ستاره درخشان سلیاکتی
یادنامه معلمی دلسوز و جهادگری پرتلاش شهید ولی الله محمدی
درباره وبلاگ


ستاره درخشان سلیاکتی
________________________
تولد:
او مرد مومن،صادق،مجاهد فی سبیل الله،مرد علم ودانش،معلمی دلسوز،آگاه ومتعهد بود.شهید محمدی در سال۱۳۳۵ در روستای سلیاکتی از توابع شهرستان نور در خانواده ای روستایی وکشاورز چشم به جهان گشود.

تحصیلات:
تحصیلات ابتدایی را در همین روستا به پایان رسانید وپس از تحصیلات ابتدایی جهت فراگیری علم ودانش راهی شهرستان نور گشته وپس از۶سال تلاش تحصیلات متوسطه را با کمال موفقیت بپایان رسانید وبرای ادامه تحصیلات راهی تهران ودر آزمون کنکورسراسری دانشگاهها شرکت وپس از احراز قبولی در دانشگاه تربیت معلم،راهی این مرکز آموزشی شد.

فعالیتهای انقلابی:
دو سال از آغاز تحصیلات عالی شهید نگذشته بود که بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی وبه تبع آن ظهور انقلاب فرهنگی که به فرمان امام راحل(ره)برای طاغوت زدایی وزدودن فرهنگ غربی وغیراسلامی وجانشین کردن فرهنگ غنی اسلامی،دانشگاهها وموسسات آموزش عالی تعطیل گردید شهید محمدی جهت لبیک گویی به ندای حضرت امام(ره)برای ریشه کن کردن جهل وبیسوادی در سنگر نهضت سوادآموزی بعنوان آموزش یار بمدت۴ماه در روستای سلیاکتی مشغول فعالیت شد که با توجه به عملکردایشان بمدت۳ماه نیزبعنوان پرسنل دفتری واحد نهضت سوادآموزی نور به فعالیت پرداخت.بعدازاین مدت بنا به درخواست شورای مرکزی جهادسازندگی نور وارد آن نهاد مقدس گردید ودرکمیته کشاورزی جهادسازندگی نور مشغول انجام وظیفه اش درقبال انقلاب اسلامی پرداخت وبعدازمدتی با هماهنگی شورای مرکزی جهاداستان مازندران وشهرستان نور برای مسئولیت جهادسازندگی محمودآباد انتخاب شد.
فعالیتها وخدمات شهیدمحمدی دراین هنگام با پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) ودرکنار سایر فعالیتهایش در نهادهای مقدس انقلاب اسلامی،به همراهی چندتن از دیگربرادرانش باتشکیل انجمن اسلامی وبعدها گروه مقاومت(باهمکاری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نور)فعالیتهای سیاسی-فرهنگی-تبلیغی ونظامی خویش را بعددیگری بخشید.ایشان درانجمن اسلامی بادائرکردن کلاسهای عقیدتی-سیاسی واخلاقی به ساختن نیروهای جوان و بارورنمودن افکارجوانان از فرهنگ اسلامی وارشاد وراهنمایی مردم وتبلیغ مبانی انقلاب اسلامی پرداخت.شهیدمحمدی درتبلیغ دین سعی وافرداشته واز هیچ کوششی درپاسداری از سنگرهای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی در حد توان خویش دریغ نورزید ودراین راه حتی تا آخرین لحظه عمر مادی خویش از تبلیغات مسموم کوردلان ومنافقان از خدا بیخبر درامان نبودند.

تحصیلات دانشگاهی:
وی پس از بازگشایی دانشگاهها وموسسات آموزش عالی راهی دانشگاه شد،بدین صورت که چهارروز در هفته را در دانشگاه وبقیه ایام را در جهادسازندگی شهرستان نور یا محمودآباد به انجام وظیفه مشغول بودند تا اینکه درسال۶۳-۶۴ در رشته جغرافیا فارغ التحصیل وبه اخذ درجه لیسانس نائل گردید وپس از فارغ التحصیل شدن ابتدا در واحد آموزش وشورای مرکزی جهادنور مشغول فعالیت شدند وسپس راهی آموزش وپرورش منطقه چمستان نور گردید ودراین سنگر مقدس، به تعلیم وتربیت وسازندگی دانش آموزان این منطقه همت گماشت.

چمران مازندران
یکی از استادان جغرافیا ضمن ستایش از روحیّات و خلقیّات شهید محمدی گفتند که اگر محیط تهران مبارزی عالم چون شهید چمران پرورانده،جای تعجبی نیست،اما چگونه یک محیط دورافتاده با حدّاقل امکانات تحصیلی(درسال1364)دانشجوی فاضل و مبارزی چون شهید محمدی تحویل جامعه داده است و به حق می توان شهید محمدی را چمران مازندران نامید.(کتاب پرستو های عاشق – قوام الدین بینایی)

حضور در جبهه های حق علیه باطل:
شهید محمدی معلمی دلسوز،مهربان،پرکار،جهادگری پرتلاش وخستگی ناپذیر،رزمنده ای دلیر،فداکار ونمونه یک مجاهد فی سبیل الله بود.سراسر زندگیش را به مبارزه وتلاش در جهت اجرای احکام دین مبین اسلام سپری نمود.ایشان در کنار این فعالیتهایش لحظه ای از جنگ غافل نبودند.از بدو تحمیل جنگ بر انقلاب خونین واسلامیمان بطور ناپیوسته بلکه همیشه در جنگ شرکت می نمود بطوریکه بیش از ۹ بار در جبهه های نبرد حق علیه باطل شرکت نمود.عشق به لقاءالله واشتیاق به شهادت،شهید را نسبت به این دنیای فانی ومسائل مادی زندگی بیگانه کرده بود.

لحظات آسمانی شهید:
با اینکه یکبار هم مجروح گشته،محتاج به بستری شدن در بیمارستان ومدتی استراحت جهت رفع نقاهت داشت بااین حال با خدای خود عهد بسته بود که به هرترتیبی هست در مرحله بعدی عملیات شرکت داشته باشد ولذا این بارهم راهی جبهه های نور علیه ظلمت گشت وسرانجام در تاریخ 65/4/12 و در عملیات کربلای ۱ پس از آزادسازی شهرمهران بسوی خدای خود شتافت وبه آرزوی دیرینه اش یعنی شهادت رسید.یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
در وصف شهید بزرگوار همین بس که در چندروز قبل از شهادت از طریق خانواده و ازطرف دانشگاه به او خبر اخذ مدرک دانشگاهی فوق لیسانس در همان رشته تحصیلی را می دهند که به دانشگاه شهیدبهشتی تهران مراجعه نمایند اما ایشان مدرک ماندگار وباقی شهادت را بر مدرک فانی دنیوی ترجیح می دهند.


شهید محمدی از نگاه همسرش
بنده و ایشان قبل از اینکه بعنوان زن و شوهر زندگی زناشویی مان را آغاز کنیم پسرعمه و دختر دایی بودیم.اینجانب بمدت دو سال و یک ماه با ایشان زندگی کردم و در طول این مدت آنچه که بنده به یاد دارم این بود که ایشان فقط می خواستند به جبهه بروند در واقع دل و جانشان در جبهه ماندگار بود و به آن گره شدیدی زده بود.
ایشان طی 9 مرحله به جبهه رفتند و در هر مرحله دو الی سه ماه ماندگار بودند در یکی از این مراحل بنده و خانواده و بستگان به او گفتیم که دیگر نرو حالا شما زن و بچه دارید در این زمان فرزندم میثم شش ماهه بود ولی ایشان در جواب گفتند مگر شما صدای بلندگوی ماشین رانشنیدید که حضرت امام خمینی(ره)فرمودند رفتن به جبهه از اهم واجبات است پس بنابراین بر من نیز لازم است که در این جهاد شرکت کنم و فرزند زهرا(س)را یاری نمایم.از جمله سفارشهای ایشان هم این بود که در تربیت دینی و علوی گونه فرزندانم کوتاهی نکنم و آنها را با تربیت اسلامی پرورش دهم و به آنها قرآن،نماز و مسایل دینی را بیاموزم.آخرین مرحله ای که ایشان به جبهه رفتند میثم من هشت ماهه بود و زمانی که فرزندم به سن نه ماهگی رسیدند ایشان نیز در نهمین مرحله حضورش،در جبهه مهران عملیات کربلای یک به شهادت رسیدند ضمن اینکه باید بگویم دخترم نیز سه ماه بعد از شهادت ایشان بدنیا آمد.انسانهای خوب و وارسته زمینی نیستند بلکه آسمانی هستند و جایگاهشان در فرش نیست بلکه در عرش روزی می خورند بنابراین خودش را پایبند و وابسته به زندگی نکرده بود چرا که هدف والایی را انتخاب کرده بود و برای رسیدن به آن هدف سرازپا نمی شناخت و سرانجام هم به آن هدف والا یعنی شهادت نایل شد.در پایان آنچه که برای من مهم است و خیلی دوست دارم که آن را بدست آورم فیلم عملیات کربلای یک و کربلای پنج می باشد که تا این لحظه موفق نشدم امیدوارم که از این طریق آن را بدست آورم.

گزیده ای از وصیت نامه شهید:
هان ای ملت مسلمان،لحظه ای اندیشه کنید که چه بودید،کی بودید ودر حال کجایید،کی هستید وبه کجا خواهید رفت وچه خواهید شد،تفکر کنید که حتما راه نجات را در صراط مستقیم خواهید یافت.
برادرانم ،رهبری در جامعه اسلامی از اهم مسائل است.رهبری آنهم جامعه ما(رهبر انقلاب اسلامی)نماینده امام زمان(عج)است.مبادا خدای ناکرده زبانم بریده باد از او دوری کنید،پیرو رهبر باشید،وسوسه های شیاطین وچهره های آنها زیاد است مواظب باشید،نکند خدای نکرده شما را بفریبد.فقط وفقط پیرو رهبر جامعه اسلامی باشید.

ای مسئولین جامعه می دانید که مستضعفان عقب نگهداشته شدگان تاریخ چشم به کارهای شما دوخته اند وشما خیلی خیلی بیشتر مسبوق به ماجرا می باشید وحتما هر روز بیش از روز دیگر در جهت رفاه جامعه مسلم وبرای رضای خداوند گام بر می دارید که در غیر این صورت کیفر خداوند بیشتر شامل حال شما خواهد شد(لا یکلف الله نفسا الا وسعها.)

ای فرهنگیان تربیت وهدایت اجتماع را شما بعهده دارید.استعدادهای درونی ونهفته جامعه را همانند انبیا شکوفا می کنید وبرهمین امر مهم هم واقف،پس کوشش دارید خداوند به همه شما اجر دهد.

در پایان باید گفت:این وبلاگ با هدف معرفی شهدا و ترویج ارزشهای اسلامی در فضای مجازی انتشار یافت و وابسته به هیچ حزب و گروه خاصی نیست.

مدیر وبلاگ : ستاره درخشان
نویسندگان


تنها یك جست‌وجوی اینترنتی كافی است تا به آمار حدود 3 هزار شهید و جانباز افغانستانی برسیم كه در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به شهادت رسیدند.

صغری خیل‌فرهنگ
تنها یك جست‌وجوی اینترنتی كافی است تا به آمار حدود 3 هزار شهید و جانباز افغانستانی برسیم كه در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به شهادت رسیدند. مجاهدانی كه از پركردن گونی‌های شن و ماسه برای سنگرسازی و آشپزی در آشپزخانه‌های پشت خط گرفته تا حضور در عملیات‌های مختلف همه را تجربه كردند و در سنگرهای مختلفی حضور یافتند. ایستادگی مجاهدان افغانستانی در كنار ملت ایران تنها محدود به دفاع مقدس نیست. پایداری آنها تا به امروز ادامه داشته و در دفاع از حریم اهل‌بیت نیز حضور فعالی دارند. سیدمحمدحسین پدر شهید مدافع حرم سیدحسن حسینی‌عالمی از رزمندگان دفاع مقدس بود و پسرش سیدحسن نیز شهید جبهه دفاع از حرم شد. در گفت‌وگویی كه با زینب عالمی خواهر شهید داشتیم، صحبت از خانواده‌ای پیش آمد كه پدر و پسرش رزمنده جبهه اسلام ناب محمدی بوده و هستند. همسر خانم عالمی هم مدافع حرم است و از اقوام آنها غیر از سیدحسن، دو پسرعمویش سیدعلی و سیدقاسم نیز شهید مدافع حرم هستند.



چند سال است كه مقیم ایران هستید؟
پدربزرگ پدری‌ام زمان جوانی‌اش به ایران مهاجرت می‌كند. بعدها پدرم با مادرم كه ملیت ایرانی دارد، ازدواج می‌كند. پدرمان كارگر بود و اندك مال حلالی كسب می‌كرد. داداش حسن كه شهید شد، متولد 1369 بود و زمان شهادت 24 سال داشت. سیدحسن در یك خانواده مذهبی و متدین كه ارادت خاصی به خانم زینب(س) داشت به دنیا آمد و پرورش یافت. همین هم باعث شد مدافع حرم شود.
سیدحسن پیش از اینكه به جبهه برود چه شغلی داشت؟
برادرم به خاطر مشكل مداركش نتوانسته بود تحصیلاتش را ادامه بدهد و تا كلاس چهارم بیشتر درس نخواند. ایشان از 10 سالگی خیاطی می‌كرد. در كار خیاطی برای خودش استاد شده بود. بیشتر درآمدش را از راه خیاطی كسب می‌كرد.
به نظر شما چه ویژگی‌های اخلاقی در وجود یك شاگرد خیاط باعث می‌شود تا رزمنده جبهه مقاومت اسلامی شود؟
بارزترین خصیصه رفتاری و اخلاقی برادر شهیدم احترام بیش از حد به والدینمان بود. ایشان به خانواده بسیار اهمیت می‌داد و احترام زیادی برای ما قائل بود. داداش بسیار شوخ‌طبع و مهربان بود. نسبت به همه دلسوزی خاصی داشت و خیر و نیكی‌اش به همه خواهر و برادرهایش می‌رسید. صمیمیت زیادی بین ما بچه‌ها وجود داشت. آنچه كه از درآمد خیاطی به دست می‌آورد در اختیار مادر و پدرم قرار می‌داد. هیچ نوع وابستگی به مال دنیا در وجودش دیده نمی‌شد. تعلقات دنیایی جاذبه‌ای برایش نداشت. همین خصوصات ایشان را به سوی كارهای خیر می‌كشاند. حالا چه كار خیر در شهر باشد یا رزمندگی در جبهه. وقتی كه بحث دفاع از حرم پیش آمد، از خانواده ما ابتدا پسرعمویم سیدعلی عالمی اعزام شد و بعد از همه بچه‌ها هم به شهادت رسید. بعد از ایشان نوه عمویم سید قاسم حسینی اعزام شد و ایشان هم به شهادت رسید. روز شهادتش پدرم گفت: من حتماً باید برای دفاع از حریم آل‌الله راهی شوم. برادرهایم گفتند تا ما هستیم و توان جسمی داریم اجازه نمی‌دهیم شما بروید. قدرت بدنی ما بالاتر از شماست. سن و سالی از شما گذشته و در ضمن شما در دفاع مقدس جنگیده و سهم خودتان را ادا كرده‌اید. شما در خانه باشید و در كنار خانواده بمانید تا ما با خیالی آسوده انجام تكلیف كنیم. خوب به یاد دارم روز چهلم شهادت سیدقاسم(نوه عمویم) برادرم سیدحسن راهی شد.
پس پدرتان هم رزمنده دفاع مقدس بودند؟
بله، پدرم در جنگ تحمیلی حضور داشت و مدت زیادی در كنار رزمندگان علیه بعثی‌ها جنگیده بود.
بنابراین برای سیدحسن راضی كردن پدرتان كار سختی نبود؟
خوب راضی كردن پدر كار راحتی بود.ایشان خودش اهل جهاد و مبارزه و دفاع از اسلام و دین هستند و تمایل به حضور در جبهه مقاومت اسلامی دارند اما مادرم كمی مخالف مدافع حرم شدن سیدحسن بود و برای همین راضی كردنش كمی زمان برد. مادرم ابتدا اصلاً رضایت نمی‌داد. بعد كه برادرم اسم عمه سادات را آورد، آرام‌تر شد و قبول كرد. شهید به مادرم گفت تو چطور می‌خواهی جواب عمه سادات را بدهی؟ شنیدن این صحبت‌ها دل مادر را به مدافع حرم شدن برادرم راضی كرد. اما ناراحتی و دلتنگی‌های مادرانه‌اش را داشت. بعد از شهادت برادرم، مادرم از پدرم بسیار صبورتر برخورد كرد. پدر می‌گفت من فكر نمی‌كردم این داغ اولاد اینقدر سخت باشد.
این سؤال شاید ناراحتتان كند، برادر شما برای گرفتن پول یا كارت اقامت راهی میدان نبرد شد؟
خب اینطور سؤالات و شبهه‌ها خیلی مطرح می‌شود. بسیاری از حرف‌ها و كنایه‌ها قبل از اعزام برادرم به گوشمان رسیده بود. با وجود این ایشان راهی شد. برادرم خودش تولیدی داشت. درآمد بالایی هم كسب می‌كرد. اصلاً نیاز مالی نداشت كه بخواهیم بگوییم شهید ما برای گرفتن امكانات مالی راهی میدان نبرد شده است. خانواده ما همانطور كه قبلاً گفتم خانواده‌ای است كه اهل جهاد و شهادت بوده و ان‌شاءالله خواهد بود. این طعنه‌ها از صدر اسلام تا الان بوده و تمام شدنی هم نیست. خیلی‌ها می‌گفتند برادرم برای كارت اقامت راهی شده اما از آنجایی كه مادرمان ایرانی است، ما پاسپورت هم داریم.
شهید چند بار اعزام شدند؟
سیدحسن در مدت دو سال حضور در منطقه پنج بار اعزام شد.
یعنی ایشان از اولین گروه‌های مدافع حرم بودند؟
بله ایشان از اولین‌های مدافعان حرم بودند كه سال 1392راهی شدند. آن زمان بحث مدافعان حرم اینقدر واضح و روشن بیان نمی‌شد. اعزام نیروها به این راحتی نبود.
از خاطرات حضورش در جبهه برایتان تعریف می‌كرد؟
برادر بزرگ من هم مدافع حرم بود. ایشان گاهی خاطره تعریف می‌كرد. اما سیدحسن اصلاً اطلاعات چندانی از منطقه نمی‌داد كه مثلاً من چه كار می‌كنم. همیشه می‌گفت من پشت جبهه هستم. زیاد كار نمی‌كنم. بعدها فهمیدیم كه جانشین فرمانده بوده است. مدتی هم در كنار شهید كجباف خدمت می‌كرده كه ایشان بسیار به برادرمان علاقه‌مند می‌شود. شهید كجباف و برادرم تا آخرین لحظات با هم بودند. سیدحسن مسئول مخابرات و معاون فرمانده واحدشان بود. ایشان در دفاع وطنی بود و چند مسئولیت را همزمان انجام می‌داد و به همین خاطر لاغر شده بود. از شیرینی جنگ برایمان می‌گفت. اصلاً از تلخی نمی‌گفت. هر وقت می‌آمد فضای خانه عوض می‌شد. خیلی شوخ بود.
از آخرین اعزام ایشان چه خاطره‌ای دارید؟
مرتبه آخری كه به مرخصی آمده بود. هر كسی كه داداش را می‌دید می‌گفت چهره‌اش فرق كرده اجازه ندهید برود. این بار اگر برود برگشتی در كار نیست. همینطور هم شد. در خانه وقتی از چرایی رفتن صحبت می‌شد می‌گفت داعشی‌ها در بلندگوهایشان برای تضعیف روحیه نیروهای اسلام اعلام می‌كنند ناموس شیعه بر ما حلال است. مال و دارایی شیعه بر ما حلال است. می‌گفت اگر ما نرویم هدف بعدی آنها قطعاً ایران است.
شهادتشان چطور رقم خورد؟
برادرم و چند نفر از رزمنده‌ها در بصرالحریر حضور داشتند كه به خاطر احتمال محاصره شدنشان دستور عقب‌نشینی صادر می‌شود اما یكی از دوستان سوری سیدحسن در حال عقب‌نشینی مجروح می‌شود و برادرم به خاطر بازگرداندن ایشان نمی‌تواند همراه بچه‌ها عقب‌نشینی كند و بعد هم توسط نیروهای داعش محاصره می‌شوند . برادرم در آخرین لحظات كه می‌خواستند برای آنها نیروی كمكی بفرستند، از پشت بیسیم به نیروهای خودی می‌گوید: به همه سلام برسانید. دیگر از دست كسی كاری برنمی‌آید،«خدا حافظ». بیسیم قطع می‌شود و خبری از برادرم و همراهانش نمی‌شود. گویی همگی شهید می‌شوند. بصرالحریر دیگر برگشتی نداشت. داداش به خاطر آن دوست و همرزم سوری ماند و خودش هم به شهادت رسید. ایشان در 31 فروردین ماه سال 1394 آسمانی شد.


از پیكرشان چیزی به دستتان نرسید؟
خیر، دو سالی می‌شود كه منتظر بازگشت پیكرش هستیم.این چشم‌انتظاری برای آمدن پیكر داداش سخت است. اما ما خودمان را راضی می‌كنیم و با خود مرور می‌كنیم راهی كه رفته راه درست و صحیحی است و الان روح برادرم در آرامش است . ولی خب برای مادرم خیلی سخت است. مادرهمیشه می‌گوید كاشكی یك نشانی از غربت برایمان بیاید. ما باز راضی‌اش می‌كنیم و می‌گوییم: غریب نیست مادر جان ایشان مهمان حضرت زینب(س) است، در غربت نیست. مهمان خانه حضرت زهراست ان‌شاءالله و اصلاً جای نگرانی نیست .
آخرین وصایای شهید عالمی چه بود؟
داداش همیشه وصیت می‌كرد كه به پدر و مادر احترام بگذارید. خیلی احترام به والدین برایش مهم بود.همیشه در مورد حفظ حجاب اسلامی با ما صحبت می‌كرد و از ما می‌خواست رعایت كنیم . در مورد رفتار خانم‌ها هم بسیار حساسیت داشت كه باید خانم حضرت زینب‌(س) و حضرت فاطمه‌(س) ان‌شاءالله الگوی زنان ما باشند. داداش ارادت خاصی به ولایت فقیه و امام خامنه‌ای عزیز داشت. ما همه فدایی رهبر هستیم.همسر من هم از رزمندگان مدافع حرم است كه توفیق جهاد در جبهه مقاومت اسلامی را از آن خود كرده است.
چرا اجازه دادید كه همسرتان هم راهی شود، نگران از دست دادنش نبودید؟
درست است كه سخت است، دلتنگی دارد، غربت دارد. احتمال بی‌پدری بچه‌ها هست. اما ایشان به جهاد و مبارزه با تروریست علاقه دارد. تكلیف دارد كه در مقابل ظالمان و متجاوزان بایستد. همسرم وقتی به مرخصی می‌آید هنوز چند روز نگذشته دوباره عزم رفتن می‌كند. می‌گوید نمی‌توانم اینجا بمانم. با اصرار ما و بچه‌ها می‌ماند اما دوباره راهی می‌شود. امروز كه با شما صحبت می‌كنم حدود چهار سالی از حضور همسرم در میدان نبرد می‌گذرد. می‌گوید تا جنگ هست، من هم هستم. در این مدت چهار ساله بسیاری از دوستان و همرزمانش به شهادت رسیده‌اند و دلتنگی همسرم برای آنها بسیار سخت و تلخ است. بعد از برادرم برایش سخت‌تر هم شد. دوست داشتم دیگر نرود اما خودش علاقه دارد و من هم نمی‌توانم جلویش را بگیرم. ان‌شاءالله سربازان خوبی برای اباعبدالله(ع) و امام زمان(عج) باشند.
و سخن پایانی
بعد از شهادت حسن مراسم ازدواج برادر بزرگ‌ترم بود و ما خیلی احساس ناراحتی می‌كردیم. غصه نبودن داداش را می‌خوردیم. در خواب دیدم كه حسن با یك جعبه شیرینی آمد. لباس تمیز و مرتب به تن داشت. جعبه شیرینی را آورد خانه. اینجا بود كه متوجه شدیم ایشان هم از ازدواج داداش خوشحال است. پدرم در سفر زیارت سوریه خواب دیده بود كه همه در بهشت روی تخت نشسته‌ایم كه سیدحسن آمد و می‌خواست روی سر پدر تاج بگذارد. مرتبه دیگر هم كه پدرم وقتی برای زیارت به سوریه رفت، خیلی حالش خوب شد. بعد همانجا خواب دیده بود كه حسن 7-8 ساله بود و سرش درد می‌كرد. می‌گوید مدام فکر می‌کنم بعد از مجروحیت از ناحیه سر به شهادت رسیده است. كسی هم ندیده و فقط پشت بیسیم برای آخرین بار با صدای خیلی خسته خداحافظی كرده است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
شنبه 25 شهریور 1396 03:03
After I initially commented I appear to have clicked on the -Notify me when new comments are added- checkbox and now
each time a comment is added I recieve four emails with the
same comment. There has to be a means you are able
to remove me from that service? Thanks a lot!
چهارشنبه 8 شهریور 1396 09:21
That is a good tip particularly to those new to the blogosphere.

Short but very precise information… Many thanks for
sharing this one. A must read post!
چهارشنبه 8 شهریور 1396 01:45
These are actually impressive ideas in concerning blogging.
You have touched some pleasant points here. Any way keep up
wrinting.
شنبه 4 شهریور 1396 10:44
This is my first time go to see at here and i am in fact happy to read all at one place.
پنجشنبه 2 شهریور 1396 11:17
I enjoy what you guys are usually up too.
This sort of clever work and exposure! Keep up the good works guys I've
added you guys to blogroll.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی