ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
________________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز،آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در سال۱۳۳۵ در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ : ستاره درخشان
نویسندگان


رضا اکبری مقدم 12 تیرماه سال 1367 جوانی 23 ساله بود که بنا بر شغلش (فرمانده ارشد امنیت پرواز) سوار هواپیمای ایرباس پرواز شماره 655 ایران ایر شد...

نویسنده:  احمد محمدتبریزی

 
 
رضا اکبری مقدم 12 تیرماه سال 1367 جوانی 23 ساله بود که بنا بر شغلش (فرمانده ارشد امنیت پرواز) سوار هواپیمای ایرباس پرواز شماره 655 ایران ایر شد. همسر 19 ساله‌اش به همراه دو فرزند پسرشان در خانه منتظر بازگشت او از مأموریت بودند اما رضا دیگر هرگز به خانه بازنگشت. هواپیمای حامل او و حدود 290 مسافر دیگر به وسیله موشک پرتاب شده از سوی ناو وینسنس امریکایی مورد اصابت قرار گرفت و منهدم شد. همسر شهید در گفت‌وگو با «جوان» به تابستان گرم سال 67 سفر کرده و به مرور خاطراتش از 12 تیر و حادثه تلخ سقوط هواپیما می‌پردازد که در ادامه می‌خوانید.
 
با توجه به اینکه شهید اکبری مقدم شغلش امنیت پرواز بود آیا پیش‌بینی می‌کرد یک روز چنین اتفاقی برایش بیفتد؟
 
 
با توجه به شغل خطیرش می‌دانستم که بیرون رفتنش از خانه دست خودش است و برگشتش با خدا اما خودش و ما شرایط کاری‌‌اش را پذیرفته بودیم. شغلش چنین موارد و حوادثی را ایجاب می‌کرد و اصلاً مشخص نبود که ممکن است چه اتفاقاتی پیش‌رویش باشد. ما سال 62 ازدواج کردیم و دو فرزند پسر داشتیم و هیچ‌کس دوست ندارد عزیزش از پیشش برود ولی قبل از اینکه من با آقا رضا ازدواج کنم ایشان به عنوان رزمنده در جبهه‌ها حضور داشت و شخص فعالی بود. من و خانواده‌‌اش شرایط کاری و شغلی‌اش را پذیرفته بودیم و هر لحظه امکان هر حادثه‌ای را می‌دادیم ولی اصلا توقع نداشتیم این اتفاق به دست امریکایی‌ها رقم بخورد. کسانی که کیلومترها دورتر از کشورشان موجب سقوط هواپیمایی در آب‌های خودش شده بودند و این برای ما ضربه سهمگین و هولناکی بود.
 
12تیر 67 از چه طریقی متوجه این حادثه شدید؟
 

چون آن زمان بچه‌ها کوچک بودند من بیشتر سرگرم آنها می‌شدم. خانواده‌ آقا رضا از طریق تلویزیون و رادیو متوجه این حادثه شده بودند. البته من آن روز از اینکه هیچ خبر و تماسی از ایشان نداشتم نگران شده بودم و هنگامی که با برادرشان صحبت کردم به من گفتند که پروازشان تأخیر داشته و دلیل تماس نگرفتن و بی‌خبری‌شان همین موضوع است. دیگر به مرور زمان واقعیت را به من گفتند و فهمیدم که هواپیمای حامل همسرم در خلیج فارس سقوط کرده است.

 
وقتی با خبر مواجه شدید چه حس و حالی داشتید؟
 
دیگر حساب کنید کسی که خبر از دست دادن عزیزش را می‌شنود چه احساسی پیدا می‌کند. چون خیلی ناگهانی رقم خورد مواجهه با آن خیلی برایم سخت بود.
 
ایشان تا قبل از شهادت درباره شهید شدن و فلسفه آن با شما صحبت کرده بود؟
 
آقا رضا همیشه می‌گفت من آخر شهید خواهم شد. یک بار هم این موضوع را در خواب دیده بود که شهید می‌شود ولی توسط تیر و گلوله مستقیم شهید نمی‌شود. چند بار درباره این خوابش با من صحبت کرده بود و آمادگی شهید‌شدن را داشت. ایشان از زمان تحصیل در جبهه‌ها بود و فعالیت داشت و به نظرم به چیزی که دوست داشت و لایقش بود رسید.
 
شهید روی چه مواردی تأکید و چه توصیه‌هایی به شما و دیگران داشتند؟
 
شهید اکبری مقدم خیلی روی تربیت و ایمان بچه‌هایمان تأکید داشت. روی رزق حلال و احترام به پدر و مادر خیلی تأکید می‌‌کرد. به خانواده و بزرگ‌ترها خیلی احترام می‌گذاشت. خودشان از خانواده مقیدی بودند و مسائل اعتقادی برایشان در اولویت بود. دوست داشت فرزندانش را طوری تربیت کند که افتخار خودش و مملکتش باشد. روی این موارد بیشتر از هر چیز دیگری تأکید داشت و من بیشتر از زبا‌نش می‌شنیدم.
 
شهید از لحاظ ویژگی‌های شخصیتی چطور انسانی بود؟
 
من که نباید از ایشان تعریف کنم ولی همه دوستانش که تعریف می‌کردند از خوبی‌هایش می‌گفتند و از ایشان راضی بودند. خانواده خودم می‌گفتند انگار کسی از وجود خودمان کم شد و حالا حساب کنید خانواده خودش چه حالی داشتند. همه بستگان دور و نزدیک از شهادت ایشان متأثر شده بودند. همیشه خنده‌رو و مهربان بود و در خانواده‌اش رسم بر این بود که ایشان و دو برادر دیگرشان احترام زیادی به پدر و مادر و بزرگ‌ترها بگذارند، به همین خاطر همه خوبی‌هایش در ذهنشان مانده بود.
 
 
 
 
 
شما مشکلی از بابت شهادت و نبود ایشان نداشتید؟
 
 
آن دوران من شغل همسرم را پذیرفته بودم و قبل از ازدواج تمام این موارد مطرح شده بود. من هم با جان و دل این موارد را قبول کرده بودم و شهادتش برای من افتخار بزرگی بود. من با تعهد به شهید، فرزندان و زندگی‌مان توانستم این مسیر را ادامه دهم. همچنین توکل به خدا و ایمان خیلی برای ادامه زندگی کمکم کردند. حضور معنوی شهید هم در تمام این سال‌ها قوت قلبم بود. اگر تا اینجا توانستم سختی‌ها را تحمل کنم و بچه‌ها را بزرگ کنم فقط به خاطر کمک خدا و حس حضور شهید بوده است. بارها به خوابم آمد و گفت نگرانم نباشید و من لحظه لحظه در کنارتان هستم. حضوری که در تمام این سال‌ها کمرنگ که نشد بلکه بیشتر هم شد.
 
 
شرایط آن زمان تا چه اندازه تعهد، خودساخته شدن و در هضم و حل مشکلات کمک‌تان کرد؟
 
 
آن زمان همه چیز با امروز فرق می‌کرد و زندگی‌ها و احساس‌ها خیلی متفاوت با این‌روزهایمان بود. مردم دنبال تجملات نبودند و دنبال یک زندگی معنوی، آرام و بدون دغدغه بودند و همین باعث می‌شد مسیر زندگی‌شان را خیلی راحت طی کنند. من فکر می‌کنم تجملاتی شدن زندگی‌ها آدم‌ها را از یکسری مسائل دور می‌کند. آن زمان آدم‌ها و دل‌ها خیلی صاف‌تر بود.
 
 
با توجه به اینکه ناو امریکایی هواپیمای شماره 655 ایران ایر را مورد هدف قرار داده بود و موجب سقوطش شده بود شما چه احساس و نظری نسبت به این موضوع داشتید؟
 
 
ما از این جهت ناراحت بودیم که آنها هزاران کیلومتر آن طرف‌تر از مرز‌های خودشان آمده و به یک هواپیمای مسافربری شلیک کرده بودند. هر چند این حادثه نشان می‌داد امریکایی‌ها چقدر از ایرانی‌ها عصبانی هستند و از هر طریقی می‌خواهند این عصبانیت را خالی کنند. آنها با این کارهایشان عصبانیت‌شان را نشان می‌دادند. تمام این کارها از همان زمان نفرت و بیزاری ما را از امریکایی‌ها بیشتر کرد. همسر جوان من به ناجوانمردانه‌ترین شکل به وسیله امریکایی‌ها به شهادت رسید و مسبب اصلی این اتفاق آنها بودند. آنها حتی حاضر به عذرخواهی هم نبودند و دولت وقت برای احقاق حق جانباختگان پیگیر مسائل حقوقی حادثه شد و نگذاشت خون این عزیزان نادیده گرفته شود.
 
 
فرزندانتان وقتی فهمیدند مسبب اصلی شهادت پدرشان امریکایی‌ها بودند چه واکنشی نشان دادند؟
 
پسرانم آن زمان سن کمی داشتند و خاطره زیادی از پدر نداشتند. بعدها که بزرگ‌تر شدند و از جوانب مختلف حادثه آگاهی پیدا کردند با اینکه از کار امریکایی‌ها نفرت پیدا کردند ولی به وجود پدرشان و اینکه ایشان در آن هواپیما به شهادت رسیده‌ بود افتخار کردند. تنفر فرزندانم از امریکایی‌ها که همیشه همراهشان است ولی امریکایی‌ها هم باید ناراحت باشند که اینگونه خشم‌شان را روی مردم غیرنظامی پیاده می‌کردند. امریکایی‌ها چون دست‌شان به جایی نمی‌رسید می‌خواستند عقده خودشان را خالی کنند. بعد از شهادت هم باز آنها ناراحت بودند نه ما. ما به شهادت عزیزمان افتخار می‌کردیم و برای همه این شهادت افتخار بزرگی بود. از اینکه همسرم راه خودش را رفت و واقعاً این مسیر را دوست داشت به نوعی خوشحال بودیم. چون به چیزی که می‌خواست و لیاقتش را داشت، رسید. من چیزی که از همسرم خاطرم هست برای بچه‌ها می‌گفتم و بچه‌ها هم به عنوان یک الگو، افتخار و درس زندگی، ویژگی‌های اخلاقی پدرشان را سرلوحه عملشان قرار دادند. خدا را شکر امروز بچه‌های مومن و خوبی هستند و به همان جایگاهی رسیدند که مدنظر پدرشان بود. من که نتوانستم جایگاه پدر را برایشان پر کنم ولی در کنارشان بودم و تا جایی که می‌توانستم سعی کردم این خلأ را پر کنم. با این حال من هر کاری هم که می‌کردم بچه‌ها خلأ نبود پدر را حس می‌کردند.
 
 
شما آن زمان یک جوان 19 ساله با دو فرزند کوچک بودید. بعد از شهادت ایشان زندگی‌تان چقدر دچار تغییر و تحول شد؟
 
 
شما تجسم کنید یک زن جوان با دو بچه در آن سال‌های سخت پس از جنگ چکار خواهد کرد؟! فقط باید بگویم خدا کمک کرد و من همیشه احساس کردم ایشان کنارم است. در تمام این سال‌ها همیشه حضورش را حس می‌کردم و الان هم این حضور را حس می‌کنم. در حال حاضر هم اگر حرفی داشته باشم با شهید صحبت و درد دل می‌کنم. هیچ وقت فکر نکردم آقا رضا در منزل حضور ندارد.
 
 
پیکر شهید پیدا شد؟
 
 
بله. پیکرش آسیب دیده بود ولی اعضای بدنش در ظاهر سالم بود. هر چند فشار زیادی که هنگام سقوط تحمل کرده بود از داخل به بدنش آسیب زیادی وارد کرده بود.
 
 
شما با خانواده بازماندگان ارتباط داشته و صحبت کرده‌اید؟
 
 
ما سالی یک بار در مراسم شهدا حضور پیدا می‌کردیم و هم را می‌دیدیم. آنها هم همانند ما از امریکایی‌ها نفرت داشتند. البته حس افتخار را هم همه خانواده شهدا داشتند. ما که افتخار می‌کردیم شهید اکبری مقدم به هدفش رسید. شهید عاشق خدمت و حراست از خاک و ناموسش بود و به آرزویش هم رسید و سرشکستگی‌اش برای امریکایی‌ها و عواملی که این کار را انجام دادند، ماند. امریکایی‌ها با این کار نشان دادند چقدر ضعیف هستند. ضعیفی خودشان را با شهادت یکسری انسان بی‌گناه که در هواپیما نشسته بودند نشان دادند. امریکایی‌ها با این کارشان فقط خودشان را محکوم کردند وگرنه همسر من یا افراد دیگری که در هواپیما حضور داشتند به نوعی عاقبت بخیر شدند.
 
 
پس از این حادثه به فرمانده‌ای که دستور حمله به هواپیما را داده بود مدال شجاعت دادند. این موضوع باعث نفرت و ناراحتی شما نشد؟
 
 
مگر می‌شود آدم از شنیدن این خبر دچار نفرت و ناراحتی نشود؟! آنها وقتی خودشان به خودشان مدال دادند مثل این بود وقتی کسی کاری را انجام ‌دهد و کسی تشویقش نکند و برای سرپوش گذاشتن روی کارش خودش را تشویق کند. آنها مسبب شهادت این همه آدم بی‌گناه و یتیم شدن این همه فرزند شده بودند و این گناه کمی نبود.
 
 
شما توانستید مسببان این حادثه را ببخشید؟
 
 
هیچ‌وقت! هیچ‌وقت نمی‌توانیم آنها را ببخشیم. سختی‌هایی که در تمام این سال‌ها ما و فرزندانمان کشیدیم را هیچ‌وقت نمی‌توانیم فراموش کنیم. پدر و مادر شهید بعد از سقوط هواپیما آسیب‌های زیادی دیدند و مریض شدند. نمی‌دانم تقاص دل این پدر و مادرها و خون‌هایی که ریخته شد را چطور می‌خواهند پس دهند؟! تاریخ ثبت کرد سقوط هواپیمای 655 ایران ایر چه حادثه دردناکی بود. همه مسافران بچه و جوان غیرنظامی بودند و هزاران امید و آرزو داشتند. افراد زیادی به ویژه پدر و مادرها بعد از این حادثه آسیب‌های زیادی دیدند و شهادت هر نفر زندگی دهها نفر دیگر را تحت‌الشعاع قرار داد.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی