ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






محمدحسین خیلی خوب به زبان عربی و انگلیسی تسلط داشت. برای همین وقتی در سوریه بود مسئولان حزب‌الله لبنان به وی پیشنهاد دادند که با آن‌ها همکاری کند و گفتند امکانات لازم را در اختیارش قرار می‌دهند، اما چون کار پیشنهادی آن‌ها در پشت جبهه بود نه در میدان نبرد، نپذیرفت و گفت: من آمده‌ام تا با تروریست‌ها جهاد نظامی کنم

صغری خیل‌فرهنگ
در جمع خانواده شهید مدافع حرم لشکر زینبیون محمدحسین رضوی حاضر می‌شوم. جمعی مهربان و صمیمی که آنقدر خوب و جذاب از فرزند شهیدشان روایت می‌کنند که نیازی به سؤالات پی‌درپی‌مان نیست. دستگاه ضبط را که روشن می‌کنم، روایت خاطرات شروع می‌شود. یکی بعد از دیگری با ذوق فراوان دستگاه ضبط را به دست می‌گیرند و از شهید مدافع حرمشان می‌گویند. شهید محمدحسین رضوی کوچک‌ترین فرزند خانواده ۱۰ نفری رضوی‌ها بود. پدرش که اهل جهاد بود، سال ۶۷ برای ادامه تحصیلات حوزوی به همراه خانواده از پاکستان به ایران می‌آید. او تصمیم داشت هر چهار پسرش در ایران طلبه شوند، اما محمدحسین معتقد بود عالم دینی اول باید مجاهد باشد بعد مبلغ. برای همین بعد از دو سال تحصیل در حوزه علمیه قم راهی سوریه می‌شود تا در دفاع از حرم اهل‌بیت (ع) با تروریست‌های تکفیری جهاد کند. برای آشنایی با این طلبه شهید به منزلشان در قم رفتیم تا زندگی، اخلاق، اعتقادات و چگونگی شهادتش را از زبان پدر، مادر، برادر و خواهرش بشنویم.
پدرشهید: رزمنده مجاهد
سال ۶۸ مقارن با رحلت امام خمینی (ره) به ایران آمدم و مشغول تحصیل علوم حوزوی در حوزه علمیه قم شدم. چهار پسر و چهار دختر دارم که محمدحسین متولد سال ۷۷، کوچک‌ترین فرزند خانواده بود، ۱۸ سال داشت که به شهادت رسید.
محمدحسین که در یک خانواده حوزوی تربیت شده بود، بسیار به بزرگ‌تر‌ها به ویژه به پدر و مادرش احترام می‌گذاشت، مثلاً همیشه موقع بیرون رفتن یا بازگشت به منزل دست من و مادرش را می‌بوسید. سعی می‌کرد ما را از خود راضی نگه دارد، جوان مؤدبی بود. اهل شرکت در مجالس و محافل مذهبی بود، به اهل‌بیت (ع) ارادت ویژه‌ای داشت و در ایام محرم و صفر کمتر در خانه بود و بیشتر در هیئت‌های مذهبی حضور داشت.
من نیت داشتم پسرانم در ایران طلبه شوند و درس دینی بخوانند. وقتی محمدحسین گفت: می‌خواهد به سوریه اعزام شود، گفتم: بهتر است بمانی و درس حوزوی را ادامه بدهی و در لباس روحانیت به مردم و اسلام خدمت کنی. او خندید و گفت: پدرجان غیر از من سه پسر دیگر داری که می‌توانند روحانی شوند و به دین و مردم خدمت کنند، اما من می‌خواهم مدافع حرم شوم و با خون خودم به اسلام و مسلمانان خدمت کنم.
بعد از اصرار او برای رفتن، من راضی شدم، اما مادرش هنوز رضایت نمی‌داد. یک روز مادرش آمد و گفت: من راضی به رفتن همه پسرانم به عنوان مدافع حرم هستم. تعجب کردم و گفتم: شما راضی به رفتن محمدحسین نبودی چطور اکنون راضی به رفتن همه پسرانت شدی؟ همسرم خوابی را که دیده بود، برایم تعریف کرد. بعد گفت: دیگر نمی‌توانم مخالفتی داشته باشم. من که در مقابل بی‌بی زینب (س)‌کاره‌ای نیستم.
رزمنده غیور
محمدحسین نسبت به سرنوشت مسلمانان بی‌تفاوت نبود. اخبار فلسطین، سوریه، عراق، یمن، بحرین و دیگر مسلمانان را دنبال می‌کرد و از ظلمی که در حق آن‌ها می‌شد، ناراحت بود. یک روز مادرش به او گفت: این داعشی‌ها هیکلی قوی دارند. اگر خدای نکرده اسیر آن‌ها شوی نمی‌ترسی؟ گفت: نه، من ایمانم قوی‌تر از آنهاست. اگر می‌ترسیدم که اینقدر اصرار بر رفتن نداشتم. واقعاً هم همینطور بود، ترس در وجودش نبود و خیلی غیور بود.
محمدحسین خیلی خوب به زبان عربی و انگلیسی تسلط داشت. برای همین وقتی در سوریه بود مسئولان حزب‌الله لبنان به وی پیشنهاد دادند که با آن‌ها همکاری کند و گفتند امکانات لازم را در اختیارش قرار می‌دهند، اما چون کار پیشنهادی آن‌ها در پشت جبهه بود نه در میدان نبرد، نپذیرفت و گفت: من آمده‌ام تا با تروریست‌ها جهاد نظامی کنم نه اینکه در پشت جبهه باشم. او اهل دنیا نبود. هدفش دفاع از دین اسلام و حرم اهل‌بیت (ع) بود.
من خودم شوق جهاد و شهادت داشتم. در دوران جنگ بوسنی و نسل‌کشی مسلمانان از سوی صرب‌های افراطی برای حضور در آنجا ثبت‌نام کردم، حتی آموزش نظامی دیدم، اما توفیق حضور نداشتم. همین شوق در فرزندانم هم دیده می‌شد. برادران دیگر محمدحسین بسیار مشتاق بودند تا به عنوان مدافع حرم در جبهه مقاومت حضور داشته باشند. «ان‌الله غیور و یحب‌الغیور» خداوند غیور است و غیرتمندان را دوست دارد. غیرت دینی مدافعان حرم موجب شد تا از زندگی دنیوی بگذرند و از تعلقات این دنیا رها شوند و راه جهاد را برگزینند.
مادر شهید
محمدحسین از من می‌خواست دعا کنم سرباز امام زمان (عج) شود. به اخبار مربوط به اهل‌بیت (ع) حساس بود. به ویژه وقتی خبر تخریب مقبره اصحاب معصومین (ع) را شنید، ناراحت شد و نگران حرم اهل‌بیت بود. طوری اصرار بر رفتن داشت که یقین می‌دانستم اگر برود شهید می‌شود. محمدحسین می‌گفت: فکر نکن زنده برمی‌گردم! وقتی شهید شدم گریه نکن تا دشمن خوشحال نشود. من برای دفاع از دین می‌روم. اگر دلتنگ من شدید حضرت زینب (س) و مصیبت‌های روز عاشورا را به یاد بیاورید. روز اربعین زنگ زد و گفت: ما الان در عراق هستیم. برای تأمین امنیت زائران اربعین به کربلا آمده‌ایم. شهادت محمدحسین باعث افتخار ماست و خدا را برای داشتن چنین فرزندی سپاسگزاریم. شاید ابتدا راضی به رفتنش نشدم، اما بعد‌ها خوابی دیدم که رضایت دادم همه پسرانم برای دفاع از حرم عمه سادات راهی شوند.
یک شب همزمان با حضور محمدحسین در کربلا خواب دیدم که سر‌های جدا از تن شهیدان را در یک سالن قرار داده‌اند. چند نفری داخل سالن شدند، اما بانویی آنجا بود که به من اذن دخول نداد. بعد هم با نشان دادن آن‌ها به من گفت: همه این‌ها مادر داشتند. همه این‌ها عزیز خانواده‌هایشان بودند تو چرا به فرزندت اجازه جهاد نمی‌دهی؟ از خواب که بیدار شدم دیگر نتوانستم با رفتن محمدحسین مخالفت کنم.
برادر: نذر رفتن
محمدحسین، چون کوچک‌ترین عضو خانواده بود، جایگاه خاصی نزد همه داشت و همه دوستش داشتند. نسبت به اعضای خانواده خیلی مهربان بود. حتی اگر از دستش عصبانی می‌شدیم و اعتراض می‌کردیم با خنده و رفتار خاص خودش مثل دست در گردن انداختن و روبوسی کردن از دل ما درمی‌آورد و ناراحتی ما را تبدیل به شادی و خوشحالی می‌کرد.
جلب رضایت والدین برای اعزام او سخت بود. خیلی پافشاری کرد تا توانست رضایت آنان را جلب کند. البته علاقه‌مند به تحصیلات حوزوی هم بود و قصد داشت تحصیل در حوزه را شروع کند. محمدحسین برای رفتن خیلی نذر و نیاز کرد. هم در حرم حضرت معصومه (س) و هم در حرم امام رضا (ع) نذر کرد تا پدر و مادرمان به رفتنش رضایت بدهند. یک بار هم به زیارت عتبات عالیات رفته بود. یکی از دوستانش گفت: نیمه‌های شب در پشت‌بام هتل رو به حرم ایستاد و با صدای بلند حاجت خود را از حضرت ابوالفضل (ع) خواست. همان شب بود که مادرم خواب عجیبش را دید و راضی به رفتن همه پسرهایش شد.
برادر کوچکترم می‌گفت: محمدحسین نذر کرده بود اگر به عنوان مدافع حرم به سوریه برود، مدتی کفش‌های رزمندگان را واکس بزند. همین کار را هم کرد. تا لباس سربازی ارباب را به تن کرد، نذرش را ادا کرد.
خیلی پیگیر اخبار سوریه بود. یک شب دیروقت به خانه آمدم، محمدحسین متوجه حضور من نشد، دیدم شبکه العالم را تماشا می‌کند. زبان عربی‌اش خوب بود. تلویزیون صحنه‌هایی از درگیری مدافعان حرم با تروریست‌های داعشی را پخش می‌کرد. دیدم اشک‌های محمدحسین سرازیر شد. او خیلی دغدغه دین و اوضاع مسلمانان را داشت.
هنگام اعزام به سوریه می‌گفت: من شهید خواهم شد. حتی نحوه شهادت خودش را می‌گفت و ما حرف‌هایش را به شوخی گرفتیم. البته بعد از شهادت فهمیدیم همه حرف‌هایش جدی بود، نه شوخی.
خوب به یاد دارم قبل از اعزام محمدحسین به سوریه، پدرم برای اینکه شجاعت و ایمان او را محک بزند چند کلیپ از رفتار خشونت‌آمیز و جنایت‌های داعش علیه مدافعان حرم را به او نشان داد و گفت: ببین چقدر راحت سر را از بدن جدا می‌کنند، اگر اسیر این‌ها بشوی چه بسا از ترس حرف‌هایی بزنی که حتی از دین خارج شوی. محمدحسین گفت: پدرجان من فیلم‌ها و صحنه‌هایی خشن‌تر و به مراتب وحشتناک‌تر از این‌ها را هم دیده‌ام، اصلاً علت تصمیم من برای رفتن به سوریه همین‌هاست. سر مسلمانان بی‌گناه را از تن جدا می‌کنند و شما از من انتظار دارید ساکت بنشینم و اینجا در آرامش زندگی کنم.
محمدحسین به دعا و راز و نیاز با خداوند اهمیت زیادی می‌داد. معمولاً دعای معروف مفاتیح را می‌خواند. در هیئت‌های مذهبی و دسته‌های عزاداری فعال بود. هرگز نماز صبحش قضا نشد. مثلاً اگر نیمه شب از هیئت به خانه می‌آمد برای اینکه نمازش قضا نشود، تا اذان صبح بیدار می‌ماند و بعد از خواندن نماز می‌خوابید.
خواهرشهید: تاب و تب اعزام
برادرم دفاع از حرم اهل‌بیت (ع) را وظیفه دینی خودش می‌دانست. می‌گفت: نمی‌توانم در برابر وضعیت ناگوار شیعیان در سوریه و عراق آرام بنشینم. محمدحسین چهار سال قبل از شهادتش در تب و تاب اعزام به جبهه مقاومت بود. ابتدا نگران بودیم، اما کاری کرد که هنگام رفتن همه راضی شدیم. وقتی مقدمات اعزام فراهم شد، حال و هوایش هم تغییر کرده بود. شور و شوق خاصی داشت و سر از پا نمی‌شناخت. شجاع بود، همرزمانش می‌گفتند ما از وجود او انرژی می‌گرفتیم.
محمدحسین نیمه شعبان اعزام شد و در سالروز شهادت امام رضا (ع) در بوکمال سوریه به شهادت رسید. نحوه شهادتش به این شکل بود که برای انجام عملیات شناسایی آزاد‌سازی بوکمال با یکی از فرماندهان لشکر فاطمیون به منطقه می‌روند که در این عملیات هر دو نفر به شهادت می‌رسند. یک گلوله به سر و سه گلوله به پهلوی برادرم اصابت کرده بود. پیکرش سه روز زیر آفتاب در آن منطقه ماند که با عملیات نیرو‌های ما و عقب‌نشینی تروریست‌ها از بوکمال، پیکرش کشف و به عقب منتقل شد.
خبر شهادت محمدحسین را برادران سپاه به ما دادند. مراسم تشییع پیکرش همراه با تعدادی دیگر از شهدای لشکر فاطمیون بسیار با شکوه برگزار شد. جمعیت کثیری از ایرانی‌ها، افغانستانی‌ها، پاکستانی‌ها و عراقی‌ها در مراسم تشییع حضور داشتند. مراسمی که متعلق به شهدا بود و خودشان حضور داشتند به خوبی و با شکوه هر چه تمام‌تر برگزار شد.
از خدا می‌خواهیم که توفیق تداوم راه شهدا به ویژه راه شهدای مدافع حرم را نصیب ما کند. ان‌شاءالله کاری کنیم شرمنده شهدا نباشیم.




نوع مطلب : شهدای مدافع حرم، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 21 مرداد 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی