ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
________________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز،آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در سال۱۳۳۵ در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ :ستاره درخشان
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ چیست؟







شهید جهانی روز 22 آبان ماه 1395مصادف با اربعین حسینی در حلب سوریه به شهادت رسید. طبق وصیتنامه صوتی و مکتوب شهید جهانی که موجود است محل دفن او را در بوستان پارک خورشید مشهد قرار دادند...

شكوفه زمانی
 همصحبت ما مریم خلقی متولد سال 62 و همسر شهید جواد جهانی مسئول اطلاعات تیپ یك لشكر فاطمیون است. شهیدی كه ایرانی بود اما در لشكر فاطمیون خدمت می‌كرد و به فرمانده خراسان معروف بود. شهید جهانی روز 22 آبان ماه 1395مصادف با اربعین حسینی در حلب سوریه به شهادت رسید. طبق وصیتنامه صوتی و مكتوب شهید جهانی كه موجود است محل دفن او را در بوستان پارك خورشید مشهد قرار دادند تا در آن منطقه كه بی‌بند و باری و بی‌حجابی رواج دارد با دیدن مزار یك شهید مدافع حرم، فرهنگسازی شود. به گفته همسر شهید به واسطه حضور مزارشهید شهید جهانی در یك محیط اجتماعی بسیاری از مردم به ایشان رجوع كرده‌ و گاه از تحولشان و گاه از درد دل‌هایشان با او سخن گفته‌اند.


داستان زندگی مشترك شما و شهید جهانی از كجا آغاز می‌شود؟
ما هر دو اهل مشهدیم و قبل از ازدواج 10 سالی می‌شد كه همسایه هم در منطقه وكیل‌آباد بودیم. یك مدتی با خواهر شهید دوست بودم و برادرم هم كه یكسال از همسرم كوچك‌تر است همراه آقا جواد در بسیج مسجد الاقصای محله فعالیت می‌كردند. همیشه شب‌های جمعه پاتوق بچه‌های بسیج مسجد‌القصی در حرم امام رضا‌(ع) بود. از دیگر برنامه‌های بسیجی‌های این پایگاه جلسات الشباب بود كه با استادهای بسیار مجرب برگزار می‌شد. حتی به علت تعداد شركت‌كننده بسیار بالا در جلسات برنامه‌هایشان در ایام ماه رمضان و محرم، جلسات را در مكان مدارس برگزار می‌كردند. به هر حال یك روز شهید جهانی برادرم را در حال میوه خریدن می‌بیند و می‌پرسد: چرا اینهمه میوه میخری؟ برادرم می‌گوید: برای خواهرم خواستگار آمده است. اینجاست كه شهید جهانی متوجه می‌شود من در سن ازدواج هستم و با آنكه آن زمان 20 سال بیشتر نداشت، به مادرش می‌گوید من دختر خانواده خلقی را می‌خواهم. هر چه مادرش می‌گوید تو هنوز به سربازی نرفتی و كار مناسبی نداری، شهید جهانی در جواب مادرش می‌گوید دوست دارم دینم را كامل كنم و دوست ندارم از آن جوانانی باشم كه به گناه می‌افتند.
معیارهای ایشان برای ازدواج چه بود؟
آقا جواد به حجاب و عفاف و تدین همسر آینده‌اش خیلی مقید بود. می‌گفت زمانی كه شاگرد مغازه لوازم‌تحریر فروشی بودم و در كنار چند مدرسه كار می‌كردم، دختران بدحجاب زیاد از مقابل مغازه عبور می‌كردند. من دوست نداشتم سرم را بالا بگیرم و رد شدن آنها را ببینم. خودم را به قرآن خواندن مشغول می‌كردم. اما وقتی سرم را بالا می‌آوردم و شما را می‌دیدم كه بین آنها با چادر رد می‌شوید، احساس می‌كردم شما همان كسی هستید كه من می‌خواهم. موقعی هم كه آقا جواد به خواستگاری آمده بود پدرم هرچه به ایشان می‌گفت هنوز كارت مشخص نیست و چطور می‌خواهی زندگی‌ات را اداره كنی؟ شهید جهانی در جواب می‌گفت: «خدا خودش درست می‌كند.» آخر سر پدرم گفت: «شما كه همه چیز را می‌گویی خدا درست می‌كند پس چی را می‌خواهید خودتان درست كنید؟» كه باز شهید در جواب گفت: «خدا بزرگ است» و وقتی پدرم دید خواستگار دخترش از لحاظ ایمانی بسیار قوی است، رضایت داد و ما با هم ازدواج كردیم.
در طول زندگی مشتركتان به چه شناختی از ایشان رسیدید؟
آقا جواد خیلی به فعالیت‌هایش در بسیج و مسجد اهمیت می‌داد. با آنكه مسافت خانه ما تا مسجد‌القصی بسیار زیاد بود ولی شهید جهانی هر روز صبح این مسیر را طی می‌كرد تا اینكه نماز صبح را به جماعت بخواند. آقا جواد در صحبت‌های پیش از ازدواجمان به من گفت كه اگر روزی مسئله جنگ برای كشورمان پیش بیاید حتماً برای دفاع از میهن می‌رود. من خیلی از حرف‌هایش تعجب كردم. با خودم گفتم جنگ كه تمام شده جواد از چه حرف می‌زند؟ با خنده هم به ایشان گفتم: مطمئن باشید اگر زمانی جنگ پیش آمد شما هم نخواستید بروید، من شما را به زور راهی جنگ می‌كنم.
خانم خلقی چند فرزند دارید؟
حاصل زندگی مشترك من و آقا جواد دو فرزند است. فاطمه 13 ساله و علی 8 ساله. آقا جواد دوست داشت دو فرزند به این نام‌ها داشته باشد كه وقتی فاطمه را خدا به ما داد از خدا خواست اگر به صلاح هست یك پسر هم به ما بدهد كه خدا 13 رجب علی را به ما داد و آنجا بود كه به نیت پاك همسرم پی بردم.


آقا جواد چطور تصمیم گرفت رزمنده جبهه مقاومت اسلامی شود؟
شاید برایتان جالب باشد كه قبل از موضوع عراق و سوریه، آقا جواد تصمیم داشت به جبهه مقاومت اسلامی بپیوندد. در سال 87 كه تروریست‌ها در پاكستان و افغانستان فعالیت می‌كردند، آقا جواد از طریق سپاه و بسیج به دنبال اعزام بود. حتی موقعی كه سردار ناصری از بچه‌های اطلاعات در افغانستان به شهادت رسید، پیگیری جواد برای رفتن بیشتر شد. همسرم با آنكه شغل آزاد داشت و در یكی از بخش‌های روزنامه خراسان فعالیت می‌كرد، خیلی دوست داشت به عنوان نیروی نظامی در سپاه خدمت كند. بالاخره بعد از دادن تست آمادگی جسمانی در استخدامی سپاه پذیرفته شد. اما این در زمانی بود كه كارش برای اعزام شدن به سوریه برای بار چهارم درست شده بود. كارش كه در سپاه جور شد ترجیح داد به دفاع از حرم برود. گفت دوست ندارم مانند مختار بعداً پشیمان شوم كه چرا نتوانستم امام حسین(ع) را یاری كنم. هر وقت بیایم می‌توانم باز هم استخدام نیروی قدس سپاه شوم ولی دفاع از بی‌بی زینب (س) شاید دیگر پیش نیاید.
شهید ورزشكار هم بودند؟
بله، رزمی كار می‌كرد. حتی قبل از آنكه اعزام‌هایش به سوریه شروع شود، همیشه دنبال تمرینات ورزشی‌اش بود و می‌گفت امام زمان(عج) یك نیروی ورزشكار می‌خواهد. ایشان در رشته كاراته توانست كمربند مشكی بگیرد. خواب دیده بود كه امام زمان(عج) در خواب به او می‌گوید پسرم چه می‌خواهی؟ جواد هم با گریه می‌گوید: «اللهم عجل لولیك الفرج.»
هیچ وقت سعی نكردید از حضورش در جبهه جلوگیری كنید؟
چرا مخالفت می‌كردم، ولی وقتی می‌دیدم شهادت دوستانش چقدر در روحیه ایشان اثر می‌گذارد و می‌گوید نمی‌خواهم به مرگ طبیعی بمیرم، نمی‌توانستم مخالفت جدی كنم. یك روز در شب شهادت امام موسی كاظم(ع) كه تلویزیون قبور شهدا را نشان می‌داد، دیدم جواد اشك در چشمانش حلقه زد و گفت: یا موسی بن جعفر(ع) خودت بر دل این خانم بینداز كه راضی شود من به سوریه بروم. من شبش در خواب دیدم كه در سوریه هستیم و آقایان را جلو بردند و ما خانم‌ها را در منطقه‌ای نگاه داشتند كه به زودی تخریب می‌شد. من خودم را در جمع خانم‌های عرب دیدم و احساس ترس كردم و به دنبال پناهگاهی می‌گشتم.
روی سنگی نشستم و شروع به گریه كردم و از خدا خواستم كه تمام مردم كشور بیایند و به اینجا كمك كنند. آنجا بود كه فهمیدم اشتباه می‌كردم كه به همسرم می‌گفتم فقط برای كمك به كشور خودمان برو. در آن خواب ترس از داعش را واقعاً در وجود خودم احساس كردم و در این حال بودكه راضی شدم همسرم به كشور سوریه اعزام شود.
ایشان كه ایرانی بودند چرا از طریق لشكر فاطمیون می‌رفتند؟
سپاه بردن تكاوران را در اولویت داشت و همسرم مجبور می‌شد برای هر دفعه رفتنش در قالب لشكر فاطمیون اعزام شود. وقتی كه دوستانش هم به آقا جواد می‌گفتند بچه كوچك داری نرو. در جواب آنان می‌گفت: اگر آدم بی‌غیرتی هم برود و مظلومیت حرم بی‌بی زینب(س) را ببیند، نمی‌تواند دیگر نرود.
