریق و این چیز‌ها را بلد بود. به محض استقرار در روستا، کارش را شروع کرد. وضعیت بهداشتی روستای ننه نامناسب بود، یعنی هیچ گونه امکانات بهداشتی و درمانی نداشت. مردم در مسائل پزشکی و درمانی کاملاً سنتی عمل می‌کردند. مادرم شخصاً امکانات اولیه تزریق و پانسمان و دارو‌های اورژانسی را تهیه می‌کرد و به درمان مردم می‌پرداخت.
یعنی کار‌های درمانی مردم روستا را مادرتان انجام می‌داد؟
نه اینکه بگویم طبابت می‌کرد، بلکه اقدامات بهداشتی اولیه را انجام می‌داد. مثلاً کسی مجروح می‌شد، زخم‌هایش را پانسمان می‌کرد یا کار تزریق خانم‌ها را انجام می‌داد. گاهی اوقات ساعت‌ها وقت خودش را در کمال دلسوزی و صبر به پانسمان جراحات عفونی مردم اختصاص می‌داد. آن‌ها را می‌شست و درمان می‌کرد. اعتقاد داشت خدمت عبادت است. یادم است یک بار در روستای ننه خانواده مستضعفی زندگی می‌کردند که سرپرستی نداشتند، یکی از پسر‌های خانواده به مرض سل مبتلا شده بود، به علت فقر مالی و نداشتن سرپرست کسی به او توجه نمی‌کرد. بیماری‌اش حاد شده بود. مادرم چند بار او را به بیمارستان صحرایی رزمندگان در سه راه حزب‌الله برد، اما بهبودی پیدا نکرد. والدینم این پسر را جهت مداوا به شهرستان سنندج هم بردند. دکتر‌ها دارو‌های زیادی برای بیمار تجویز کرده بودند که باید آن‌ها را سر وقت مصرف می‌کرد، اما پسرک کسی را نداشت تا داروهایش را به موقع به او بخوراند. مادرم روزی چند بار می‌رفت دارو‌های بیمار را سر وقت به او می‌داد و برمی‌گشت. اینقدر صبر و حوصله در این زمینه از خودش نشان داد تا توانست سلامتی این جوان را به او برگرداند. از دیگر کار‌هایی که مادرم برای مردم فقیر روستا انجام می‌داد توجه ویژه به پیرزنان و افراد پیر و سالخورده و بدون سرپرست بود. مرتب به آن‌ها سرکشی می‌کرد. در رفع نیازشان تلاش می‌کرد و لباس‌هایشان را می‌شست، اتو می‌کرد و به آن‌ها بر‌می‌گرداند.
چطور شد که ضد انقلاب تصمیم گرفتند مادرتان را ترور کنند، ایشان که سمت رسمی‌ای نداشت. یک زن روستایی کرد بود و به گفته شما به دیگران هم کمک می‌کرد؟
مادرم با کار‌های خداپسندانه‌اش محبوب مردم شده بود. اهالی برایش احترام زیادی قائل بودند و حرفش را گوش می‌کردند. ضدانقلاب توقع داشتند مادرم با آن‌ها همراه شود و مردم را علیه نظام اسلامی بشوراند، اما برعکس ایشان از انقلاب و نظام اسلامی دفاع می‌کرد. مردم هم با تبعیت از او همه به سلک علاقه‌مندان انقلاب اسلامی درآمده بودند. کومله وقتی این رفتار را از مادرم دید، تصمیم گرفت ایشان را ترور کند.
یعنی فقط به جرم عدم همراهی با ضدانقلاب ترورش کردند؟
بله، بعضی از ضد انقلاب‌های بومی آدم‌های متعصبی بودند. می‌گفتند یا با ما هستی یا علیه ما. اصلاً تحمل حرف مخالف را نداشتند، خصوصاً که این حرف مخالف از سوی اهالی بومی منطقه باشد. فکر می‌کردند مردم کرد باید چشم و گوش بسته حرف آن‌ها را قبول کنند. مادرم در زمانی که کسی جرئت نداشت حرفی از انقلاب بزند، از حضرت امام اسم می‌برد و از ایشان و نهضت اسلامی‌اش دفاع می‌کرد.
چطور مادرتان را به شهادت رساندند؟
در مدتی که در روستای ننه بودیم پدر و مادرم توانستند با تلاش خانه کوچک و زیبایی بسازند. حدود یک ماهی بود اسباب‌کشی کرده بودیم که آن اتفاق تلخ افتاد. غروب روز جمعه سی‌ام مرداد ماه ۶۶ در حیاط منزل نشسته بودیم. مادرم بستنی خریده بود و در حال خوردن بودیم. حیاط خانه نوساز ما هنوز دیوار نداشت. در روبه‌روی منزل ما هم استخری پر از آب بود و تصویر غروب خورشید در آن منعکس شده بود. مادرم نگاهی به استخر انداخت و گفت: چه غروب دلتنگی! بعد آهی کشید و ساکت شد. خیلی غمگین بود، گفتیم: مادر چیزی شده، چرا نگرانی؟ گفت: شب گذشته خواب بدی دیدم. خدا ختم به خیر کند. پرسیدیم: چه خوابی؟ گفت: در خواب دیدم که یک مرد هتاک و گستاخ در حالی که مقداری پیاز با خود حمل می‌کرد بدون اجازه وارد منزل ما شد و سیلی محکمی به من زد. پیاز‌ها را گذاشت و رفت. من خیلی ناراحت شدم و گفتم: عجب آدم بی‌ادب و بی‌حیایی! در خانه خودم به من سیلی می‌زند. در این هنگام برادرم محمود پیشم آمد و گفت: فرشته‌جان نگران نباش، بیا پیش من بخواب. از خوشحالی اینکه برادرم را پس از سال‌ها دیده‌ام از خواب پریدم (برادر مادرم در سال ۱۳۵۵ در یک حادثه رانندگی فوت شده بود). مادرم این خواب را تعریف کرد و ساکت شد. ما هم او را دلداری دادیم و گفتیم: نگران نباش ان‌شاءالله اتفاقی نمی‌افتد. بعد از شام خوابیدیم. نیمه‌های شب سر و صدایی بلند شد، دیدیم عده‌ای پشت در هستند و می‌خواهند داخل شوند. اول مقاومت کردیم و در را باز نکردیم، اما وقتی مادرم سماجت آن‌ها را دید، گفت: بروم ببینم این‌ها چه می‌خواهند. رفت و در را باز کرد و گفت: این وقت شب چه می‌خواهید؟ گفتند: شما باید با ما بیایید. مادرم مقاومت کرد، اما فایده‌ای نداشت. او را به زور بردند، ما دنبالش راه افتادیم، هر چی گریه کردیم بی‌فایده بود، ما را به زور برگرداندند. چند دقیقه بعد صدای رگبار همه ما را غافلگیر کرد، بلافاصله رفتیم بیرون ببینیم چه اتفاقی افتاده است. دیدیم در فاصله صد متری خانه‌مان، مادرمان را تیرباران کرده‌اند. تصور کنید چقدر سخت است که پیکر مادرت را غرق در خون در آن شرایط ببینی.
مسلماً شهادت مادر آن هم مقابل چشمان فرزندانش به این راحتی‌ها از یاد آدم نمی‌رود؟
بله همینطور است. گفتن و شنیدن از چنین حادثه‌ای سخت است، چه برسد به اینکه آدم در زندگی‌اش به عینه آن را درک کرده باشد. این واقعه تأثیر واقعاً بدی روی ما گذاشت. دو شب بعد از شهادت مادرم در خواب دیدم که همراه برادرم فاتح به دنبال مادرم می‌گشتیم. گذرمان به یک نانوایی افتاد. از مردمی که آنجا بودند سراغ مادرم را گرفتیم. گفتند: مادرتان در آن باغ بزرگی است که در رو به رو قرار دارد. ما به طرف باغ رفتیم. در بزرگ زیبای قرمز رنگی روی آن نصب شده بود. تابلویی بالای در بود که روی آن نوشته بود: «جنت». وارد باغ شدیم. مادر در حالی که لباس بسیار زیبایی بر تن داشت به استقبال ما آمد. ما را بغل کرد و مدتی در باغ با هم قدم زدیم. بعد گفت: بچه‌ها شما بروید. گفتیم: پس شما؟ گفت: اینجا خانه من است. هیچ کس بدون اجازه من نمی‌تواند اینجا زندگی کند. شما باید به خانه برگردید. ما با دلی غمگین از مادر خداحافظی کردیم و برگشتیم. این خواب خیلی از وقایع را برایم روشن کرد. مادرمان شهید راه نهضت اسلامی امام شده بود و ثمره شهادت هم سعادت و عاقبت به خیری بود.
جالب است که ضد انقلاب با وجود این همه جنایتی که علیه مردم بومی منطقه کرده، هنوز هم می‌خواهد از حربه‌های جدایی‌طلبانه استفاده کند.
بله، آن‌ها اگر دستشان برسد خودشان بدترین بلا‌ها را سر مردم کرد می‌آورند. به نظر من مسئولان نباید منفعل باشند و باید اقدامات لازم را انجام بدهند تا جوان‌تر‌ها به سمت گروه‌های جدایی‌طلب سوق پیدا نکنند. مردم کردستان مسلمان هستند و دلشان با این کشور و نظام است، بنابراین همه باید مراقب باشیم تا دشمن وحدتمان را نشانه نگیرد. اگر اتحادمان را حفظ کنیم و روشنگری‌های لازم انجام گیرد، هیچ کسی نمی‌تواند در منطقه آشوب به پا کند. شهادت ۱۱ بسیجی یا حوادثی از این دست نشان می‌دهد که ما مردم پشت انقلاب هستیم. وگرنه که ضد انقلاب یک لحظه هم دست از دشمنی‌هایش برنداشته است. اتحاد می‌تواند همه توطئه‌ها را خنثی کند.




نوع مطلب : شهیدوشهادت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مرداد 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی