ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
_____________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز، آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در تارخ 1334/7/2 در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش:
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟






امدادگران نیرو‌های مردمی‌ای بودند که پس از جنگ به کار‌های دیگر مشغول شدند و خیلی دیده نشدند. من با آگاهی کامل سراغ این موضوع رفتم. چون به نظرم می‌رسید که باید این کار انجام شود. من سال 1387 که کار را شروع کردم کتاب‌های زیادی را دیدم و پژوهش‌هایی انجام دادم و متوجه شدم ما در این حوزه بسیار فقیر هستیم

احمد محمدتبریزی
علی عچرش راوی کتاب «امدادگر کجایی؟» در مقدمه کتاب می‌گوید در کنار هر رزمنده باید یک امدادگر با کوله امداد باشد و این اهمیت کار امدادگران در جنگ را نشان می‌دهد. امدادگران بخش مهمی از جنگ هستند که کمتر دیده شدند و در شلوغی عملیات‌ها و تیر و ترکش خیلی به چشم نیامدند. معصومه رامهرمزی که در دوران دفاع مقدس خودش از امدادگران بوده، با نگارش کتاب «امدادگر کجایی؟»، ما را با سختی و مشکلات امدادگران در زمان جنگ آشنا می‌کند. این کتاب جدا از بحث آشنایی با اهمیت کار امدادگران، یکی از نمونه‌های خوب خاطره‌نگاری در حوزه ادبیات دفاع مقدس است که خواننده‌اش را با روز‌های جنگ و فرهنگ غالب سال‌های دهه ۶۰ آشنا می‌کند. با رامهرمزی درباره کتاب «امدادگر کجایی؟» به گفت‌وگو پرداختیم و درباره کتاب و دلایل انتخاب کتاب صحبت کردیم که در ادامه می‌خوانید.


یکی از جذابیت‌های کتاب پرداختن به دفاع مقدس از زاویه دید یک امدادگر است. آیا انتخاب یک امدادگر به عنوان سوژه کتاب برایتان یک ریسک بود یا اینکه از ابتدا می‌دانستید این زاویه دید متفاوت جذابیت‌های خودش را خواهد داشت؟
جای چنین موضوعی را خیلی خالی می‌دانستم. بین کتاب‌هایی که در حوزه دفاع مقدس منتشر می‌شود این موضوع خیلی مغفول مانده بود و بچه‌هایی که در نقش امدادگر کار می‌کردند به دلیل اینکه کسی حامی‌شان نبوده خیلی مظلوم واقع شده‌اند. مثلاً کسانی که در نیرو‌های مسلح خدمت می‌کردند فضایی برای انتشار کتاب‌هایشان وجود دارد، اما امدادگران کمتر از چنین امکانی برخوردار بوده‌اند. ضمن اینکه امدادگران نیرو‌های مردمی‌ای بودند که پس از جنگ به کار‌های دیگر مشغول شدند و خیلی دیده نشدند. من با آگاهی کامل سراغ این موضوع رفتم. چون به نظرم می‌رسید که باید این کار انجام شود. من سال ۱۳۸۷ که کار را شروع کردم کتاب‌های زیادی را دیدم و پژوهش‌هایی انجام دادم و متوجه شدم ما در این حوزه بسیار فقیر هستیم و ضرورت دارد در حوزه امداد مردمی و داوطلبانه این اتفاق بیفتد. آن زمان ما یک بهداری رزمی داشتیم که بعد از جنگ تشکیل شد. باز این‌ها سر و سامان بهتری داشتند. شاید در بعضی مجلات و جا‌های خاص گفت‌وگو‌هایی کرده بودند و مطالبی از آن‌ها منتشر شده بود که بیشتر شکل کار پژوهشی داشت. آنجا هم ما از زبان یک امدادگر مردمی خاطره‌ای را نمی‌خوانیم. به همین خاطر به نظرم رسید که باید سراغ امداد مردمی و کسانی که داوطلبانه و خودجوش وارد صحنه امداد شدندو مخصوصاً در سال‌های نخستین جنگ که کارشان امداد و درمان و پشتیبانی بود، بروم. در کتاب «امدادگر کجایی؟» یکی از ارزش‌های افزوده کتاب بحث پشتیبانی از جنگ‌زده‌هاست. امدادگران در درمانگاه‌های شهرک‌های جنگ‌زده کار و مجروحان را درمان می‌کردند. یا در تهیه آذوقه و غذا فعالیت داشتند و مسئولیت‌های خیلی مهمی و جدی بر عهده‌شان بود.

یعنی شما قبل از اینکه نگارش کتاب را آغاز کنید پژوهش‌هایی درباره امدادگری و امدادگر‌ها داشتید؟
خودم به عنوان فردی که خیلی از مطالبی که در کتاب گفته شده را تجربه کرده و از نزدیک دیده بودم، بسیاری از این موضوعات را در کتاب‌های دیگر نمی‌دیدم. متوجه شده بودم خیلی کم به این موضوع پرداخته‌ایم. در بحث پژوهش و تحقیق احساس کردم باید به این بحث پرداخته شود و فکر می‌کنم کتاب جزو گام‌های اول است. نه اینکه قبلاً کاری نبوده، بوده، ولی هنوز خیلی مانده تا ما از زوایای مختلف به این موضوع بپردازیم. بحث رزم و میدان جنگ یک موضوع کاملاً ثابت و تعریف شده و جزء ماهوی جنگ است، اما درمان در موازات رزم قرار داشته. به همین دلیل فکر می‌کنم آن‌قدر که کتاب و مطلب درباره جبهه و میدان رزم داریم درباره درمان نداریم. همان‌طور که در مقدمه آورده‌ام بار‌ها از زبان آقای عچرش می‌شنیدم که همراه هر رزمنده باید یک امدادگر هم باشد.

نگران نبودید که شاید روایت جنگ از نگاه یک امدادگر برای مخاطب ادبیات دفاع مقدس جذابیت‌های کافی را نداشته باشد؟
اصلاً، نه تنها برایم ریسک نداشت بلکه مطمئن بودم بسیار جذاب و خواندنی می‌شود. چون چنین سوژه‌ای خشک و خشن نیست و مردم زیاد در آن دیده می‌شوند و احساس در آن موج می‌زند. شاید از نظر من که خانم هستم خواندن کتابی که فقط صحنه‌های جنگی داشته باشد، سخت باشد، اما خواندن کتابی که پشتیبانی و مردم در آن دیده شود می‌تواند جذاب‌تر و شیرین‌تر هم باشد. البته تمام این‌ها به تلاش نویسنده و کمک و همراهی راوی برمی‌گردد. اگر بخواهیم به فهم عمیقی از موضوع برسیم و فهم‌مان سطحی و زودگذر نباشد باید گفت‌وگو‌ها خیلی خوب صورت بگیرد و تحقیقات سایه به سایه کار پیش برود. من در این کار تحقیقات زیادی انجام دادم. هر نکته‌ای را که راوی می‌گفت: زیر و رو می‌کردم. به جز منابع با چهار نفر از کسانی که به موازات خاطرات راوی را می‌دانستند صحبت کردم. هم می‌خواستم صحت و سقم روایات برایم محرز شود و اگر در اثر خطای ذهن و فراموشی خاطره‌ای بالا و پایین شده را کنترل کنم هم اینکه به زوایای دیگری از بحث برسم. مثلاً در بحث عملیات والفجر ۸ ماجرایی در مورد خاکسپاری شهید جمال رامی پیش می‌آید که آقای عچرش یک‌سری از مسائلی که در خاطرش مانده را می‌گوید، ولی من با برادر شهید هم گفت‌وگو می‌کنم تا جزئیات بیشتری برایم مشخص شود.

شروع کتاب فوق‌العاده جذاب است و تصاویر روشنی پیش روی‌مان می‌گذارد. از کجا به این شروع رسیدید؟
آقای عچرش از درون خیلی احساسی هستند و خیلی احساسات‌شان را بروز نمی‌دهند. من هر چه با ایشان صحبت می‌کردم خاطراتی از گذشته‌شان بگویند چیزی نمی‌گفتند. یک روز با ایشان به آبادان و کنار شط رفتم و روایت‌هایشان را می‌شنیدم. از ایشان پرسیدم از شط خاطره‌ای ندارید؟ که ایشان پاسخ داد من در شط شنا را یاد گرفتم و خاطره گاومیش‌هایی که از کوسه‌ها می‌ترسیدند را تعریف کرد. آن‌قدر این خاطره به من چسبید که همان‌جا به ایشان گفتم این خاطره آغاز کتاب می‌شود. یکی از تکنیک‌های خاطره‌نویسی برای فعال کردن ذهن راوی، قرار دادن او را در محیط و فضایی آشناست. ما حتی مسیر شلمچه و تمام اورژانس‌های کربلای ۵ را رفتیم و دیدیم. این که بتوانیم ذهن راوی را فعال کنیم خیلی مهم است و اینکه با هنرمندی هر خاطره را در جای خوب و درستش استفاده کنیم اهمیت زیادی دارد. ایشان از پدر و مادرش می‌گوید که در شروع جنگ به کویت می‌روند و چند ماه از آن‌ها بی‌خبر بودند. خاطره‌نگار می‌تواند این خاطرات را یک‌جا بیاورد یا خرد خرد خرجش کند. این‌ها تکنیک‌هایی است که می‌توان استفاده کرد منتها دقت و وقت و حوصله می‌خواهد.

چرا در پایان کتاب اتفاقات ریتم تندتری می‌گیرد و با سرعت از حوادث عبور می‌کنید؟
چون ایشان وارد شرکت گاز می‌شود و جنگ هم شرایط فرسایشی می‌گیرد و عملیات‌ها هم در جنوب کم می‌شود. خیلی از رزمندگان آن شور و احساس اول جنگ را در سال‌های آخر جنگ ندارند. در سال‌های آخر جنگ جوی بوده که رزمندگان فکر می‌کردند اراده‌ای می‌خواسته جنگ را به سمتی ببرد تا زودتر تکلیفش مشخص شود و این‌ها در شرایط روحی خوبی نبودند. آقای عچرش تعریف می‌کند که وقتی در جاده می‌شنود قطعنامه پذیرفته شده چقدر گریه می‌کند. چون رزمندگان احساس می‌کردند حتماً ما کوتاهی کرده‌ایم که امام مجبور به پذیرش قطعنامه شده است.

یکی از نقاط قوت کتاب تعداد بالای پاورقی‌ها و منابع و اسنادی است که استفاده کرده‌اید. چقدر تحقیق و پژوهش در نگارش کتاب برایتان اهمیت دارد؟
خاطره‌نویس برای استناد کارش باید پژوهش‌های زیادی انجام دهد. استناد در خاطره‌نویسی خیلی مهم است و شاید خیلی از تحقیقات در کار هم دیده نمی‌شود. برای مثال راوی تعریف می‌کرد زمانی که عراق برای بازپس‌گیری فاو حمله کرد از اهواز ۱۰ آمبولانس بدون هیچ درخواستی برای کمک حرکت می‌کنند. ایشان وقتی برایم توضیح می‌داد می‌گفت: ماشین‌ها را کنار اسکله پارک می‌کردیم و مجروحان را با قایق به این سمت می‌آوردیم و سوار می‌کردیم. من با خودم می‌گفتم چرا این کار را می‌کردند، چون ما آن زمان پل بعثت را داشتیم و شما می‌توانستید از طریق پل بعثت مجروحان را بیاورید. بابت روشن شدن این موضوع با چهار رزمنده درگیر در فاو صحبت کردم و بعد متوجه شدم راوی درست می‌گوید. علت چنین کاری هم این بوده که از محل درگیری در خط تا پل بعثت ۴۰ کیلومتر فاصله بوده و به خاطر بعد مسافت این مسیر را نمی‌رفتند و نزدیک‌ترین اسکله را برای انتقال مجروحان انتخاب می‌کنند. حتی تحقیق کردم چه روز و ساعتی پل بعثت خمپاره خورده و چه اتفاقاتی افتاده است. این‌ها در کار نیامده، ولی باعث شده من با خیال راحت کتاب را بنویسم. پشت صحنه این کتاب تماس‌های مکرر، تحقیق و گفت‌وگو‌های زیادی وجود دارد تا به یک متنی برسیم که در عین کشش، روایی و خوانش متن قابل اعتماد و محل رجوع باشد.

نوشتن کتاب «امدادگر کجایی؟» چند سال زمان برد؟
نگارش این کتاب ۱۰ سال به طول انجامید. یکی از مشکلات اساسی این بود که راوی در تهران حضور نداشت. چون خودم شاغل هستم با فاصله زمانی می‌توانستم به خوزستان بروم و با راوی صحبت کنم. مشکل دیگر بحث تحقیقاتش بود. همه این‌ها دست به دست هم داد تا زمان طولانی شود. مطمئنم باز اگر این‌ها نبود برایم کمتر از چهار سال تمام نمی‌شد. تمام هزینه و رفت‌وآمد‌ها با خودم بود و، چون دغدغه‌اش را داشتم دنبال مطالب بودم و کار سفارش جایی نبود و خودم زمانی که انجامش دادم به مرکز اسناد دادم، آن‌ها خواندند، خوششان آمد و منتشرش کردند؛ و قطعاً، چون دغدغه‌اش را داشتید آن‌قدر با وسواس گفت‌وگو‌ها را گرفتید و تحقیقات زیادی برای کتاب انجام دادید و معمولاً کار‌های سفارشی خیلی از کیفیت بالایی برخوردار نیستند.

من فکر می‌کنم با توجه به زمان کمی که برایمان باقی مانده باید بجنبیم که خاطرات راوی‌هایمان را بگیریم. باید اتفاقاتی بیفتد تا حداکتر در یکی دو سال کتاب را تمام کنیم. کمتر از این امکانش نیست، چون در پروسه گفت‌وگو، پیاده‌سازی و تدوین و تحقیق زمان زیادی می‌برد. لااقل باید زمان چاپ کتاب را به دو، سه سال برسانیم. اگر نویسنده‌های این حوزه تنها کارشان نوشتن کتاب بود خیلی زودتر کتاب را آماده می‌کردند، ولی ما در کنار کار‌های دیگرمان خاطره‌نگاری می‌کنیم و همین باعث می‌شود زمان طولانی شود. با تمام دغدغه‌ای که برای کار داریم فضا و فرصتی برایمان فراهم نیست که تمام زمان‌مان را برای کتاب بگذاریم. یکی از مشکلات جدی‌مان در حوزه خاطره‌نگاری بی سر و سامانی قرارداد‌ها و عدم رعایت معیار‌های قانونی و منطقی است. انتشاراتی‌ها وقتی می‌خواهند کاری را انجام دهند زمان منطقی برای پروژه قائل می‌شوند و در آن زمان از نویسنده حمایت می‌کنند. الان خاطرات خوبی که کار می‌شود فقط به انگیزه‌های شخصی و فردی نویسندگان برمی‌گردد. با این شرایط نمی‌توانیم به تولید انبوه حرفه‌ای نویسنده و کتاب برسیم. کتاب زیاد چاپ می‌شود، ولی کیفیت‌ها بالا نیست و باید تولید انبوه حرفه‌ای را مدنظر قرار داد. اگر ما نگاه حرفه‌ای به نویسندگان داشته باشیم و نویسنده دغدغه نداشته باشد پولی که از یک کتاب به دست می‌آورد سرمایه کتاب دیگرش می‌شود. در حوزه خاطره‌نگاری دفاع مقدس شاید ۳۰ نویسنده دغدغه‌مند داشته باشیم و حمایت از این‌ها خیلی سخت است؟ این حمایت نکردن کوتاهی و بی‌توجهی است. بعد از این باید بحث تألیف و حق‌التألیف قانونمند شود و از این حالت سلیقه‌ای خارج شود. باید قانون ثابتی باشد تا هر کس به دلخواه خودش کار نکند.

برای نگارش کتاب چطور به آقای علی عچرش رسیدید؟
ایشان از بستگان من هستند، ولی علت انتخاب‌شان این نبود. علت انتخاب‌شان اطلاعات‌شان بود. من در مقطعی در جنگ با ایشان کار می‌کردم. در چند عملیات که کار امداد می‌کردند من هم جزو امدادگرهایشان بودم. خودم در زمان جنگ تلاش ایشان را دیده بودم و می‌دانستم اطلاعات بالایی دارد. ایشان آدم عملیات و مدیریت بود. در عین حال که مدیر ستاد امداد جبهه خوزستان بود، هنگام عملیات، به عنوان راننده به خط می‌زد. چنین کسانی برایمان غنیمت هستند، چون در هر دو قسمت اطلاعات خوبی دارند. من به دوستان مرکز اسناد گفتم برای نگارش کتاب پژوهش زیادی انجام داده‌ام و می‌دانم بدنه اصلی داوطلبان امداد در منطقه جنوب چه کسانی هستند و لیستی از این آدم‌ها دارم، می‌شود این کار را به شکل پروژه ادامه داد تا بتوانیم از زوایای مختلف امداد و نجات را در جنگ ببینیم. انتقال مجروحان در زمان جنگ یکی از مهم‌ترین کار‌ها بوده است.

اینکه ما فکر می‌کنیم این انتقال مجروحان چه کار راحتی بوده است، ولی در داخل کتاب می‌بینیم که آقای عچرش مثل یک رزمنده در منطقه بوده و حتی مجروح هم می‌شود.
ایشان مثل یک رزمنده کاملاً در صحنه بودند. در خاطراتشان طرح امداد موشکی دزفول را داریم که در این شهر اردوگاه می‌زنند. خیلی اطلاعات جالبی است و خودم با لذت این بخش را کار کردم. زمانی که عراق از رادیو اعلام می‌کرد می‌خواهد به شهر موشک بزند خیلی سریع مردم را از شهر خارج می‌کردند و به اردوگاه می‌بردند و بعد از اینکه شهر موشک می‌خورد مردم را به شهر برمی‌گرداندند. این‌ها هر کدام قابلیت زیادی برای پرداخت دارد. ما در موشک‌باران دزفول تنها یک کتاب پژوهشی داریم و بقیه کتاب‌ها خرد و جزئی به آن پرداخته‌اند.

برای نگارش کتاب چند ساعت گفت‌وگو انجام دادید؟
بیش از ۶۰ ساعت گفت‌وگو با آقای عچرش داشتم. خیلی بیشتر از این ساعت، پیام‌ها و تماس‌های تلفنی بود که ضبط و ثبت نشد. برای اینکه ذهن راوی خاموش نشود مرتب تلنگر می‌زدم تا ذهنشان با موضوع درگیر باشد. در کنار این با افراد دیگری هم گفت‌وگو داشتم.

آیا این انتقاد که می‌گویند توجه صرف به خاطره نگاری نویسندگان ادبیات دفاع مقدس ما را حرفه‌ای و خلاق بار نمی‌آورد را قبول دارید؟
کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» خاطره است و واقعاً کتاب خوبی است. چرا توانسته کتاب را جهانی کند و جایزه نوبل ببرد؟ این کتاب بسیار بزرگ است و من بار‌ها و بار‌ها مقدمه‌اش را خوانده‌ام و لذت برده‌ام و برایم یک کلاس آموزشی است. ما اگر ماهیت خاطره را بشناسیم و بر اساس عناصر ماهوی خاطره جلو برویم می‌توانیم نویسنده خوب تربیت کنیم و به تخیل هم ورود نکنیم. الان در کتاب «امدادگر کجایی؟» تخیل وجود ندارد و من سعی کرده‌ام با طرح سؤالات روشن و شفاف به راوی کمک کنم پاسخ‌های کامل به من بدهد. ما در خاطره‌نویسی تخیل نداریم، ولی تکنیک‌های چینش خاطره را داریم که هیچ لطمه‌ای به استناد نمی‌زند. اینکه چگونه خاطرات را بچینیم تا جذابیت پیدا کند خودش یک تکنیک نوشتن است.

منتقدان ادبی این مواردی که اشاره کردید را خوب می‌دانند، اما می‌گویند کافی نیست

برخی دوستان خاطره را به مثابه ادبیات یا تاریخ در نظر می‌گیرند. کسانی که به مثابه ادبیات در نظر می‌گیرند معتقدند در کتاب باید آن‌قدر از آرایه‌های ادبی استفاده کرد که مبدأ کتاب واقعیت بیرونی و خروجی بر اساس تفکر نویسنده باشد. کسانی هم می‌گویند اصلاً چیزی را حذف و اضافه نکنید و خاطره را مثل تاریخ می‌بینند. اما من می‌گویم خاطره، خاطره است نه تاریخ است و نه ادبیات. ما به سبک‌های مختلف نوشتاری نیاز داریم. رمان، داستان، تاریخ شفاهی و خاطره کاربرد‌های خودشان را دارند. زمانی می‌توانیم بگوییم به بلوغ در متون‌مان رسیده‌ایم که همه را در کنار هم داشته باشیم. الان برای ما مسئله این است که آدم‌هایی را پر از خاطره و تجربه داریم که حرف‌هایشان می‌تواند مبدأیی برای تولیدات بعدی باشد و باید سراغ این‌ها برویم. داستان‌نویس هم باید داستان بنویسد. در کتاب «امدادگر کجایی؟» بخش‌هایی کاملاً قابلیت تبدیل شدن به داستان دارد. یعنی یک داستان‌نویس بگوید می‌خواهم داستان بنویسم می‌گویم از شب عملیات والفجر ۸ می‌توانید داستان ۵۰۰ صفحه‌ای بنویسید یا در بحث کمپ مهاجرین می‌توان یک داستان دیگر نوشت. داستان‌نویسان ما می‌توانند کتاب خاطره‌نگاری را مبدأ داستانشان قرار دهند؛ و مسئله مهم‌تر این است که ما در این برهه زمانی نیاز داریم تا خاطرات آدم‌های جنگ را جمع‌آوری کنیم چراکه شاید در آینده آن‌ها را نداشته باشیم.

ما تا ۲۰ سال دیگر خیلی آدمی نداریم که از جنگ بگوید. کتاب «راز درخت کاج» من در مورد شهید زینب کمایی است. من با مادر شهید گفت‌وگو کردم و مادر مدتی بعد به رحمت خدا رفت. الان احساس خوبی دارم که توانستم خاطرات آدمی که آن‌قدر خاطره از فرزند شهیدش داشت و مصایب زیادی دیده بود را جمع‌آوری کنم. الان اگر کسی از خارج کشور بیاید و بگوید مادران شهید‌های شما چه کشیده‌اند و در زندگی چه کار کرده‌اند، می‌توانم بگویم این کتاب را بخوانید تا متوجه نقششان شوید.




نوع مطلب : چهره های آشنا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 12 آذر 1397
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آپلود عکس آپلود عکس

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نیت کنید و اشاره فرمایید


فال انبیاء

فال انبیاء


استخاره آنلاین با قرآن کریم


قالب میهن بلاگ تقویم جلالی

امکانات جانبی