اعزام آخرشان برای شما چه تفاوتی با سایر اعزام‌هایشان داشت؟
آقا جواد همیشه دوست داشت مثل خانم زهرا(س) از ناحیه بازو و پهلو به شهادت برسد. سری آخر كه رفتنش به سوریه با تأخیر انجام شد، از من خواست برای شهادتش دعا كنم. در مراسم شهید مرتضی عطایی بودم و دست مادر شهید عطایی را بوس كردم و از او خواستم دعا كند همچون سعادتی قسمت ما هم شود. حتی یادم است روز دهم محرم سال 95 بود و گهواره حضرت رقیه‌(س) را آنجا درست كرده بودند. به نیتش شمع روشن كردم و از حضرت رقیه(س) خواستم كه اگر دعوت همسرم را به جهاد پذیرفت و شهادت او را مورد قبول قرار داد، همانطور كه او را آسمانی می‌كند من هم دوست ندارم زمینی بمانم و می‌خواهم در راه شهدا قدم بردارم. دوست دارم هرچه دارم برای مصرف اهل بیت‌(ع) قرار بگیرد؛ خانه‌ام با آن كه به صورت استیجاری است به عنوان بیت‌الشهدا و برای جلسات مذهبی مورد استفاده قرار گیرد. از زمانی هم كه آقا جواد به شهادت رسیده، جلسات ما روزهای سه‌شنبه برگزار می‌شود. همسرم در آخرین تماس تلفنی‌اش می‌گفت كه حلب خیلی شلوغ است و من راضی هستم به رضای خدا. دوست دارم در شهادتم هر كسی می‌خواهد گریه كند به یاد حضرت فاطمه زهرا(س) باشد و سه مرتبه اسم ایشان را صدا بزند.
ماجرای قرار گرفتن مزار شهید در بوستان خورشید چیست؟
یكبار برای تفریح با همسرم به پارك خورشید رفته بودیم. آنقدر وضع آنجا از لحاظ بی‌بند و باری بد بود كه شهید سریع وسایل را جمع كرد و گفت اینجا جای ما نیست و برگشتیم. حتی موقعی كه شهدای غواص را آوردند و در این پارك دور زدند، آنجا دفنشان نكردند. شهید جهانی خیلی ناراحت شد و گفت واقعاً برای این مسئولان متأسفم كه شهدا را از مردم دور می‌كنند تا مردم نتوانند با شهدا انس بگیرند. آن وقت ما چه توقعی می‌توانیم برای مشكلات فرهنگسازی داشته باشیم. جواد در وصیتنامه‌اش قید كرد كه اگر خدا توفیق شهادت را به او داد، مزارش را در پارك خورشید بگذارند تا به بركت خون شهدا اگر شده ولو یك نفر بتواند حجابش را حفظ كند. خدا هم خواست و بعد از شهادتش مزارش را آنجا قرار دادیم. بعدها طبق جلساتی كه در بیت‌الشهدا برگزار شد، خانم‌هایی آمدند كه خودشان اقرار می‌كردند ما خیلی بی‌حجاب بودیم و با زیارت قبر شهید جهانی و با دیدن خواب ایشان، به چادر پوشیدن علاقه‌مند شدیم. حتی خانمی تعریف می‌كرد: در خواب خانم نورانی را دیدم و متحیر در دیدن نورانیتشان بودم كه شهید جهانی آمد و باندش را باز كرد و داد به من و گفت دیگر دردی ندارد.
ایشان چطور شهید شدند؟
گویا آقا جواد به عنوان تخریب‌چی برای خنثی كردن بمبی می‌رود. اما این بمب توسط تروریست‌ها از راه دور كنترل می‌شده است. بمب منفجر می‌شود و ابتدا همرزمشان حسین هریری كه جلوتر بود شهید می‌شود و جواد من هم از ناحیه دو پهلو زخمی می‌شود كه توسط خبرنگار شهید محسن خزایی به بیمارستان برده می‌شود. اما نیم ساعت بعد در ‌آی‌سی‌یو به شهادت می‌رسد. محسن خزایی هم در راه برگشت از بیمارستان به شهادت می‌رسد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 26 تیر 1396
شنبه 11 شهریور 1396 21:59
Quality posts is the secret to interest the visitors to pay a quick visit the site, that's what this web page is providing.
یکشنبه 8 مرداد 1396 13:00
What's up i am kavin, its my first occasion to commenting
anywhere, when i read this paragraph i thought i could also make comment due to this good article.
دوشنبه 26 تیر 1396 16:10
خیلی دوست دارم تبادل لینک داشته باشم.بهم سر بزن اگه خوشت اومد تبادل انجام بده
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی